مقدمه         

         هجوم مغول از دهه­هاي آغازين سده­ي هفتم  هجري، افزون بر ويراني­هاي گسترده, فرمانروايي بيگانگاني با خاستگاه متفاوت قومي, اجتماعي, فرهنگي و ديني را بر ايران در پي داشت. ناهمسازي صحراگردان مغول با جامعه­ي يکجانشين ايران علاوه بر نمود گسترده در عرصه­هاي اجتماعي, اقتصادي و فرهنگي ايران, حکومت ايلخاني را دستخوش کشمکش­هاي دروني ساخت. ناگزيري مغولان به بهره­مندي از ديوانسالاران ايراني براي اداره­­ي مستملکات خود و بهره کشي از منابع داخلي ايران، به برآوردن ديوانسالاران ايراني و سامان و سازماندهي تشکيلات ديواني ايراني تحت رهبري وزيران بزرگ انجاميد. فرآيند سازمان و سامان دهي ساختار حکومت ايلخاني با مقاومت عناصر نظامي قوم غالب که گرايش به عدم تمرکز داشت و دستاوردهاي خود را در حال زوال مي­ديد، همراه بود. وزراي ايراني متمايل به تمرکز امور بنام ايلخان و در دست خود بودند که متعارض با تمرکز گريزي امراي مغول بود. اگرچه در دوره­ي نخست حکومت ايلخاني با وجود برتري جريان مغولي, وزيران ايراني با اتکا بر حمايت ايلخانان مقتدر مغول نقش ويژه­اي يافتند اما مرگ اباقاخان, به بروزکشمکش­هايي ميان اين دو جريان در ساختار حکومت ايلخاني منجر شد. پس از برتري عنصر ايراني در دوره احمد تگودار، واکنش جريان مغولي به رهبري ارغون به اين برتري پايان داد و از آغاز دوران ارغون تا پايان کار بايدو جريان ايراني دوره­ي پر تنشي را پشت سر نهاد. نهاد وزارت به عنوان مظهر و نماد جريان ايراني در حکومت ايلخاني در اين دوران فراز و فرودهاي جانکاهي را تجربه نمود که به سبب قلّت اطلاعات در منابع موجود, کمتر مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است. از اين رو مقاله­ي حاضر به بررسي اين فراز و فرودها و وزراي اين دوره، از غروب خاندان جويني تا برآمدن ديوانسالاران برجسته­ي دوران ايلخانان مسلمان مي­پردازد.   1 -  دوره­ي حکومت ارغون 690 – 683 ﻫ  ارغون خان در سال 683ﻫ  پس از واکنش عناصر مغولي در برابر احمد تگودار(تکودار,تغودار) و قتل او به ايلخاني برگزيده شد( ابن تغری بردی؛ بی تا: 307 ). اگرچه پس از برافتادن تگودار، پاره­اي از امراي مغول برخي ديگر از شاهزادگان خاندان هلاکو را براي جانشيني پيشنهاد نمودند, اما با حمايت جرياني از شاهزادگان و امراي مغول و کوشش امير بوقا(از امراي بزرگ مغول), ارغون به ايلخاني رسيد. برآمدن ارغون و جريان هوادار او به مفهوم افول موقعيت عناصر ايراني در دستگاه ايلخاني بود. پس از تشکيل حکومت ايلخاني, فرمانروايان نخستين مغول ناگزير از بهره گيري از ديوانسالاران ايراني در اداره­ي امور مستملکات خود شدند. سيف الدين بيتکچي نخستين صاحب منصب عالي مرتبه­ي ايراني دستگاه حکومت ايلخاني بودکه از او در پاره­اي از منابع به عنوان وزير هلاکوخان ياد شده است. اما نبايستي از نظر دور داشت که محدوديت اختيارات او در حوزه­ي مالي و عنوان بيتکچي، منصب وزارت داشتن او را در معرض ترديد قرار مي­دهد و نمي­توان تجربه­ي نهاد