وزارت در فترت اولیه ایلخانان
مقدمه
هجوم مغول از دهههاي آغازين سدهي هفتم هجري، افزون بر ويرانيهاي گسترده, فرمانروايي بيگانگاني با خاستگاه متفاوت قومي, اجتماعي, فرهنگي و ديني را بر ايران در پي داشت. ناهمسازي صحراگردان مغول با جامعهي يکجانشين ايران علاوه بر نمود گسترده در عرصههاي اجتماعي, اقتصادي و فرهنگي ايران, حکومت ايلخاني را دستخوش کشمکشهاي دروني ساخت. ناگزيري مغولان به بهرهمندي از ديوانسالاران ايراني براي ادارهي مستملکات خود و بهره کشي از منابع داخلي ايران، به برآوردن ديوانسالاران ايراني و سامان و سازماندهي تشکيلات ديواني ايراني تحت رهبري وزيران بزرگ انجاميد. فرآيند سازمان و سامان دهي ساختار حکومت ايلخاني با مقاومت عناصر نظامي قوم غالب که گرايش به عدم تمرکز داشت و دستاوردهاي خود را در حال زوال ميديد، همراه بود. وزراي ايراني متمايل به تمرکز امور بنام ايلخان و در دست خود بودند که متعارض با تمرکز گريزي امراي مغول بود. اگرچه در دورهي نخست حکومت ايلخاني با وجود برتري جريان مغولي, وزيران ايراني با اتکا بر حمايت ايلخانان مقتدر مغول نقش ويژهاي يافتند اما مرگ اباقاخان, به بروزکشمکشهايي ميان اين دو جريان در ساختار حکومت ايلخاني منجر شد. پس از برتري عنصر ايراني در دوره احمد تگودار، واکنش جريان مغولي به رهبري ارغون به اين برتري پايان داد و از آغاز دوران ارغون تا پايان کار بايدو جريان ايراني دورهي پر تنشي را پشت سر نهاد. نهاد وزارت به عنوان مظهر و نماد جريان ايراني در حکومت ايلخاني در اين دوران فراز و فرودهاي جانکاهي را تجربه نمود که به سبب قلّت اطلاعات در منابع موجود, کمتر مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است. از اين رو مقالهي حاضر به بررسي اين فراز و فرودها و وزراي اين دوره، از غروب خاندان جويني تا برآمدن ديوانسالاران برجستهي دوران ايلخانان مسلمان ميپردازد. 1 - دورهي حکومت ارغون 690 – 683 ﻫ ارغون خان در سال 683ﻫ پس از واکنش عناصر مغولي در برابر احمد تگودار(تکودار,تغودار) و قتل او به ايلخاني برگزيده شد( ابن تغری بردی؛ بی تا: 307 ). اگرچه پس از برافتادن تگودار، پارهاي از امراي مغول برخي ديگر از شاهزادگان خاندان هلاکو را براي جانشيني پيشنهاد نمودند, اما با حمايت جرياني از شاهزادگان و امراي مغول و کوشش امير بوقا(از امراي بزرگ مغول), ارغون به ايلخاني رسيد. برآمدن ارغون و جريان هوادار او به مفهوم افول موقعيت عناصر ايراني در دستگاه ايلخاني بود. پس از تشکيل حکومت ايلخاني, فرمانروايان نخستين مغول ناگزير از بهره گيري از ديوانسالاران ايراني در ادارهي امور مستملکات خود شدند. سيف الدين بيتکچي نخستين صاحب منصب عالي مرتبهي ايراني دستگاه حکومت ايلخاني بودکه از او در پارهاي از منابع به عنوان وزير هلاکوخان ياد شده است. اما نبايستي از نظر دور داشت که محدوديت اختيارات او در حوزهي مالي و عنوان بيتکچي، منصب وزارت داشتن او را در معرض ترديد قرار ميدهد و نميتوان تجربهي نهاد وزارت را در آغازين گاههاي حکومت ايلخاني که صرفاً با انگيزهي ادارهي امور مالي از عنصر ايراني بهره گرفت, پذيرفت. از اين رو به نظر ميرسد نهاد وزارت که نماد بازسازي تشکيلات ديوانسالاري و الگوي ملکداري ايراني است، در دوران شمس الدين محمد جويني و برتري خاندان جويني تکوين يافت. در دستگاه ديوانسالاري ايلخانان که بر پايهي نظر لمبتون، ادامهي ناقص و مغشوش ديوانسالاري عصر سلجوقي بود(لمبتن؛ 13724 :38 ), وزير به عنوان رئيس ديوان اعلي نقش فائقهاي در ادارهي دستگاههاي ديواني داشت و تدبير او برپايهي الگوي ملکداري ايراني افزون بر انتظام امور, در رفاه حال رعايا و رونق کشاورزي و افزايش درآمد ديواني مؤثر بود. پس از سيف الدّين, شمس الدّين محمد جويني به مقام وزارت رسيد که بر خلاف سلف خود توانست قدرت و اعتبار زيادي بدست آورد. شمس الدّين محمد جويني چنان قدرتي بدست آورد که توانست حکومت ايالات را نيز به اقرباي خود بدهد و عليرغم سعايت مخالفان، مدتي طولاني بر سر کار بماند. تکاپوهاي مجدالملک يزدي ( وي از زيردستان جويني بود) براي بزير کشيدن جويني از منصب وزارت نيز نتيجه نداد و پايههاي قدرت صاحبديوان بسيار قوي و ريشهدار بود. به هر روي خاندان جويني در دوران ايلخاني هلاکو و اباقا بر ادارهي ممالک قلمرو ايلخاني استيلا يافتند, اما با مخالفت و واکنش شاهزادگان و امراي مغولي( که تمرکز در امور کشوري در سايهي الگوي ملکداري ايراني را به مفهوم کاهش اعتبار و اقتدار خود ميدانستند) در اواخر دوران حکمراني اباقا موقعيت خاندان جويني بشدت متزلزل شد. با مرگ اباقا و برآمدن احمد تگودار بار ديگر خاندان جويني نفوذ فوق العادهاي يافتند. با پيروزي ارغون و هواداران او و قتل فجيع شمس الدّين جويني عناصر مغولي برتري يافتند و نهاد وزارت در دورهي حکومت ارغون با فراز