فتوحات مسلمانان در ایران در زمان خلیفه دوم
مقدمه فتح امپراطوری کهن ایران توسط اعراب مسلمان یکی از مهمترین اتفاقات تاریخ جهان ، اسلام وایران است .که برطبق عقیده مسلمانان مژده این فتح توسط پیامبر در زمان جنگ خندق به مسلمانان داده شد . مسلمانان پس از درگذشت پیامبر (ص) دردوران خلافت ابوبکر به فرماندهی خالد ابن ولید که به دنبال مرتدین بود پایشان به مناطق مرزی ایران باز شد .که خالد درگیری مختصری با ایرانیان داشت .ولی جنگ ودرگیری اصلی میان ایرانیان ومسلمانان از زمان خلافت عمر ابن خطاب شروع شد. در این زمان گروهی از اعراب که در مناطق مرزی ایران زندگی می کردند از جمله قبیله بنی بکر به رهبری مثنا بن حارثه که در زمان حملات خالد به این مناطق مسلمان شده بودند مسلمانان را از وضعیت ضعف واختلافات درونی ایرانیان آگاه کردند .که درنتیجه آن سلسه حملات مسلمانان ابتدا به فرماندهی ابوعبیده ثقفی وسپس سعد ابن ابی وقاص وسایر فرماندهان به ایران شروع وتا فتح کامل ایران ادامه یافت .دراین بین فتح منطق مرکزی ایران که ازمناطق استراتیژیکی ایران به حساب می آمدن اهمیت ویژه ای داشت .که مسلمین به این قسمت جبال می گفتند . که فتح بعضی از این شهرها به راحتی که گفته می شود برای نپرداختن جزیه بود و فتح بعضی به سختی صورت گرفت .که باتوجه به اهمیت فتح این شهرها در فتح سایر مناطق ایران دراین تحقیق سعی شده به چگونگی فتح هریک از این شهرها ومخصوصا شهرهایی که به راحتی فتح شدند مانند قزوین که همه مردم اسلام راپذیرفتند که گفته می شود این اسلام آوردن آنها بخاطر نپرداختن جزیه بود پرداخته شود .البته قبل از این کسانی مانند عبدالحسین زرین کوب کتب تحقیقی در این موارد نگاشته اند ولی آنچه که در یک تحقیق مهم است نظر محققان است که درمورد مسائل مطرح می کنند.
برخی از مهمترین نبردهای ایرانیان با مسلمانان قبل از فتح مناطق جبال
«
نبرد ذات السلاسل » (زنجیریان)
خالد بن ولید در اول محرم سال 12ق. حملات خود را به عراق
آغاز کرد. وی ابتدا «کاظمه» - واقع در
شمال غربی شبه جزیره عربستان را تصرف کرد. سپس به طرف «ابله» حرکت کرد، و با کمک
افراد قبیله «ذهل بن شیبان» بر این مناطق چیره
شد. خالد پس از فتح مذار و ولجه به همراه
«مثنی بن حارثه» رهسپار مدخل عراق شد و با هم این شهر را فتح کردند. سپس «حیره» را
به تصرف خود درآوردند. اهالی حیره پذیرفتند به مسلمانان جزیه پرداخت کنند و در
مقابل مسلمانان نیز تعهد کردند امنیت این شهر را بر عهده گیریند بدین صورت با
یکدیگر صلح کردند.
خالد پس از حیره، رهسپار انبار شد. انبار نام شهری است
که محل ذخیره غلات ایرانیان بود. این شهر در کرانه شرقی رود فرات قرار دارد. مردم
انبار پس از اطلاع از لشکر کشی مسلمانان به داخل حصارهای شهر رفته به مقابله با
مسلمانان پرداختند اما عاقبت شکست خوردند. این ایام مصادف شد بادرگذشت ابوبکر،
خلیفه اول.(طبری ،1352 ،جلد5 ،1832).