وزارت را در آغازين گاه­هاي حکومت ايلخاني که صرفاً با انگيزه­ي اداره­ي امور مالي از عنصر ايراني بهره گرفت, پذيرفت. از اين رو به نظر مي­رسد نهاد وزارت که نماد بازسازي تشکيلات ديوانسالاري و الگوي ملکداري ايراني است، در دوران شمس الدين محمد جويني و برتري خاندان جويني تکوين يافت. در دستگاه ديوانسالاري ايلخانان که بر پايه­ي نظر لمبتون، ادامه­ي ناقص و مغشوش ديوانسالاري عصر سلجوقي بود(لمبتن؛ 13724 :38 ), وزير به عنوان رئيس ديوان اعلي نقش فائقه­اي در اداره­ي دستگاه­هاي ديواني داشت و تدبير او برپايه­ي الگوي ملکداري ايراني افزون بر انتظام امور, در رفاه حال رعايا و رونق کشاورزي و افزايش درآمد ديواني مؤثر بود. پس از سيف الدّين, شمس الدّين محمد جويني به مقام وزارت رسيد که بر خلاف سلف خود توانست قدرت و اعتبار زيادي بدست آورد. شمس الدّين محمد جويني چنان قدرتي بدست آورد که توانست حکومت ايالات را نيز به اقرباي خود بدهد و علي­رغم سعايت مخالفان، مدتي طولاني بر سر کار بماند. تکاپوهاي مجدالملک يزدي ( وي از زيردستان جويني بود) براي بزير کشيدن جويني از منصب وزارت نيز نتيجه نداد و پايه­هاي قدرت صاحبديوان بسيار قوي و ريشه­دار بود. به هر روي خاندان جويني در دوران ايلخاني هلاکو و اباقا بر اداره­ي ممالک قلمرو ايلخاني استيلا يافتند, اما با مخالفت و واکنش شاهزادگان و امراي مغولي( که تمرکز در امور کشوري در سايه­ي الگوي ملکداري ايراني را به مفهوم کاهش اعتبار و اقتدار خود مي­دانستند) در اواخر دوران حکمراني اباقا موقعيت خاندان جويني بشدت متزلزل شد. با مرگ اباقا و برآمدن احمد تگودار بار ديگر خاندان جويني نفوذ فوق العاده­اي يافتند. با پيروزي ارغون و هواداران او و قتل فجيع شمس الدّين جويني عناصر مغولي برتري يافتند و نهاد وزارت در دوره­ي حکومت ارغون با فراز و فرودهاي تأمل برانگيزي همراه بود. روي کار آوردن بوقا توسط ارغون را مي­توان تغييري در سياست دولت ايلخاني تلقي کرد. براي اولين بار اميري مغول مقام وزارت مي­يافت. همانگونه که اشاره شد مغول­ها که با شهر و شهرنشيني بيگانه بودند و آيين حکمراني بر مردم شهرنشين را نمي­دانستند در حکومت بر ايران، از وزراي ايراني استفاده مي­نمودند. ايلخانان به اين مسئله واقف بودند که تحصيل ماليات و اداره­ي امور توسط خودشان خرابي بسياري به بار مي­آورد زيرا به ديده­ي بزرگان مغول, وجود مملکت مغلوب براي دوشيده شدن بيرحمانه بود(ساندرز؛1372 :131 ). به همين دليل ايلخانان در اتکا به وزراي متبحّر ايراني ترديدي به خود راه ندادند. وزارت بوقا را مي­توان واکنش عنصر مغولي عليه قدرت­يابي عناصر ديوانسالار ايراني و برتري امراي مغول بر ايرانيان ديوانسالار هر چند براي مدتي محدود دانست. افزون بر نقش بوقا در به قدرت رسيدن ارغون که يکي از عوامل اصلي به وزارت رسيدن او بود, وزارت بوقا را شايد بتوان ناشي از ازدياد و تحکيم قدرت امراي مغولي نيز  دانست. امرا در اين دوره بقدري قدرت داشتند که توانستند تگودار را که مسلمان شده بود به جرم تخطي از احکام ياسا کشته و ارغو ن بودايي مسلک را به ايلخاني بردارند. شايد شخص ايلخان نمي­توانست از موج نفرتي که از عناصر ايراني- اسلامي در ميان امراي مغول بوجود آمده بود جلوگيري کند.  