و فرودهاي تأمل برانگيزي همراه بود. روي کار آوردن بوقا توسط ارغون را ميتوان تغييري در سياست دولت ايلخاني تلقي کرد. براي اولين بار اميري مغول مقام وزارت مييافت. همانگونه که اشاره شد مغولها که با شهر و شهرنشيني بيگانه بودند و آيين حکمراني بر مردم شهرنشين را نميدانستند در حکومت بر ايران، از وزراي ايراني استفاده مينمودند. ايلخانان به اين مسئله واقف بودند که تحصيل ماليات و ادارهي امور توسط خودشان خرابي بسياري به بار ميآورد زيرا به ديدهي بزرگان مغول, وجود مملکت مغلوب براي دوشيده شدن بيرحمانه بود(ساندرز؛1372 :131 ). به همين دليل ايلخانان در اتکا به وزراي متبحّر ايراني ترديدي به خود راه ندادند. وزارت بوقا را ميتوان واکنش عنصر مغولي عليه قدرتيابي عناصر ديوانسالار ايراني و برتري امراي مغول بر ايرانيان ديوانسالار هر چند براي مدتي محدود دانست. افزون بر نقش بوقا در به قدرت رسيدن ارغون که يکي از عوامل اصلي به وزارت رسيدن او بود, وزارت بوقا را شايد بتوان ناشي از ازدياد و تحکيم قدرت امراي مغولي نيز دانست. امرا در اين دوره بقدري قدرت داشتند که توانستند تگودار را که مسلمان شده بود به جرم تخطي از احکام ياسا کشته و ارغو ن بودايي مسلک را به ايلخاني بردارند. شايد شخص ايلخان نميتوانست از موج نفرتي که از عناصر ايراني- اسلامي در ميان امراي مغول بوجود آمده بود جلوگيري کند. بي ترديد تجربهي وزارت شمس الدّين محمد جويني يکي از مهمترين دلايل نفرت امرا از ديوانسالاران ايراني بود. نفوذ زياد جويني در ادارهي امور و اينکه نزديکان خود را به حکومت ولايات ميگماشت مانع بزرگي در برابر تمرکز گريزي و سرکشي امراي مغولي بود. 1 - 1 - وزارت و امارت در دست بوقا بنظر ميرسد که نگرش قوبيلاي قاآن نسبت به تگودار در سرنگون شدن وي بي تأثير نبوده است. اگر چه در اين دوره احکام قاآن چندان نميتوانست در ايران مجري باشد اما به هر حال آوازهي مخالفت وي با تگودار و اقدامات او سبب سلب مشروعيت و مقبوليت ايلخان در ميان عناصر مغولي بود. قاآن از تگودار که مسلمان شده و در صدد روابط مسالمت آميز با مصريان بود، ابراز ناخرسندي نمود. اين عامل در تحريک بيشتر امرا نسبت به تگودار و بر افتادن او مؤثر واقع شد. اقدام قاآن در فرستادن يرليغ خاني براي ارغون و دادن لقب چينگ سانگ(وزير بزرگ) به بوقا(رشيدالدين فضل الله؛ 1373 :ج2 :2 -1161 ) نيز اين نظر را تقويت ميکند. مغولان بر اساس باورهايي که از ياسا سرچشمه ميگرفت، عقيده داشتند که فرمان خان از آسمان ميآيد و طغيان بر او حکم طغيان بر خدا را دارد و کشتن فردي از خاندان خان نيز در همين حکم بود(اقبال؛ 1365 :73 ). بر اين اساس ميتوان چنين پنداشت که امراي مغول تنها در سايهي رضايت خان بزرگ ميتوانستند به دفع و قتل يکي از افراد خاندان چنگيزخان اقدام کنند و گر نه کشتن يکي از آنها براي امرا گناهي نابخشودني بود. اين مسئله را نيز بايد در نظر داشت که هنوز تعدادي از نسل اول امراي مغول که به همراه هولاکو به ايران آمدند, زنده بودند و بي شک علقههاي خود را نسبت به سرزمين اصليشان از دست نداده بودند. بنابراين نفاذ تمايلات خان بزرگ را در ايران مي توان امري طبيعي تصور کرد. نگرش قاآن در نظر ارغون نيز بسيار مهم مينمود، بطوريکه درسال685ﮪ با رسيدن يرليغ خان بزرگ دوباره بر تخت نشست(رشيدالدين فضل الله؛ 1373 :ج2 :1162 ). سياست متفاوت ارغون که به عقيدهي مرتضوي از اسلام و مسلمين سخت بيزار بود( مرتضوی ؛1343 :176 ) نسبت به تگودار را در واگذاري مناصب و حکومت ايالات ميتوان مشاهده نمود. در دورهي حکومت احمد تگودار تمامي مناصب و حکومت ايالات به نزديکان خاندان جويني و ديگر ديوانسالاران ايراني رسيد. اما در دورهي ارغون شاهزادگان مغولي هولاجو, گيخاتو و بايدو به حکومت ايالات رهسپار شدند و مناصب کشوري نيز در قبضهي قدرت شخص برجستهاي چون بوقا درآمد که به ادعاي رشيدالدين مردي بغايت کافي و زيرک بود(رشيدالدين فضل الله؛ 1373 :ج2 :1156). ار غون به بوقا قدرت تام داد و دستور داد تا نُه گناه بزرگ از او سر نزند در محکمه حاضر نشود و کسي جز ايلخان حق بازخواست از او ندارد و بدون آل تمغاي( مهر قرمز ) او هيچ حکمي را نپذيرند و نوشتههاي او اگرچه به حکم ايلخان نرسيده باشداطاعت کنند(وصّاف؛ 1372 :129 ). بدين ترتيب بوقا با اقتدار و استبداد هر چه تمامتر به ادارهي امور پرداخت. اما به سختي ميتوان پذيرفت که اميري مغول بدون پيشينهي خدمت ديوانسالاري، از عهدهي امور ممالک برآيد و مصدر اصلي ادارهي امور در عهد وزارت بوقا را بايد در جاي ديگري جست. بر پايهي گزارش وصّاف, جلال الدّين ملک سمناني و حسام الدّين قزويني و فخرالدّين مستوفي به عنوان نيابت و دبيري ملازم درگاه بوقا بودند( همان منبع: همان صفحه). حمدالله مستوفي، خواجه فخرالدين مستوفي را وزير واقعي عهد وزارت بوقا دانسته و مينويسد «خواجه فخرالدّين مستوفي به نيابت بوقا به کار وزارت قيام نمود»(مستوفی؛ 1362 :595 ). به نظر ميرسد که مدبّران واقعي امور، افراد مذکور بودهاند و بوقا تنها بر کار آنها نظارت ميکرده و امور لشکري را سامان ميداد. به تحريک اشخاص مذکور بودکه بوقا به دفع شمس الدّين محمد جويني پرداخت, زيرا آنها وجود جويني را عامل سلب قدرت و اختيارات خود ميدانستند. تسلط بوقا بر امور لشکري و کشوري تجربهي تازهاي بود که در برابر قدرت ايلخان بسيار مخاطره آميز جلوه نمود. استبداد و تمرکز امارت و وزارت در دست بوقا، تعدادي از امراي مغول را عليه او بر انگيخت و ادامهي روند قدرت طلبي اين امير مغول, او را از چشم ارغون نيز انداخته و خانه نشين نمود. بوقا که از چشم ارغون افتاده بود، عليه او دست به توطئه زد و با جوشکاب مکاتبه کرد تا وي را به ايلخاني بردارد. بنظر ميرسد که بوقا در اواخر دورهي وزارت و امارت خود نه تنها جايگاه که جانش را نيز در خطر ميديد که دست به چنين عمل مخاطره آميزي زد. البته به جنبهي ديگر قضيه که وي حتي در اواخر وزارتش که از چشم ايلخان افتاده بود چنان قدرتي داشت که به تغيير ايلخان مبادرت نمايد، نيز بايستي توجه نمود. اگر چه جوشکاب حاضر به توطئه نشد و با فاش نمودن آن و زدن گردن بوقا با دست خود، خطر او را دفع نمود، اما گويا جايگاه ايلخان موردتهديد قرار گرفته بود. نخستين بار نبود که امراي مغول دست به توطئه عليه ايلخانان ميزدند. به مورد نخست آن که کشتن تگودار توسط امرا بود اشاره شد. به نظر ميرسد از دورهي تگودار نگرش امرا نسبت به ايلخان تغيير کرد. هولاکو و اباقا به عنوان افرادي از اروغ(خاندان) چنگيزخان که به پندار مغولان مخالفت با آنها در حکم مخالفت با خدا بود مورد احترام بودند اما به تدريج جايگاه معنوي ايلخانان نزد امراي نظامي مغول تضعيف شد. عملکرد احمد تگودارکه برخلاف ياسا و سياست دربار مرکزي بود وکشتن شاهزاده قونغرتاي توسط اوکه سنت شکني محسوب ميشد امرا را به مخالفت با وي سوق داد و حرمت کشتن اولاد چنگيزخان را از بين برد. هنگامي که تگودار بدست امرا به قتل رسيد ابهت شخص ايلخان تا حد زيادي در نزد امراي مغول شکست و اين مسئله يکي از عوامل نابساماني درحکومت ايلخانان بعدي شد. درباره علل برافتادن بوقا روايات گوناگوني موجود است: استبداد بوقا که طبق ادعاي منابع جز عنوان خاني چيزي براي ارغون نگذاشته بود (البته اين استبداد را خود ارغون با دادن اين فرمان که احکام بوقا را حتي اگر به حکم ايلخان نرسيده باشد اطاعت کنند تقويت کرده بود), ستمگريها و خودسريهاي آروق برادر بوقا در بغداد و حمايت بوقا از او, مخالفت ديگر امراي مغول با وي, سعايت صدرالدين زنجاني که بوقا از وي بقاياي مالياتي فارس را مطالبه مينمود(رشيدالدين فضل الله؛ 1373 :ج2 :7 -1166 ), درگيري لفظي بوقا با يکي از امراي مغول به هنگام بزم شراب در حضور ارغون(وصّاف؛ 1372 :131 )، پارهاي از دلايل مطرح در منابع موجود است اما علت اصلي سقوط بوقا را بايد در نگراني ارغون از روند قدرتگيري او جست. احتمالاً ارغون به اين نتيجه رسيد که تمرکز امارت و وزارت در دست اميري مغول نام و قدرت خود وي را تحت الشعاع قرار داده است. 1 -2 - وزارت کوتاه مدت ملک جلال الدين سمناني با قتل بوقا، ارغون به گزينش وزراي ايراني متمايل شد. ديوانسالاران ايراني به طور سنتّي سعي داشتند جايگاه والا و حتي مافوق بشري براي سلطان (يا خان ) تعريف کنند و با استفاده از اين جايگاه به ادارهي امور مملکت و تمرکز قدرت بپردازند. ظل الله جايگاهي بود که ديوانسالاران ايراني براي سلاطين پيش از مغول تعريف نمودند و مسلمان کردن تگودار نيز براي نزديک کردن وي به اين جايگاه بود. ارغون ميدانست که به دليل مخالفت امراي مغول نخواهد توانست به جايگاه ظل الله دست يابد اما حداقل با انتخاب وزراي ايراني جايگاه والاتري براي خود بوجود ميآورد. پس از بوقا ملک جلال الدّين سمناني به مدت کوتاهي وزارت يافت. جدّ سمناني از اعيان دربار محمد خوارزمشاه و خودش سالها ملازم و مورد اعتماد ارغون خان بود. وي در نزد ارغون از اعتبار زيادي برخوردار بوده وحکم او در مملکت نفاذ تمام داشت( ناصرالدين منشی کرمانی؛ 1364 :106 ). اشاره شد که در دورهي وزارت بوقا, سمناني به عنوان يکي از ملازمان و نايبان او نقش مهمي در ادارهي ممالک ايلخاني بر عهده داشت. جلال الدّين به زودي به اتهام همدستي با بوقا کنار رفت (مستوفی؛ 1362 :8-597 ). ناصرالدين منشي مدعي است که جلال الدين سمناني پنج سال وزير بوده است( ناصرالدين منشی کرمانی؛ 1364 :106 ). اما به يقين سمناني مدت بسيار کمتري را وزير بوده و ناصرالدّين منشي مدّت نيابت او در عهد بوقا را نيز در زمرهي دورهي وزارت به حساب وزارت وي آورده است. 1 -3 - وزارت سعدالدوله يهودي پس از جلال الدّين، وزارت به سعدالدّوله يهودي