ادامه فتوحات در عراق در زمان عمرابن خطاب
(پل) « نبرد یوم الجسر »
در این نبرد ایرانیان از فیل های تعلیم دیده برای جنگ
استفاده کرده بودند. اسب های اعراب که تا آن زمان چنین موجودات بزرگی را ندیده بودند
به وحشت در آمده و فرار کردند. وضع مسلمانان آشفته شده و شکست سختی را از ایرانیان
پذیرا گشتند.وفرمانده مسلمانان ابوعبیده شهید شد این واقعه سبب شد عمرابن خطاب تا یکسال فکر حمله
به ایرانیان را از سر به در کند اما با گذشت زمان باز به فکر حمله به ایران افتاد
لذا سپاهی را به سوی آن دیار روانه ساخت (همان1352، ،جلد5
،1839)
« نبر دبویب »
با کشته شدن فرمانده سپاه ایران به نام «مهران فرزند
مهربنداد» ایرانیان شکست سختی خورده عده بسیاری اسیر شدند و غنایم بسیاری نصیب
مسلمانان گشت. این واقعه سبب شد مسلمانان و عمر مجددا به فکر حمله به ایران بیفتند..
» « نبرد قادسیه
شکست های پی در پی ایرانیان را به وحشت انداخته بود. لذا
این بار سپاهی عظیم و فرمانده ای نیرومند به نام «رستم فرخ زاد» برای جلوگیری از
حمله اعراب تدارک دیده شد.
در مقابل خیلفه وبرخی از مسلمانان نیز می بایست فرماندهی
نیرومند به همراه سپاهی کارآمد تهیه می دید. لذا عمر با مشورت سایر اصحاب سعد بن
ابی وقاص برای این کار انتخاب شد
سرانجام جنگ قادسیه آغاز شد و 4 روز به طول انجامید و
نتیجه آن پیروزی مسلمانان و شکست ایرانیان و کشته شدن نیروهای ایرانی تا منطقه ای به نام «دیر کعب»
عقب نشینی کردند(همان1352، ،جلد5 ،18355).
« نبرد دیر کعب »
ایرانیان در دیر کعب با اضافه شدن نیروهای جدیدی به
فرماندهی فردی به نام «نخارجان» به باز سازی لشکر خود پرداخته و دوباره بر مسلمانان حمله
بردند. در این جنگ نخارجان کشته شد و این بار نیز ایرانیان شکست خورده و تا
«مدائن» عقب نشستند. در این جنگ «درفش کاویانی» که نشان دولت ساسانی بود به دست
مسلمانان افتاد . و این نشان دهنده ضربه مهلکی بود که بر پیکره دولت ساسانی وارد
شده بود . (همان1352، ،جلد5 ،1857)
ورود مسلمانان به «تیسفون» مدائن
مسلمانان پس از جنگ قادسیه به تعقیب ایرانیان پرداختند و
در کناره غربی رود دجله در برابر شهر مدائن لشکرگاه زدند. به نقل برخی تاریخ
نویسان آنان 28 ماه در آن جا ماندند. پس از آن مسلمانان با اندکی درگیری، آن جا را
تصرف کردند
» « نبرد
جِلُولا
با تسخیر پایتخت امپراطوری ساسانی، مسلمانان به تعقیب
سپاه ایرانیان پرداخته و در منطقه ای به نام جلولا با آنان درگیر شده باز هم آنان
را شکست دادند. (همان1352، ،جلد5 ،1863)
« نبرد
نهاوند » ( فتح الفتوح )
.
یزدگرد پس از شکست خوردن سپاهیانش
درجلولا به منطقه «جِبالِ قُم» گریخت. او از تمامی مردم ایران خواست تا او را در برابر اعراب
حمایت کنند. مردم از نواحی مختلف (دامغان، ری، طبرستان، گرگان، دماوند، اصفهان...)