بي ترديد تجربه­ي وزارت شمس الدّين محمد جويني يکي از مهمترين دلايل نفرت امرا از ديوانسالاران ايراني بود. نفوذ زياد جويني  در اداره­ي امور و اينکه نزديکان خود را به حکومت ولايات مي­گماشت مانع بزرگي در برابر تمرکز گريزي و سرکشي  امراي مغولي بود. 1 - 1 - وزارت و امارت در دست بوقا   بنظر مي­رسد که نگرش قوبيلاي قاآن نسبت به تگودار در سرنگون شدن وي بي تأثير نبوده است. اگر چه در اين دوره احکام قاآن چندان نمي­توانست در ايران مجري باشد اما به هر حال آوازه­ي مخالفت وي با تگودار و اقدامات او سبب سلب مشروعيت و مقبوليت ايلخان در ميان عناصر مغولي بود. قاآن از تگودار که مسلمان شده و در صدد روابط مسالمت آميز با مصريان بود، ابراز ناخرسندي نمود. اين عامل در تحريک بيشتر امرا نسبت به تگودار و بر افتادن او مؤثر واقع شد. اقدام قاآن در فرستادن يرليغ خاني براي ارغون و دادن لقب چينگ سانگ(وزير بزرگ) به بوقا(رشيدالدين فضل الله؛ 1373 :ج2 :2 -1161 ) نيز اين نظر را تقويت مي­کند. مغولان بر اساس باورهايي که از ياسا سرچشمه مي­گرفت، عقيده داشتند که فرمان خان از آسمان مي­آيد و طغيان بر او حکم طغيان بر خدا را دارد و کشتن فردي از خاندان خان نيز در همين حکم بود(اقبال؛ 1365 :73 ). بر اين اساس مي­توان چنين پنداشت که امراي مغول تنها در سايه­ي رضايت خان بزرگ مي­توانستند به دفع و قتل يکي از افراد خاندان چنگيزخان اقدام کنند و گر نه کشتن يکي از آنها براي امرا گناهي نابخشودني بود. اين مسئله را نيز بايد در نظر داشت که هنوز تعدادي از  نسل اول امراي مغول که به همراه هولاکو به ايران آمدند, زنده بودند و بي شک علقه­هاي خود را نسبت به سرزمين اصليشان از دست نداده بودند. بنابراين نفاذ تمايلات خان بزرگ را در ايران مي توان امري طبيعي تصور کرد. نگرش قاآن در نظر ارغون نيز بسيار مهم مينمود، بطوريکه درسال685ﮪ  با رسيدن يرليغ  خان بزرگ دوباره بر تخت نشست(رشيدالدين فضل الله؛ 1373 :ج2 :1162 ). سياست متفاوت ارغون که به عقيده­ي مرتضوي از اسلام و مسلمين سخت بيزار بود( مرتضوی ؛1343 :176 ) نسبت به تگودار را در واگذاري مناصب و حکومت ايالات مي­توان مشاهده نمود. در دوره­ي حکومت احمد تگودار تمامي مناصب و حکومت ايالات به نزديکان خاندان جويني و ديگر ديوانسالاران ايراني رسيد. اما در دوره­ي ارغون شاهزادگان مغولي هولاجو, گيخاتو و بايدو به حکومت ايالات رهسپار شدند و مناصب کشوري نيز در قبضه­ي قدرت شخص برجسته­اي چون بوقا درآمد که به ادعاي رشيدالدين مردي بغايت کافي و زيرک بود(رشيدالدين فضل الله؛ 1373 :ج2 :1156). ار غون به بوقا قدرت تام داد و دستور داد تا نُه گناه بزرگ از او سر نزند در محکمه حاضر نشود و کسي جز ايلخان حق بازخواست از او ندارد و بدون آل تمغاي( مهر قرمز ) او هيچ حکمي را نپذيرند و نوشته­هاي او اگرچه به حکم ايلخان نرسيده باشداطاعت کنند(وصّاف؛ 1372 :129 ). بدين ترتيب بوقا با اقتدار و استبداد هر چه تمامتر به اداره­ي امور پرداخت. اما به سختي مي­توان پذيرفت که اميري مغول بدون پيشينه­ي خدمت ديوانسالاري، از عهده­ي امور ممالک برآيد و مصدر اصلي اداره­ي امور در عهد وزارت بوقا را بايد در جاي ديگري جست. بر پايه­ي گزارش وصّاف, جلال الدّين ملک سمناني و حسام الدّين قزويني و فخرالدّين مستوفي به عنوان نيابت و دبيري ملازم  درگاه بوقا بودند( همان منبع: همان صفحه). حمدالله مستوفي، خواجه فخرالدين مستوفي را وزير واقعي عهد وزارت بوقا دانسته و مي­نويسد «خواجه فخرالدّين مستوفي به نيابت بوقا به کار وزارت قيام نمود»(مستوفی؛ 1362 :595 ). به نظر مي­رسد که مدبّران واقعي امور، افراد مذکور بوده­اند و بوقا تنها بر کار آنها نظارت مي­کرده و امور لشکري را  سامان مي­داد. به تحريک اشخاص مذکور بودکه بوقا به دفع شمس الدّين محمد جويني پرداخت, زيرا آنها وجود جويني را عامل سلب قدرت و اختيارات خود مي­دانستند.       تسلط بوقا بر امور لشکري و کشوري تجربه­ي تازه­اي بود که در برابر قدرت ايلخان بسيار مخاطره آميز جلوه نمود. استبداد و تمرکز امارت و وزارت در دست بوقا، تعدادي از امراي مغول را عليه او بر انگيخت و ادامه­ي روند قدرت طلبي اين امير مغول, او را  از چشم ارغون نيز انداخته و خانه نشين نمود. بوقا که از چشم ارغون افتاده بود، عليه او دست به توطئه زد و با جوشکاب مکاتبه کرد تا وي را به ايلخاني بردارد. بنظر مي­رسد که بوقا در اواخر دوره­ي وزارت و امارت خود نه تنها جايگاه که جانش را نيز در خطر مي­ديد که دست به چنين عمل مخاطره آميزي زد. البته به جنبه­ي ديگر قضيه که وي حتي در اواخر وزارتش که از چشم ايلخان افتاده بود چنان قدرتي داشت که به تغيير ايلخان مبادرت نمايد، نيز بايستي توجه نمود. اگر چه جوشکاب حاضر به توطئه نشد و با فاش نمودن آن و زدن گردن بوقا با دست خود، خطر او را دفع نمود، اما گويا جايگاه ايلخان موردتهديد قرار گرفته بود. نخستين بار نبود که امراي مغول دست به توطئه عليه ايلخانان مي­زدند. به مورد نخست آن که کشتن تگودار توسط امرا بود اشاره شد. به نظر مي­رسد از دوره­ي تگودار نگرش امرا نسبت به ايلخان تغيير کرد. هولاکو و اباقا به عنوان افرادي از اروغ(خاندان) چنگيزخان که به پندار مغولان مخالفت با آنها در حکم مخالفت با خدا بود مورد احترام بودند اما به تدريج جايگاه معنوي ايلخانان نزد امراي نظامي مغول تضعيف شد. عملکرد احمد تگودارکه برخلاف ياسا و سياست دربار مرکزي بود وکشتن شاهزاده قونغرتاي توسط اوکه سنت شکني محسوب مي­شد امرا را به مخالفت با وي سوق داد و حرمت کشتن اولاد چنگيزخان را از بين برد. هنگامي که تگودار  بدست امرا به قتل رسيد ابهت شخص ايلخان تا حد زيادي در نزد امراي مغول شکست و اين مسئله يکي از عوامل نابساماني درحکومت ايلخانان بعدي شد.  