رسيد. سمناني در ناراحتي از اين اوضاع به يکي ازامراي مغول گفته بود «پادشاه جهودي را بر روي من برکشيده و او را تربيت ميکند»( رشيدالدين فضل الله؛ 1373 :ج2 :1174 ). که همين مسئله باعث قتلش شد. خواندمير نيز سعدالدّوله را عامل قتل او ميداند(خواندمير؛1317 :295). از اوان کار سعدالدّوله اطلاع چنداني در دست نيست جز اينکه «حسن خط در غايت کمال حاصل کرده بود ببغداد رفت», در آغاز با شغل طبابت وارد دستگاه ايلخانان شد و به امور مالي بغداد واقف گشت و پس از معالجهي ارغون مورد توجه او واقع شد(عقيلی؛1364 :280 ). رشيدالدّين نيز گزارش ميکند که در سال 683ﮬ اميري مغول بنام تونسِگا را به شحنگي بغداد فرستادند «چون آنجا رسيد سعدالدوله پسر هبه الله مهذب الدوله ابهري را که مردي متموّل بود و بر کليات و جزويات امور مملکت بغداد واقف، به نيابت و حجابت خود منصوب گردانيد»( رشيدالدين فضل الله؛ 1373 :ج2 :1164 ). سعدالدّوله به شکايت يا کمک اطباي مقيم اردو، ملازم درگاه ارغون شد. عدهاي از اطباي مقيم اردو، نزد ارغون شکايت کردند که چرا سعدالدّوله از اموال ايلخان ارتزاق ميکند اما ملازم اردو نيست. احتمالاً اين شکايت با نقشهي خود سعدالدّوله و براي تقرّب به ايلخان بود. وي براي ارتقاء در دستگاه ايلخاني مجبور بود به امراي مغول التجا برد. به همين دليل با امير اُردوقيا که بغايت قدرت و اعتبار داشت اساس دوستي نهاد(همان منبع: همان صفحه). سعدالدّوله, اُردوقيا را به گرفتن حکومت بغداد تحريک کرد و اعلام نمود از عمّال بغداد پانصد تومان که به درگاه نرساندهاند، ميتوان گرفت. ارغون را از اين موضوع خوش آمده و آنها را براي استخلاص بقاياي مالي بغداد، بدان سوي فرستاد. آنگاه که آنها با چوب و شکنجه مال زيادي حاصل کردند، ارغون بسيار خوشحال شد و در سال 678ﻫ بغداد را به امير اُردوقيا داد و سعدالدّوله را مشرف او کرد(همان منبع: 1165 ). اشپولر معتقد است که اين موضوع، بي توجهي و عدم علاقهی ايلخان به مملکت را نشان ميدهد(اشپولر؛1374 :311 ). سعدالدّوله با حمايت امير اُردوقيا به وزارت رسيد و ادارهي امور ممالک ايلخاني را در يد قدرت خويش گرفت. وي براي اينکه بتواند وزارت ايلخان را بدست گيرد خواجه فخرالدّين مستوفي را که نزديک به اين منصب بود، با دسيسهاي از پاي درآورد. بدين ترتيب که در حال مستي ارغون اجازهي قتلش را گرفته و او را از سر راه خود برداشت(عقيلی؛1364 :282 ). سعدالدوله به اصلاحاتي در ساختار اداري حکومت ايلخاني اقدام نمود. اصلاحات او در ابعاد سياسي, اجتماعي و اقتصادي انجام شد. وي دست کساني را که متصرّف صدقات و ادرارات ميشدند، کوتاه نمود(مستوفی؛1362 :598). در عهد او وضع مبّرات و صدقات بهبود يافت و کساني که به ناحق متصرّف آنها ميشدند دور گشتند. رشيدالدّين در مورد اقدامات سعدالدوله مينويسد «در باب امور ديواني و ضبط اموال مهارتي داشت و هيچ نکته از سعي و اجتهاد در آن قسم مهمل نميگذاشت» (رشيدالدين فضل الله؛ 1373 :ج2 :1164 ). سعدالدّوله همچنين تلاش زيادي در احياي کشاورزي انجام داد(لمبتن؛1372 :75 ). به نقل وصّاف، اصلاحات او به اندازهاي مؤثر واقع شد که در مدت دو سال خللها و ضررهاي چند ساله را جبران نمود و هزار تومان زر در خزانه ذخيره کرد(وصّاف؛1372 :134 ). از اصلاحات مهم سعدالدوله اين بود که کوشيد تا از تعرّض امرا و ايلچيان به مردم ممانعت نمايد. در اثر اقدامات وي هيچيک از امرا و ملازمان ارغون نميتوانست بر رعايا و کشاورزان در هيچ مورد ظلم و تعدي نمايد(خواندمير،1353 :ج2: 131). سعدالدّوله همچنين قافلههاي حج را تحت نظم و انضباط درآورد و در تعظيم و تکريم علم و علما کوشيد به حدي که شعرا و مداحان در مدح وي کتاب قطوري به نظم و نثر پرداختند. وصّاف که خودش کتاب مذکور را در بغداد ديده، مينويسد که اگرچه ظاهر و باطن سعدالدّوله يکي نبود ولي تعظيم و تکريم علم و علما را سرلوحهي کار خود ساخته بود(وصّاف؛1372 :135 ). در واقع سعدالدّوله اگرچه به لحاظ ديني با جامعهي ايراني همسازي نداشت اما از نظر الگوي ملکداري متأثر از انديشه و الگوي ايراني بود. بسياري از اصلاحاتي که به غازان نسبت داده ميشود پيش از او توسط سعدالدّوله انجام گرفته و اقدامات او مقدمهي اصلاحات غازان بود. علت مخالفت عدهاي با سعدالدّوله اين بود که وي دست متغلّبان را از امور کوتاه کرد و بدين سبب بود که اقدامات او با واکنش شديد امراي مغول مواجه شد. آنها که به عدم تمرکز تمايل داشتند و خواهان کسب امتيازات بيشتري بودند، تحديد اختيارات و قدرت خود را در مقابل يک فرد ديوانسالار ايراني برنميتافتند. اما سعدالدّوله مورد تصديق و حمايت کامل ارغون قرار داشت. سعدالدّوله امور مملکت را سامان داده و ماليهي را نيز اصلاح نمود. بنابراين دليلي نداشت که ارغون بخواهد به امرا اجازهي اقدام عليه او را بدهد. سعدالدّوله خود نيز