به کمک وی شتافتند. لشکری عظیم
فراهم گردید وعازم جنگ با اعراب شد. مسلمانان نیز با شنیدن این خبر سپاهی عظیم
فراهم کردند. دو سپاه در نزدیکی نهاوند استقرار یافتند و جنگ آغاز شد. این جنگ 4 روز طول کشید و سپاه ایران
شکست خورد
.
طی سال های 16 تا 20ق فتوحات در شمال
عراق ادامه یافت و مسلمانان تا موصل پیشروی کرده و عراق را به طور کامل تحت تصرف
خود در آوردند. (همان1352، ،جلد5 ،1882)
فتح مناطق جبال ایران
اهمیت مناطق جبال برای مسلمانان
مسلمانان زمانی که درجنگ قادسیه به پیروزی رسیدند پس ازمدتی استراحت به دستور خلیفه دوم برای تصرف مدائن که پایتخت ساسانیان بود حرکت کردند . وپس ازتصرف مدائن فتح سایر شهرهای ایران را دور از دسترس ندیدند لذا به قصد تصرف سایر شهرهای ایران حرکت کردند.
در هر کشوری مناطقی وجود دارد که از لحاظ استراتیژیکی از اهمیت خاصی بر خوردارهستند که ایران هم از این قائله استثنا نبود . لذا مسلمانان نیاز داشتند برای فتح راحت وسریع شهرهای ایران ابتدا این مناطق را بشناسند وفتح کنند . لذا در این مورد از ایرانیانی که در جنگها به اسارت در آمده و یا مسلمان شده بودند به پرس و جو پرداختند . که در این بین شخصی بنام هرمزان که پس از جنگ نهاوند به مدینه رفته ومسلمان شده بود . در نزد خلیفه ایران را چون مرغی ترسیم کرده که اصفهان سراو و مناطقی مانند ری ، قزوین ، همدان و دینور مانند بال هستند وگفت برای برای از پا انداختن مرغ باید به سر آن را قطع کرد. و زمانی که این مناطق فتح شوند فتح سایر مناطق راحت خواهد بود.
لذا از همان ابتد این قسمتها از ایران که هم از لحاظ اقتصادی وضعیت مناسبی داشتند وهم از لحاظ استرا تیژیک از مناطق مرکزی و استراتیژیکی ایران به حساب می آمدند برای مسلمانان اهمیت پیدا کردند. چرا زمانی که مسلمانان بر این قسمت های مرکزی دست می یافتند می توانستند به قسمت های مختلف ایران نیروهای خود را حرکت دهند واگر در بعضی مناطق شورشی رخ میداد سریع به آن رسیدگی کنند. از این رو مسلمانان بعد از پیروزیهای اولیه شان در جنگهایی مانند قادسیه ، فتح مدائن و نهاوند .به این مناطق حمله کردند وپس از فتح این مناطق به سایر مناطق ایران لشکرکشی کردند . (بلاذری ،1346 ،129)
فتح همدان
طبق روایت بلاذری وابن اعثم مغیره ابن شعبه پس از عزل عمار ابن یاسر از جانب عمر ابن خطاب والی کوفه شده بود جریر ابن عبدالله بجلی را در سال 23هجری به همدان فرستاد.مردم همدان برای جنگ با او حاضر شدند و از شهر خود دفاع کردند . بلاذری ذکرمی کند«در آنجا تیری به چشم جریرابن عبدالله برخورد کرد و جریر گفت:فدای خداوندی که چهره من بدان بیاراست وچنان کرد هر چه بخواهم ببینم آنگاه در راه خودش ان را باز پس گرفت » ( بلاذری ، 1346،131)
پس از آن جریردر آخر سال بیست وسه همدان را به همان شرط صلح نهاوندفتح کرد .اما دیری نپایید که اهالی آنجا بر علیه او شورش کردند و جریر به جنگ و دفاع پرداخت و بر سرزمین های آن ناحیه چیره شد. سپس بار دیگر با جنگ شهررافتح کرد . بلازری در کتابش روایتی دیگر در مورد فتح همدان از واقدی نقل می کن «واقدی میگوید:جریرهمدان را در سال 24هجری شش ماه پس از فوت عمر ابن خطاب گشود.بعضی میگویند که مغیره ابن شعبه خود با جریر که فرمانده سپاه بود به همدان رفت و آنجا را فتح کرده ونیز میگویند که مغیره همدان را به قلمروی کثیر ابن شهای حارثی افزود. » (همان، 1346، 131) .