درباره علل برافتادن بوقا روايات گوناگوني موجود است: استبداد بوقا که طبق ادعاي منابع جز عنوان خاني چيزي براي ارغون نگذاشته بود (البته اين استبداد را خود ارغون با دادن اين فرمان که احکام بوقا را حتي اگر به حکم ايلخان نرسيده باشد اطاعت کنند تقويت کرده بود), ستمگري­ها و خودسري­هاي آروق برادر بوقا در بغداد و حمايت بوقا از او, مخالفت ديگر امراي مغول با وي, سعايت صدرالدين زنجاني که بوقا از وي بقاياي مالياتي فارس را مطالبه مي­نمود(رشيدالدين فضل الله؛ 1373 :ج2 :7 -1166 ), درگيري لفظي بوقا با يکي از امراي مغول به هنگام بزم شراب در حضور ارغون(وصّاف؛ 1372 :131 )، پاره­اي از دلايل مطرح در منابع موجود است اما علت اصلي سقوط بوقا را بايد در نگراني ارغون از روند قدرت­گيري او جست. احتمالاً ارغون به اين نتيجه رسيد که تمرکز امارت و وزارت در دست اميري مغول نام و قدرت خود وي را تحت الشعاع قرار داده است.     1 -2 - وزارت کوتاه مدت ملک جلال الدين سمناني  با قتل بوقا، ارغون به گزينش وزراي ايراني متمايل شد. ديوانسالاران ايراني به طور سنتّي سعي داشتند جايگاه والا و حتي مافوق بشري براي سلطان (يا خان ) تعريف کنند و با استفاده از اين جايگاه به اداره­ي امور مملکت و تمرکز قدرت بپردازند. ظل الله جايگاهي بود که ديوانسالاران ايراني براي سلاطين پيش از مغول تعريف نمودند و مسلمان کردن تگودار نيز براي نزديک کردن وي به اين جايگاه بود. ارغون مي­دانست که به دليل مخالفت امراي مغول نخواهد توانست به جايگاه ظل الله دست يابد اما حداقل با انتخاب وزراي ايراني جايگاه والاتري براي خود بوجود مي­آورد. پس از بوقا ملک جلال الدّين سمناني به مدت کوتاهي وزارت يافت. جدّ سمناني از اعيان دربار محمد خوارزمشاه و خودش سال­ها ملازم و مورد اعتماد ارغون خان بود. وي در نزد ارغون از اعتبار زيادي برخوردار بوده وحکم او در مملکت نفاذ تمام داشت( ناصرالدين منشی کرمانی؛ 1364 :106 ). اشاره شد که در دوره­ي وزارت بوقا, سمناني به عنوان يکي از ملازمان و نايبان او نقش مهمي در اداره­ي ممالک ايلخاني بر عهده داشت. جلال الدّين به زودي به اتهام همدستي با بوقا کنار رفت (مستوفی؛ 1362 :8-597 ). ناصرالدين منشي مدعي است که جلال الدين سمناني پنج سال وزير بوده است( ناصرالدين منشی کرمانی؛ 1364 :106 ). اما به يقين سمناني مدت بسيار کمتري را وزير بوده و ناصرالدّين منشي مدّت نيابت او در عهد بوقا را نيز در زمره­ي دوره­ي وزارت به حساب وزارت وي آورده است.   1 -3 -  وزارت سعدالدوله يهودي پس از جلال الدّين، وزارت به سعدالدّوله يهودي رسيد. سمناني در ناراحتي از اين اوضاع به يکي ازامراي مغول گفته بود «پادشاه جهودي را بر روي من برکشيده و او را تربيت مي­کند»( رشيدالدين فضل الله؛ 1373 :ج2 :1174 ). که همين مسئله باعث قتلش شد. خواندمير نيز سعدالدّوله را عامل قتل او مي­داند(خواندمير؛1317 :295). از اوان کار سعدالدّوله اطلاع چنداني در دست نيست جز اينکه «حسن خط در غايت کمال حاصل کرده بود ببغداد رفت», در آغاز با شغل طبابت وارد دستگاه ايلخانان شد و به