از دشمني امرا آگاه بود و به همين دليل همواره از امراي بزرگي چون شيکتورنويان, طغاجار(تغاجار), سَمّاغاز, قونجقبال و ديگران هراس داشت(رشيدالدين فضل الله؛ 1373 :ج2 :1175 ). اقدامي که سعدالدّوله براي خنثي کردن توطئههاي احتمالي اين امرا انجام داد اين بود که به امراي ديگري چون اُردوقيا, جوشي و قوچان متوسل شود. وي اين سه امير مغول را به امارت رسانده و آنها را به عنوان معاون خود برگزيد. افزون بر امراي مغول, قاطبهي مسلمنان نيز از دشمنان سعدالدّوله بودند. مسلمانان با توجه به پيشينهي مناسبات با يهوديان در تاريخ اسلام، سروري سعدالدّوله يهودي را برنميتافتند. موّرخان مسلمان وي را دشمن اسلام و مسلمين معرفي کردهاند. فصيحي, سعدالدّوله را نسبت به مسلمانان شمشيري تيز و زهرآلود ميدانست (فصيحی؛ بی تا :ج2: 362). بنظر ميرسد سعدالدّوله سعي داشت شکاف ميان خود و مسلمانان را پر کند. وي قافلههاي حج را منظم کرد و به علماي اسلام احترام گذاشت و دستور داد که احکام و قضايا و مرافعات را بر طبق احکام شرع اسلام حل و فصل کنند(ميرخواند؛ 1373 :ج5 :927 ). البته ميتوان استدلال نمود که سعدالدّوله در حل احکام و قضايا و مرافعات بر طبق احکام شرع اسلام با توجه به اينکه اکثريت مردم مسلمان بودند، چارهاي نداشت اما اهتمام وي در تنظيم قافلههاي حجاج و تکريم علماي اسلام، بي شک جهت نزديک کردن خود به مسلمانان بوده است. اما اين دو دشمن (امراي مغول و مسلمانان ) بر شدّت اقدامات خود عليه او ميافزودند. سعدالدّوله چون نميتوانست به مغولها و مسلمانان اعتماد کند، با موافقت ارغون تمامي زيردستان و حکام ولايات را از نزديکان و همکيشان خود برگزيد، بطوريکه که ميرخواند ادعا مينمايد اگر شاهزادگان غازان و گيخاتو در خراسان و روم نبودند آن دو مملکت را نيز به نزديکان خود ميداد(همان منبع: همان صفحه). بنابر برخی روايات سعدالدّوله ارغون را ترغيب نمود که مذهب جديدي آورده و کعبه را بتخانه سازد. اين مسئله پروردهي تاريخنويسان است و موّرخان مسلمان به دليل دشمني مذهبي با سعدالدّوله اين داستان را ساختهاند. رشيدالدّين نويسنده تاريخ رسمي اين دوره در اين مورد اشارهاي ندارد و مهمترين منبعي که اين موضوع را خاطر نشان ساخته، تاريخ وصّاف است. گروسه(گروسه؛1353 :607 ) و بويل(بويل؛ 1381 :347 ) نيز وصّاف الحضره را ناظري مخالف سعدالدّوله دانسته و داستان منقول از او داير بر تکاپو در جهت آوردن دين جديد توسط سعدالدوله را ساختگي ميدانند. سعدالدّوله در برقراري نظم در امور مالي و ديواني و کوتاه کردن دست اشراف مغول از امور مالي با امراي مغول درگير بود و امرا منتظر فرصتي براي برانداختن وي بودند. بعيد مينمايد که وي با دشمنان عمدهاي که در ميان امراي مغول داشته، با چنين اقدامي دشمني مسلمانان را بيش از پيش برانگيزد. وي از همان اوان وزارتش دست به اقداماتي زد تا به جلب قلوب مسلمانان بپردازدکه به آنها اشاره شد. همچنين ادعا ميشود که به خصوص به شيعيان نيز روي خوش نشان ميداده است(بيانی؛1370 :ج2: 422 ). بنابراين بعيد بنظر ميرسد که وي دست به چنين کاري زده باشد. شايد هم در همان زمان وزارتش, عدهاي براي اينکه قاطبهي مسلمانان را به مخالفت با وي بر انگيزند, اين شايعه را پراکنده باشند. سعدالدّوله در اوج قدرت بود که به ناگاه ارغون در بستر مرگ افتاد. با توجه به حمايت تام ايلخان از او، دشمنان نتوانسته بودند گزندي به سعدالدّوله برسانند اما وي ميدانست که با مرگ ايلخان رايت شوکت او نيز فرو خواهد افتاد. بنابراين دست به بذل و بخشش زد تا مگر بتواند ايلخان را نجات دهد و هم اينکه به جلب قلوب مردم بپردازد. در هنگام بيماري ارغون به غير از بخشيان( روحانيون شمني) تنها سعدالدّوله و يارانش قوچان و اُردوقيا ميتوانستند نزد ايلخان بروند. امراي مغول از اينکه تنها ايشان به نزد ايلخان راه داشتند، بيمناک شدند و از اين هراس داشتند که مبادا توطئهاي در کار باشد. در واقع امراي مغول درست ميانديشيدند. به اعتقاد وصّاف، سعدالدّوله قصد داشت غازان را از خراسان خوانده و به تخت بنشاند تا مگر به واسطهي او از چنگ امرا برهد( وصّاف؛ 1372 :137 ). امراي مخالف سعدالدوله با اطلاع از نيت سعدالدّوله، پيش از مرگ ايلخان او و يارانش را کشتند و موازنهي قدرت امرا که سعدالدّوله بوجود آورده بود، نتوانست وي را از چنگ مرگ برهاند. پس از قتل سعدالدّوله که در برخي منابع به زوال دولت يهود تعبير شده است، اموال و املاک او غارت شد و مردم نيز به قتل يهوديان و غارت اموال ايشان مشغول شدند. اما در شيراز بر اثر سلوک حاکم يهودي شيراز، شمس الدّوله، اقدامي عليه يهود انجام نشد( همان منبع:138 ). قتل سعدالدّوله روند همسازي شيوهي حکومتي مغولان با الگوي ملکداري ايراني را به تعويق انداخت. قتل وي ضربهي بزرگي به ديوانسالاري ايراني بود که خواهان تمرکز امور لشکري و کشوري بود. سعدالدّوله را ميتوان بهايي دانست که عنصر ديوانسالار ايراني براي تفوق نهايياش در عصر غازان پرداخت. 