پس از فتح همدان در زمان عثمان سعد ابن ابی وقاص از طرف عثمان ابن عفان به ولایت کوفه دست یافت علا بن وهب بن عبد بن وهبان یکی از بنو عامرین لوی را عامل ماه و همدان کرد.اهل همدان نسبت به او حیله کردند و عهد خود را شکستند علا با آنها جنگ کرد سپس همدانیان سر اطاعت خم کردند و علاء با آنها صلح کرد به این شرط که حراج زمینها و سرها را با صد هزار درهم به مسلمانان بدهند.اونیز متعهد شد بر آنها و مال و فرزندانش تعرض نکند.
فتح ری
پس از فتح نهاوند عمر به فکر فتح ری افتاد سپس به عمار بن یاسر نامه نوشت که عروه بن زید الخلیل را به عنوان امیر لشکر به سوی ری بفرستد.لذاعمار نامه خلیفه را برای مردم خواند پس همه اجابت کردند ولشکری ده هزار نفری جمع شد.سپس عروه را به عنوان امیر لشکر انتخاب کرده به جانب ولایت ری فرستاد.عروه چون به حلوان رسید جریر ابن عبدالله با هشت هزار نفر در حلوان بود وآن ولایت را محافظت میکرد.عروه دو روز نزد جریر ماند تا لشکراستراحت کند. سپس به جانب همدان حرکت کرد. چون به نزدیکی همدان رسید یکی از سرهنگای ایرانی در همدان بود که چون خبر آمدن عروه وسپاه اسلام را شنید از آنجا گریخت وبه قم رفت عروه در همدان فرود آمد و چند روزی در آنجا ماند و تا آنجا که میتوانست برای چهارپایان علوفه و برای لشکر آذوقه برداشت و روانه ری شد.یکی از امیران ایرانی به نام دادبن اژدها در آن زمان با دو هزار مرد در ساوه بود ولشکری از اهل ساوه و دشت پی همراه داشت چون آوازه عروه با سپاه اسلام را شنید همه لشکر را جمع کرد وبه طرف ری گریخت.عروه در ساوه فرود آمد چون خبر رسیدن عروه به ساوه به ری رسید امیر ری فرحزاد بن زادمهر از این خبر نگران شد و کسی به طرف دیلم فرستاد و از آنها لشکر کمکی درخواست کرد که از طرف دیلم 20هزار نفر به کمک او فرستاده شد کهبه همراه 20هزار نفر از اهل ری 40هزار نفر شدند.چون خبر لشکرکشی ایرانیان به عروه رسید به تشویق سپاهیان خود پرداخت وبه طرف ری حرکت کرد در سه شبانه روز از ساوه به ری رسید و در دو فرسنگی ری توقف کرد . امیر ری با چهل هزار سپاه خود آمد وبه طرف مسلمانان حرکت کرد.عروه ابن زید دست به تعبیه لشکر زد.بیمنه سمت راست سپاه را به حنظله ابن زید داد و میسر سمت چب سپاه را حاک ابن هلال دادعبسی داد وجناح را به سوید بن مقرن مزنی داده و خود با جماهیر مسلمانان در قلب سپاه ایستاد و با فریاد بلند گفت «ای یاران دانسته باشید که بهشت جای مومنان و دوزخ جای کافران است بخدا قسم شما همان قومید که قادسیه،مداین،جلولا،و حلوان را فتح کردید ولشکرهای انبوه در این جنگ بوده اند که آنها را شکست داده اید ونهاوند را گرفته اید شما این جماعت را میشناسید و با آنها جنگ کرده اید تا آنها تیری در جعبه دارند به سوی شما پرتاب میکنند وبا شما جنگ میکنند وآن یک ساعت پیش نیست وچون تیرشان تمام شود دیگر نمیتوانند جنگ کنند.