امور مالي بغداد واقف گشت و پس از معالجه­ي ارغون مورد توجه او واقع شد(عقيلی؛1364 :280 ). رشيدالدّين نيز گزارش مي­کند که در سال 683ﮬ اميري مغول بنام تونسِگا را به شحنگي بغداد فرستادند «چون آنجا رسيد سعدالدوله پسر هبه الله مهذب الدوله ابهري را که مردي متموّل بود و بر کليات و جزويات امور مملکت بغداد واقف، به نيابت و حجابت خود منصوب گردانيد»( رشيدالدين فضل الله؛ 1373 :ج2 :1164 ). سعدالدّوله به شکايت يا کمک اطباي مقيم اردو، ملازم درگاه ارغون شد. عده­اي از اطباي مقيم اردو، نزد ارغون شکايت کردند که چرا سعدالدّوله از اموال ايلخان ارتزاق مي­کند اما ملازم اردو نيست. احتمالاً اين شکايت با نقشه­ي خود سعدالدّوله و براي تقرّب به ايلخان بود. وي براي ارتقاء در دستگاه ايلخاني مجبور بود به امراي مغول التجا برد. به همين دليل با امير اُردوقيا که بغايت قدرت و اعتبار داشت اساس دوستي نهاد(همان منبع: همان صفحه). سعدالدّوله, اُردوقيا را به گرفتن حکومت بغداد تحريک کرد و اعلام نمود از عمّال بغداد پانصد تومان که به درگاه نرسانده­اند، مي­توان گرفت. ارغون را از اين موضوع خوش آمده و آنها را براي استخلاص بقاياي مالي بغداد، بدان سوي فرستاد. آنگاه که آنها با چوب و شکنجه مال زيادي حاصل کردند، ارغون بسيار خوشحال شد و در سال 678ﻫ  بغداد را به امير اُردوقيا داد و سعدالدّوله را مشرف او کرد(همان منبع: 1165 ). اشپولر معتقد است که اين موضوع، بي توجهي و عدم علاقه­ی ايلخان به مملکت را نشان مي­دهد(اشپولر؛1374 :311 ).  سعدالدّوله با حمايت امير اُردوقيا به وزارت رسيد و اداره­ي امور ممالک ايلخاني را در يد قدرت خويش گرفت. وي براي اينکه بتواند وزارت ايلخان را بدست گيرد خواجه فخرالدّين مستوفي را که نزديک به اين منصب بود، با دسيسه­اي از پاي درآورد. بدين ترتيب که در حال مستي ارغون اجازه­ي قتلش را گرفته و او را از سر راه خود برداشت(عقيلی؛1364 :282 ).  سعدالدوله به اصلاحاتي در ساختار اداري حکومت ايلخاني اقدام نمود. اصلاحات او در ابعاد سياسي, اجتماعي و اقتصادي انجام شد. وي دست کساني را که متصرّف صدقات و ادرارات مي­شدند، کوتاه نمود(مستوفی؛1362 :598). در عهد او وضع مبّرات و صدقات بهبود يافت و کساني که به ناحق متصرّف آنها مي­شدند دور گشتند. رشيدالدّين در مورد اقدامات سعدالدوله مي­نويسد «در باب امور ديواني و ضبط اموال مهارتي داشت و هيچ نکته از سعي و اجتهاد در آن قسم مهمل نمي­گذاشت» (رشيدالدين فضل الله؛ 1373 :ج2 :1164 ). سعدالدّوله همچنين تلاش زيادي در احياي کشاورزي انجام داد(لمبتن؛1372 :75 ). به نقل وصّاف، اصلاحات او به اندازه­اي مؤثر واقع شد که در مدت دو سال خلل­ها و ضررهاي چند ساله را جبران نمود و هزار تومان زر در خزانه ذخيره کرد(وصّاف؛1372 :134 ). از اصلاحات مهم سعدالدوله اين بود که کوشيد تا از تعرّض امرا و ايلچيان به مردم ممانعت نمايد. در اثر اقدامات وي هيچيک از امرا و ملازمان ارغون نمي­توانست بر رعايا و کشاورزان در هيچ مورد ظلم و تعدي نمايد(خواندمير،1353 :ج2: 131).  