2 – دورهي حکومت گيخاتو 694 -690 ﻫ .ق پس از مرگ ارغون, امرايي چون شيکتور نويان, طغاجار(تغاجار) و بِکنا مکتوباتي به اطراف فرستادند و براي هر بخش از مملکت حاکمي گماشتند. امراي مذکور به ادارهي امور پرداختند و شاهزادگان را براي تشکيل قوريلتاي فراخواندند. اين امرا دشمنان سعدالدّوله و کشندگان او بودند. در حاليکه غازان فرزند ارغون نيز نامزد ايلخاني بود,گيخاتو برادر ارغون به اردو آمده و پس از تشکيل قوريلتاي به عنوان خان انتخاب گرديد. ايلخان بلافاصله براي سرکوب شورشهايي که در روم روي داده بود به آن سامان بازگشت و نيابت مطلق خود را در ممالک ايران زمين به شيکتورنويان داد(رشيدالدين فضل الله؛ 1373 :ج2: 1192 ). در مدتي که شيکتورنويان به مقام نيابت قيام نموده بود، در دستگاه اداري ايلخانان نامي از وزير نيست. از عملکرد شيکتورنويان اطلاع چنداني در دست نيست اما با توجه به اينکه نامي از وزيري ايراني برده نميشود بنظر ميرسد که وي نيز مانند بوقا به کار امارت و وزارت هر دو قيام کرده بود و بواسطهي نايبان ايراني، دستگاه ديوانسالاري را اداره ميکرد . احتمالاً گيخاتو به پيامدهاي تمرکز امارت و وزارت در دست اميري مغولي پي برده بود که به محض اينکه در سال 691ﮬ به اردو بازگشت شيکتور از نيابت افتاد. 2 - 1 - وزارت صدرالدين زنجاني صدرالدّين احمد خالدي زنجاني از قاضي زادگان زنجان بود که در اوان جواني به خدمت امير طغاجار درآمد و عنوان نيابت و کدخدايي او يافت و پس از مدتي طغاجار تمام امور خود را به او محول کرد( ناصرالدين منشی کرمانی؛ 1364 :109 ). صدرالدين در سال 691ﻫ به وزارت گيخاتو رسيد. وي براي گرفتن اين منصب مال زيادي به گيخاتو پيشکش کرد و به بوراقچين ايگاچي که پرورندهي گيخاتو و اميري معتبر بود، التجا نمود.گويا شخصي بنام شمس الدّين لاکوشي حمايت تعدادي از امرا را جلب کرده و طالب وزارت بود اما صدرالدّين با کسب حمايت امير آق بوقا توانست بر او پيشي گرفته و به وزارت دست يابد (رشيدالدين فضل الله؛ 1373 :ج2: 1195 ). ديوانسالاران ايراني براي دست يافتن به منصب وزارت از توسل به امراي مغول گريزي نداشتند و تمايل امراي مغول عامل تعيين کنندهاي در انتخاب وزير بود. گيخاتو که براي ادارهي امور خود را به طبقهي ديوانسالار ايراني نيازمند ميديد، صدرالدّين زنجاني را به لقب صدرجهان ملقب ساخت و اختيارات بسياري بهمراه ده هزار سپاهي بدو داد و نيز فرمان داد که هيچ يک از شاهزادگان و اميران در مال تصرّف نکنند و شکايت از او نياورند و از رأي او که عين صواب است عدول ننمايند(وصّاف؛ 1372 : 151 ). بدين ترتيب گيخاتو از صدرجهان حمايت تام وتمامي انجام داد و دست وي را در انجام امور باز گذاشت. صدرالدّين احمد خالدي زنجاني ضرورت اين مسئله را درک کرده بود که براي تمرکز بيشتر قدرت و ثروت, بايد دست امراي مغول را از ملک و مال کوتاه گرداند. حضور وي در واقع بازگشت عنصر ايراني به صحنه پس از يک وقفهي کوتاه مدت بود. تکاپوهاي امراي مغول براي ابراز سروري خود در عرصهي ديوانسالاري در واقع شمعي در حال خاموشي را ميمانست و ديگر اميري مغولي به وزارت نرسيد. عدهاي از امرا عليه صدرجهان سعايت کردند. اما گيخاتو آنها را در اختيار صدرجهان قرار داده و فرماني صادر نمود که از آب آمويه تا مصر در قبضهي حکومت صدرجهان است و همهي اميران و شحنگان از شغل خود معزول ميشوند تا هر کس را که او بخواهد بر هر کاري که شايستهي آن باشد بگمارد و از امروز هر کس ميتواند بنويسد بايد از درگاه خاتونان کناره جسته در زمرهي خدم صاحبديوان درآيد و شاهزادگان و اميران حق ندارند بي اجازهي او به کسي مواجب يا اقطاعي دهند( همان منبع: 153 ). فرمان مذکور به همراه دادن لشکري به شخص صدرجهان ثابت ميکند که گيخاتو آگاهانه در پي افزايش قدرت عنصر ديوانسالار ايراني در برابر امراي مغول بود. نخستين بار بود که ايلخانان به وزير خود لشکر خصوصي ميدادند. شايد گيخاتو به اين دليل لشکري به او داد که ضمانت اجرايي اقداماتش باشد و او را از امراي مغول بي نياز گرداند. صدر جهان موفق شد براي برادرش قطب الدّين لقب قطب جهان و منصب قاضي القضاتي کل ممالک و توليت امور اوقاف را بگيرد(رشيدالدين فضل الله؛ 1373 :ج2: 1196). صدرالدّين با قدرتي که از طرف ايلخان به او داده شده بود، سعي کرد دست امراي مغول را از امور کوتاه سازد و همين مسئله باعث مخالفت امرا با وي بود اما صدرجهان از حمايت گيخاتو, طغاجار, بوراقچين ايگاچي و آق بوقا برخوردار بود. گيخاتو خاني مسرف و عيّاش بود. وي خزانهاي را که به يد تواناي سعدالدوله گرد آمده بود به باد داد. صدر جهان وزير نيز در به باد دادن خزانه از ولينعمت خود عقب نميماند. به سبب اوضاع بد مالي که