این کار آنها را شما دیده اید وکیفیت مردانگی آنها را دانسته و شنیده اید اکنون به میدان نبرد بروید و دلتان را به مدد الهی قوی گردانید» . عروه در حال گفتن این سخنان بود که سرهنگی از ری بنام دادبن فریاد از میان لشکر ایرانیان بیرون آمد ودر میدان جولان داد وخود را به نام آوری وشجاعت ستود ومبارز طلبید شبل بن معبد البجلی از لشکر اسلام بیرون آمد وبه سوی او حرکت کرد پس با هم در میدان به نبرد پرداختند ساعتی گذشت سپس با نیزه با هم شروع به پیکار کردند که در همین حین به بجلی فرصتی دست داد که بر او نیزه ای زد و او را از اسب انداخت وکشت مسلمانان از این پیروزی شبل خوشحال شدند و فریاد براوردند وتکبیر گفتند که به سبب همین ترس در دل ایرانیان افتاد پس عروه گفت «ای مسلمانان فتح از آسمان بالا است ایرانیان از کشته شدن سرهنگشان ترسیده اند و ار ترس ما نمیتوانند قدمی به پیش بگذارند.پس امروز به شما نیاز دارم و به شما سوگند میدهم که مرا در کار دین یاری کنید وسستی وترس را به خود راه مدهید و مرا رسوا نکنید ودشمن را شادمان نکنیدمن به این کفار حمله میکنم با من موافقت کنید و از مصاحبت من باز نمانید.»مردان سپاه از هر طرفی بلند آواز دادند فرمانبردار تو هستیم و هرچه حکم کنی همان کنیم سپس عروه به طرف ایرانیان حمله کرد وسایر سپاه مسلمین هم در رکاب او حمله کرده و با تمام قدرت به مبارزه پرداختند . در آن حمله 700نفر از مردم ری و دیلم کشته شدند.چون امیر ایران شجاعت مسلمانان را دید طاقت نیاورد و فرار کرد ایرانیان پس از فرار به شهر ری رفتند و در آنجا محاصره شدند. روز دیگر فرحزاد کسی را نزد عروه فرستاد و از او درخواست صلح کرد به این شرط که او را در ری بگذارند و از او جزیه قبول کنند و هر سال 30هزار دینار برای بیت المال بفرستد و در حال حاضر 200هزار نقد پرداخت کند.عروه بر آن راضی شد و با آنها صلح کرد سپس جزیه مقرر را گرفت و خمس آن را برای خلیفه فرستاد و او را از واقعه و فتحی که رخ داده بود خبر داد.(ابن اعثم ،1380 ،252 -254)
فتح اصفهان
اصفهان ازجمله مهمترین شهرهای مناطق جبال به حساب می آمد این اهمیت شهر اصفهان هم از لحاظ وسعت وبزرگی وهم از لحاظ استراتیژیکی منطقه ای بود که اصفهان در آن قرار داشت . چنانکه طبری در مرود فتح اصفهان در کتاب خود می آورد « عمر از هرمزان سوال کرد از فارس آغا ز کنیم یا آذربایجان یا اصفهان . هرمزان گفت فارس وآذربایجان دو بال هستند واصفهان سر اگر یک بال را قطع کنی بال دیگر برجای باشد امااگر سررا قطع کنیم هر دوبال بیفتند لذا از سر شروع کن » (طبری ، 1352 ، جلد 5 ، 1966) . لذا عمرابن خطاب با راهنمایی هرمزان عبدالله بن بدیل بن ورقاع خزاعی را در سال 23هجری به اصفهان فرستاد.