سعدالدّوله همچنين قافله­هاي حج را تحت نظم و انضباط درآورد و در تعظيم و تکريم علم و علما کوشيد به حدي که  شعرا و مداحان در مدح وي کتاب قطوري به نظم و نثر پرداختند. وصّاف که خودش کتاب مذکور را در بغداد ديده، مي­نويسد که اگرچه ظاهر و باطن سعدالدّوله يکي نبود ولي تعظيم و تکريم علم و علما را سرلوحه­ي کار خود ساخته بود(وصّاف؛1372 :135 ). در واقع سعدالدّوله اگرچه به لحاظ ديني با جامعه­ي ايراني همسازي نداشت اما از نظر الگوي ملکداري متأثر از انديشه و الگوي ايراني بود. بسياري از اصلاحاتي که به غازان نسبت داده مي­شود پيش از او توسط سعدالدّوله انجام گرفته و اقدامات او مقدمه­ي اصلاحات غازان بود. علت مخالفت عده­اي با سعدالدّوله اين بود که وي دست متغلّبان را از امور کوتاه کرد و بدين سبب بود که  اقدامات او با واکنش شديد امراي مغول مواجه شد. آنها که به عدم تمرکز تمايل داشتند و خواهان کسب امتيازات بيشتري بودند، تحديد اختيارات و قدرت خود را در مقابل يک فرد ديوانسالار ايراني برنمي­تافتند. اما سعدالدّوله مورد تصديق و حمايت کامل ارغون قرار داشت. سعدالدّوله امور مملکت را سامان داده و ماليه­ي را نيز اصلاح نمود. بنابراين دليلي نداشت که ارغون بخواهد به امرا اجازه­ي اقدام عليه او را بدهد. سعدالدّوله خود نيز از دشمني امرا آگاه بود و به همين دليل همواره از امراي بزرگي چون شيکتورنويان, طغاجار(تغاجار), سَمّاغاز, قونجقبال و ديگران هراس داشت(رشيدالدين فضل الله؛ 1373 :ج2 :1175 ). اقدامي که سعدالدّوله براي خنثي کردن توطئه­هاي احتمالي اين امرا انجام داد اين بود که به امراي ديگري چون اُردوقيا, جوشي و قوچان متوسل شود. وي اين سه امير مغول را به امارت رسانده و آنها را به عنوان معاون خود برگزيد. افزون بر امراي مغول, قاطبه­ي مسلمنان نيز از دشمنان سعدالدّوله بودند. مسلمانان با توجه به پيشينه­ي مناسبات با يهوديان در تاريخ اسلام، سروري سعدالدّوله يهودي را برنمي­تافتند. موّرخان مسلمان وي را دشمن اسلام و مسلمين معرفي کرده­اند. فصيحي, سعدالدّوله را نسبت به مسلمانان شمشيري تيز و زهرآلود مي­دانست (فصيحی؛ بی تا :ج2: 362). بنظر مي­رسد سعدالدّوله سعي داشت شکاف ميان خود و مسلمانان را پر کند. وي قافله­هاي حج را منظم کرد و به علماي اسلام احترام گذاشت و دستور داد که احکام و قضايا و مرافعات را بر طبق احکام شرع اسلام حل و فصل کنند(ميرخواند؛ 1373 :ج5 :927 ). البته مي­توان استدلال نمود که سعدالدّوله در حل احکام و قضايا و مرافعات بر طبق احکام شرع اسلام با توجه به اينکه اکثريت مردم مسلمان بودند، چاره­اي نداشت اما اهتمام وي در تنظيم قافله­هاي حجاج و تکريم علماي اسلام، بي شک جهت نزديک کردن خود به مسلمانان بوده است. اما اين دو دشمن (امراي مغول و مسلمانان ) بر شدّت اقدامات خود عليه او مي­افزودند. سعدالدّوله چون نمي­توانست به مغول­ها و مسلمانان اعتماد کند، با موافقت ارغون تمامي زيردستان و حکام ولايات را از نزديکان و همکيشان