مهمترين عوامل آن اسراف و ريخت و پاشهاي گيخاتو و صدر جهان و وبايي بود که در رمهي مغول افتاد، صدرجهان به انديشهي انتشار چاو(پول کاغذي) افتاد. اوضاع بقدري آشفته بود که حتي تغذيهي اردوي خان با مشکل مواجه شد. باني پيشنهاد وضع چاو شخصي به نام ابن عميد بود که سمت مشاورت وزير را داشت(ميرخواند؛ 1373 :ج5 :931 ). وي به سبب اطلاع از احوال چين که چاو در آنجا رايج بود, پيشنهاد ايجاد چاو را نمود تا بتواند موجب بهبود وضع مالي ممالک ايلخاني شود. صدرجهان که به دنبال راهي براي گريز از بن بست خالي بودن خزانه بود، پشنهاد ابن عميد را پذيرفت. رشيدالدّين انگيزهي صدرجهان را اين گونه بيان ميکند: «صدرالدّين با ايجاد چاو درصدد بود در ممالک وضعي نهد که ديگران ننهاده باشند»( رشيدالدين فضل الله؛ 1373 :ج2: 1197). اما در پذيرش اين ادعا بايستي ترديد نمود. با توجه به وخامت اوضاع مالي، بنظر نميرسدکه صدرجهان در چنين وضعي تنها در پي انداختن نام خود بر سر زبانها بوده است. پيشنهاد رواج چاو همچنين مورد موافقت و تصديق شخص پولاد چينگ سانگ قرار گرفت. وي که نمايندهي قاآن در درگاه ايلخانان بود، به سبب آشنايي با چاو و پيشينهي آن، در چين به تصديق آن پرداخت. سپس گيخاتو نيز به اين امر رضا داد. در شهرهاي زيادي چاوخانه بنياد نهادند که از آن جمله ميتوان به شهرهاي ممالک عراق عرب و عجم, دياربکر و ربيعه و موصل و ميّافارقين و آذربايجان و خراسان و کرمان و شيراز اشاره نمود(وصّاف؛ 1372 : 155). چاو کاغذي بود به شکل مربع مستطيل که دورتادور آن به خط ختايي کلماتي نوشته بود. در بالاي هر طرف آن شهادتين و پايين تر از آن کلمه «ايرنجين دورجي»، لقب مغولي گيخاتو و ميانهي آن مبلغ, از نيم درهم تا ده دينار آمده بود و عبارت «پادشاه جهان در سنه 693 اين چاو مبارک را در ممالک ايلخاني روانه گردانيد تغيير و تبديل کننده را با زن فرزند به ياسا رسانده مال او را جهت ديوان بردارند»( رشيدالدين فضل الله؛ 1373 :ج2: 1197) نوشته شده بود. چاو به مدتي که رشيدالدّين احتمالاً با اغراق و غرض ورزي خيلي کوتاه و يک هفته ذکر کرده در جريان بود آن هم به زور شمشير امراي چاوي اما بزودي از رواج افتاد و مردم از معامله با آن سر باز زدند. در جامع التّواريخ توصيف روشني از وضع تبريز پس از رواج چاو وجود دارد: «بيشتر مردم تبريز از راه اضطرار سفر اختيار کردند و اقمشه از روي بازار برگرفتند چنانچه هيچ چيز يافت نبود و مردم به جهت ميوه خوردن پناه به باغها دادند, و شهري چنان انبوه از مردم خالي شد»(همان منبع: 1198 ). برخي از نقاط نيز بکلي چاو را نپذيرفتند. غازان چاوهايي را که براي گردش در مناطق تحت حاکميت او فرستاده بودند، سوزاند. عدم ارزش ذاتي چاو که باعث بي اعتمادي مردم به آن ميشد و عدم اعتماد به امور مالي دولت باعث شکست چاو شد. گيخاتو به سبب عياشي زياد مخالفت امراي مغول را برانگيخت و توسط بايدو سرنگون شد. صدر جهان نيز که توسط بايدو از وزارت معزول شده و به نيابت روم مأمور شده بود، به غازان پيوست. در دورهي حکومت غازان نيز صدرجهان چندي به منصب وزارت دست يافت اما به سعايت خواجه رشيدالدّين به قتل رسيد(عقيلی؛1364 :283 ). 3 - دورهي حکومت بايدو 694 ﻫ .ق امراي مغول که نميتوانستند نظر گيخاتو را از صدرجهان برگردانند دست به توطئه عليه شخص ايلخان زدند. به نوشتهي ميرخواند صدرالدين «دست امرا و نوئينان را از تصرف در امور ملک و مال کوتاه گردانيد و بي استصواب ايشان مهام مملکت و مصالح سپاهي و رعيت را به فيصل ميرساند»( ميرخواند؛ 1373 :ج5 :937 ) و نميتوانست با امراي مخالف خود به مصالحه برسد. اين نکته که امرا با کشتن گيخاتو در صدد بودند تا سروري عنصر مغول را بار ديگر احيا کنند از اين نکته آشکار ميگردد که امرايي که عليه گيخاتو قيام کردند همان امراي قاتل سعدالدّوله بودند. 3 -1 - وزارت جمال الدين دستجرداني بايدو صدرالدّين احمدخالدي زنجاني را از وزارت انداخت و به نيابت طغاجار راهي روم ساخت. بنظر ميرسد نفوذ امير طغاجار که در اين زمان در اعتلاي قدرت و اعتبار بود نه تنها مانع از قتل صدرجهان بلکه سبب دادن منصبي به او نيز شد. صدرجهان بعدها به صف مخالفان بايدو که در رﺃس آنها غازان، ايلخان بعدي قرار داشت، پيوست. بايدو, جمال الدين دستجرداني را که در «علوم منقول و معقول سرآمد علما» بود(عقيلی؛1364 :283 ) به وزارت گماشت. حکومت مستعجل بايدو مجال چنداني به وزيرش نداد. جمال الدّين پيش از اين در سال 689ﻫ به همراه فخرالدّوله برادر سعدالدّوله در دستگاه ديوانسالاري بغداد اموري را به عهده داشت. وي که فن استيفا و سياقت را در حد کمال داشت به اوضاع مالي بغداد اشراف کلي پيدا کرده و صاحبديوان بغداد شد(ناصرالدين منشی کرمانی؛ 1364 :111 -110 ). منابع اشاره ميکنند که جمال الدّين دستجرداني صاحبديواني را به وزارت تبديل