برخی میگویند که عمر(رض) به ابوموسی نامه نوشت که وی سپاه رابه اصفهان بفرستد و ابوموسی چنان کرد که وی فرموده بود.ابن اعثم کوفی می نویسد «عبدالله پس از نبردی کوچک جی را فتح کرد بدان شرط که اهل آن جزیه بپردازند و نیز مردمان را بر جان و مال به جز سلاحی که در دست داشتند امان داد. » (ابن اعثم ، 1380،257) . ولی بلاذری در کتاب فتوح البلدان خود جنین روایت میکند « محمد ابن سعد مولای از موسی بن اسماعیل و او از سلیمان ابن سلم و او از حال خود بشیر ابن امیه روایت میکند که ابوموسی اشعری به اصفهان رفت و اهالی آنجا را به اسلام دعوت کرد ولی سرباز زدند پس طلب جزیه کرد که آنها قبول کردند و صلح کردند. اما دیری نپایید که به او خیانت کردند و ابوموسی با آنها به جنگ پرداخت و به یاری خداوند پیروز شد » (بلاذری ، 1346 ، 138 )
در روایتی دیگر بلاذری فتح شهر اصفهان را چنین ذکر می کند « ابن اسحق روایت میکند که عمر(رض)ابن بدیل خزاعی را به اصفهان فرستاد مرزبان اصفهان مردی سالخورده بود که بادوسبان نام داشت.ابن بدیل تمام اطراف شهر را تصرف کرد وبا اهالی آنجا مکاتبه کرد تا آنها را از یاری مرزبان ناامید بسازد.بادوسبان چون آشفتگی مردم اطراف خود را دید سی نفر مرد جنگی تیرانداز که به دلاوری و وفاداری آنها ایمان داشت انتخاب کرد و از اصفهان به سوی کرمان گریخت تا به دنبال یزدگرد برود و به او بپیوندد.خبر بع عبدالله بن بدیل رسید او به دنبال آنها رفت در راه با یکی از مردان پارسی برخورد کرد که مرد به او گفت که از تعقیب انها دست بردارد چرا آنها تیراندازانی دلاور و ماهر هستند ولی عبدالله با مرد پارسی جنگید که از او شکست خورد ولی مرد پارسی او ار نکشت آن مرد پارسی به او پیشنهاد داد که با او به اصفهان برود وبا گرفتن جزیه از مردم با انها صلح کند وشهر را به او بسپارد.عبدالله بن بدیل با او به اصفهان آمد واصفهان را فتح کرد» (همان،1346،138)
به هرحال آنچه که از روایات بر می آید فتح اصفهان توسط عبدالله ابن بدیل وبه همراهی ابو موسی اشعری صورت گرفته است در مجموعه روایتهایی هم که اکثر منابع در مورد فتح اصفهان ذکر کرده اند چنین بر می آید که ابتدا لشکر مسلمانان به فرماندهی ابن بدیل وایرانیان به فرماندهی پادوسبان برخوردی داشته اند که به پیروزی مسلمانان ختم شده . ولی مردم شهر مقاومتی نکرده اند وشهر بدون مقاومت تسلیم شده وحاضر به پرداخت جزیه به مسلمانان شده اند.
بلازری فتح اصفهان را درسال بیست وسه وبیست و چهار هجری نوشته.
فتح قزوین
زمانی که مغیره بن شعبه ولی کوفه شد براء بن عازب را به قزوین فرستاد و به او دستور داد که با اهل قزوین جنگ کند واگر به یاری خداوند آنجا را فتح کرد به جنگ دیلمیان برود.براء به همراه حنظله ابن زید بیامد تا به ابهر رسید و در باروری شهر فرود آمد . نخست ایرانیان قلعه با براء نبرد کردند ولی سپس امان خواستند براء با شرایط صلح نهاوند آنها را امان داد و بر ابهر چیره شد. آنگاه آهنگ دژ قزوین کرد ساکنان قزوین آگاه شدند از دیلمیان یاری خواستند آنها وعده یاری دادند ولی سپاهی نفرستادند براء به مسلمانان فرمان داد گرداگرد شهر را بگیرند قزوینیان برای جنگ بیرون شدند.دیلمیان بر فراز تپه ایستاده بودند وسپاه مسلمین حمله نمیکردند اهل قزوین چون این شرایط را دیدند تقاضای صلح کردند براء شرایط صلح ابهر را بر آنها عرصه کرد ولی مردم قزوین همه اسلام آوردند وجزیه نپرداختند. . برخی میگویند اینها مانند اسبوران بصره اسلام آوردند یعنی شرط کردند که به هر کسی که بخواهند بپیوندند.پس به کوفه رفته و در آنجا حلیف زهره بن حویه گشتند و حمراء دیلم نام نهادند. پس از فتح قزوین لین مکان دژی برای مسلمانان مبدل شد که از آن قسمت مسلمانان به قسمت های شمال ایران از جمله طبرستان و دیلمان حمله میکردند . در واقع قزوین بعد از مسلمان شدن به یکی از مرزهای تغزی اسلام تبدیل شد که مسلمانان از آنجا با کفار مناطق شمالی و همچنین فراریان پناهنده شده در آنجا میجنگیدند و قزوین همیشه در خطر حمله دیلمیان قرار داشت.(همان ،1346،156)
نتیجه
با توجه به آنچه که در مقدمه تحقیق به آن اشاره شد از اهداف این تحقیق پرداختن به این موضوع بود که در کنار اشاره به تصرف شهرها به کشودن شهرهایی مثل قزوین که به راحتی تسلیم شدند وبعد همه شهر مسلمان شد که گفته می شود این اسلام قزوینی ها برای نپرداختن جزیه بود بپردازد. واین مسئله را روشن کند که آیا اسلام مردم قزوین به خاطر نپرداختن جزیه بود ود یا از روی اعتقاد به اسلام گرایش پیدا گردند . آنچه که من از این تحقیق برداشت کردم این است که مردم قزوین در ابتدا به تبعیت از بزرگان ودهقانانشان (البته شاید هدف بزرگان ودهقانان نپرد داختن جزیه و حفظ جایگاه قبلی خودشان بود) به اسلام گرایش پیدا کردن که مطابق این جمله است که (الناس علی دین ملوکهم :مردم بر دین پادشاهان خود هستند) ولی بعد از پذیرش اسلام به به حقانیت این دین پی بردند و مسلمانان راسخ اعتقادی گشتند چنانکه می بینیم مردم قزوین پس از تسلیم وپذیرش اسلام هرگز دوباره برعلیه مسلمانان شورش نکردند وقزوین به عنوان یکی از پایگاههای مستحکم مسلمانان تبدیل شد که از آن به عنوان دار الحرب برعلیه مناطق شمالی مخصوصا دیلمیان یاد می شود . قزوینیان حتی درمقابل اسماعیلیان یکی از سر سخت ترین مسلمانان بودند .اما در مقابل سایرشهرها از زمانی که فتح شدند بارها برعلیه مسلمانان شورش کردند که این شورشها حتی تا زمان عباسیان ادامه داشت .ازجمله شهرهایی مثل ری یا اصفهان . پس با این وجود می شود این طور نظر داد که اسلام مردم قزوین در ابتدا به تبعیت از بزرگان شهر وشاید نپرداختن جزیه بوده ولی در نهایت به حقانیت اسلام پی بردند.
منابع وماخذ
طبری،محمد ابن جریر،(1352)، تاریخ رسل والملوک(تاریخ طبری)،ابوالقاسم پاینده،تهران،بنیاد فرهنگ ،جلد5
بلازری ، احمد ابن یحیی ، (1346)، فتوح البلدان ، آذرنوش آذرتاش ، تهران ، بنیاد فرهنگ
عثم کوفی ،ابومحمد احمد بن علی، (1380)،الفتوح ،محمدبن احمد مستوفی هروی،غلام رضاطباطبایی ،تهران انتشارات علمی وفرهنگی