نمود. منظور اين نويسندگان از اين تحوّل به درستي روشن نيست و مرز صاحبديواني و وزارت در گزارشهاي موجود به روشني مشخص نيست اما بنظر ميرسد وزارت اعم از صاحبديواني و صاحبديوان تنها مسوول امور مالي بود. اما اشاره شد که سعدالدوله و صدرجهان قدرتي فراتر از يک صاحبديوان و در حد وزير داشتند. بنابراين به روايت مورخان نميتوان چندان اعتماد نمود. دورهي ايلخاني بايدو را نميتوان دوران اعتلاي ديوانسالاري ايراني و تجديد نهاد وزارت و برجستگي آن نسبت به ادوار پيشين دانست. به هر روي دورهي کوتاه حکومت بايدو، دوران افول وزارت و برتري دوبارهي جريان مغولي بود که با روي کار آمدن غازان پايان پذيرفت. پس از به قدرت رسيدن غازان, دستجرداني براي مدت کوتاهي وزارت غازان را بر عهده داشت و در سال 695ﻫ با توطئهی مخالفانش به قتل رسيد. نتيجه بر پايهي آنچه بيان شد, مغولان براي ادارهي قلمرو خود در ايران، ناگزير به استفاده از ديوانسالاران ايراني و سامان ديوانها و سازمانهاي اداري پيشين شدند. وزارت به عنوان عاليترين نهاد سازمان کشوري ايران در کف ديوانسالاران ايراني قرار گرفت. اگرچه ارغون در آغاز حکومت برخلاف اين سنّت، اميري مغولي را به وزارت گماشت اما ناتواني او در سامان امور کشور و خطر ناشي از تمرکز امارت و وزارت در دست وي، ناگزير دوباره نهاد وزارت را به عناصر ايراني سپرد. جانشين اين امير مغولي, سعد الدّوله يهودي به سبب ناهمسازي ديني در ميان مسلمانان ايراني مقبوليتي نيافت و تکاپوي او در سامان امور کشور بر پايهي الگوي ايراني و محدود ساختن امراي مغولي, ايشان را به واکنش واداشت و سرانجام سعدالدّوله در پي اين مخالفتها و بيماري ارغون که تکيه گاه اصلي او بود جان در اين راه نهاد. گيخاتو جانشين ارغون که برگزيدهي امراي مغولي بود، صدرالدّين خالد زنجاني را به وزارت منصوب نمود که بر پايهي گزارشهاي موجود، اختيارات گسترده و غير منتظرهاي يافت. حمايت ويژهي گيخاتو از صدرالدّين و تمرکز امور ديواني کشوري در دست او و سپردن سپاهي ده هزار نفري به او موقعيتي استثنايي براي صدرالدّينِ وزير پديد آورد. با اين وجود وزارت او نيز در برابر عناصر مغولي چندان نپائيد و با قتل گيخاتو صدرالدّين نيز از قدرت دور شده و در دوران بايدو رويارويي سرنوشت ساز عنصر ايراني و مغولي در تاريخ ايلخاني به روي کار آمدن غازان و دورهي تازهاي در تاريخ ايلخاني انجاميد که فرصتي براي ظهور ديوانسالاران برجسته و همسازي حکومت ايلخاني با الگوي کشورداري و فرهنگ و سنّت ايراني پديدار شد. منابع و مآخذ - آيتي, عبدالمحمد, تحرير تاريخ وصّاف, موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، چاپ دوم, تهران,1372. - ابن تغري بردي, النجوم الزاهره في ملوک مصر و القاهره, طبعه مصوره من طبعه دارالکتب، قاهره, بي تا. - اشپولر, برتولد, تاريخ مغول در ايرن, ترجمه محمود ميرآفتاب, انتشارات علمي فرهنگي، چاپ پنجم, تهران, 1374. - اقبال, عباس, تاريخ مغول, انتشارات اميرکبير، چاپ ششم, تهران,1365. - بويل, ج.آ, تاريخ ايران کيمبريج, مترجم حسن انوشه, انتشارات اميرکبير، چاپ پنجم, تهران,1381. - بياني, شيرين, دين و دولت در ايران عهد مغول, مرکز نشر دانشگاهي، چاپ دوم, تهران,1370 ، جلد دوم. - خواندمير, حبيب السير في اخبار افراد بشر, تصحيح جلال الدين همايي زير نظر محمد دبير سياقي, کتابفروشي خيام چاپ دوم, تهران,1353 ،جلد دوم. - خواندمير, دستورالوزرا, باتصحيح و مقدمه سعيد نفيسي, کتابفروشي و چاپخانه اقبال، تهران,1317. - رشيدالدين فضل الله همداني, جامع التواريخ, به تصحيح و تحشيه محمد روشن و مصطفي موسوي, نشر البرز، تهران,1373 ، جلد دوم. - ساندرز, جورج, فتوحات مغول, ترجمه ابوالقاسم حالت, انتشارات اميرکبير، چاپ سوم, تهران,1372. - فصيحي خوافي, مجمل فصيحي, بتصحيح محمود فرّخ, کتابفروشي باستان، تهران, بي تا. - فضل الله بن عبدالله شيرازي, تاريخ وصّاف (تجزيه الامصار و تزجيه الاعصار), باهتمام محمدمهدي اصفهاني, بمبئي، 1269 ﻫ .ق. - عقيلي, سيف الدين حاجي بن نظام , آثار الوزراء, تصحيح مير جلال الدين حسيني ارموي, انتشارات اطلاعات، چاپ دوم, تهران, 1364. - لمبتن,آن, تداوم و تحول در تاريخ ميانه ي ايران, ترجمه يعقوب آژند, نشر ني، تهران,1372 . - گروسه, رنه، امپراطوري صحرانوردان, مترجم عبدالحسين ميکده, بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران,1353. - مستوفي, حمدالله, تاريخ گزيده, باهتمام عبدالحسين نوايي, انتشارات اميرکبير، چاپ دوم, تهران,1362. - مرتضوي, منوچهر, مسائل عصر ايلخانان, انتشارات دانشگاه تبريز، تبريز,1343. - ميرخواند, روضه الصفا, انتشارات علمي تهران, 1373. - ناصر الدين منشي کرماني, نسائم الاسحار من لطائم الاخبار , به تصحيح و مقدمه مير جلال الدين حسيني ارموي, انتشارات اطلاعات، چاپ دوم, تهران, 1364.