خود برگزيد، بطوريکه که ميرخواند ادعا مي­نمايد اگر شاهزادگان غازان و گيخاتو در خراسان و روم نبودند آن دو مملکت را نيز به نزديکان خود مي­داد(همان منبع: همان صفحه). بنابر برخی روايات سعدالدّوله ارغون را ترغيب نمود که مذهب جديدي آورده­ و کعبه را بتخانه سازد. اين مسئله پرورده­ي تاريخنويسان است و موّرخان مسلمان به دليل دشمني مذهبي با سعدالدّوله اين داستان را ساخته­اند. رشيدالدّين نويسنده تاريخ رسمي اين دوره در اين مورد اشاره­اي ندارد و مهمترين منبعي که اين موضوع را خاطر نشان ساخته، تاريخ وصّاف است. گروسه(گروسه؛1353 :607 ) و بويل(بويل؛ 1381 :347 ) نيز وصّاف الحضره را ناظري مخالف سعدالدّوله دانسته و داستان منقول از او داير بر تکاپو در جهت آوردن دين جديد توسط سعدالدوله را ساختگي مي­دانند. سعدالدّوله در برقراري نظم در امور مالي و ديواني و کوتاه کردن دست اشراف مغول از امور مالي با امراي مغول درگير بود و امرا منتظر فرصتي براي برانداختن وي بودند. بعيد مي­نمايد که وي با دشمنان عمده­اي که در ميان امراي مغول داشته، با چنين اقدامي دشمني مسلمانان را بيش از پيش برانگيزد. وي از همان اوان وزارتش دست به اقداماتي زد تا به جلب قلوب مسلمانان بپردازدکه به آنها اشاره شد. همچنين ادعا مي­شود که به خصوص به شيعيان نيز روي خوش نشان مي­داده است(بيانی؛1370 :ج2: 422 ). بنابراين بعيد بنظر مي­رسد که وي دست به چنين کاري زده باشد. شايد هم در همان زمان وزارتش, عده­اي براي اينکه قاطبه­ي مسلمانان را به مخالفت با وي بر انگيزند, اين شايعه را پراکنده باشند.  سعدالدّوله در اوج قدرت بود که به ناگاه ارغون در بستر مرگ افتاد. با توجه به حمايت تام ايلخان از او، دشمنان نتوانسته بودند گزندي به سعدالدّوله برسانند اما وي مي­دانست که با مرگ ايلخان رايت شوکت او نيز فرو خواهد افتاد. بنابراين دست به بذل و بخشش زد تا مگر بتواند ايلخان را نجات دهد و هم  اينکه به جلب قلوب مردم بپردازد. در هنگام بيماري ارغون به غير از بخشيان( روحانيون شمني) تنها سعدالدّوله و يارانش قوچان و اُردوقيا مي­توانستند نزد ايلخان بروند. امراي مغول از اينکه تنها ايشان به نزد ايلخان راه داشتند، بيمناک شدند و از اين هراس داشتند که مبادا توطئه­اي در کار باشد. در واقع امراي مغول درست مي­انديشيدند. به اعتقاد وصّاف، سعدالدّوله قصد داشت غازان را از خراسان خوانده و به تخت بنشاند تا مگر به واسطه­ي او از چنگ امرا برهد( وصّاف؛ 1372 :137 ). امراي مخالف سعدالدوله با اطلاع از نيت سعدالدّوله، پيش از مرگ ايلخان او و يارانش را کشتند و موازنه­ي قدرت امرا که سعدالدّوله بوجود آورده بود، نتوانست وي را از چنگ مرگ برهاند. پس از قتل سعدالدّوله که در برخي منابع به زوال دولت يهود تعبير شده است، اموال و املاک او غارت شد و مردم نيز به قتل يهوديان و غارت اموال ايشان مشغول شدند. اما در شيراز بر اثر سلوک حاکم يهودي شيراز، شمس الدّوله، اقدامي عليه يهود انجام نشد( همان منبع:138 ). قتل سعدالدّوله روند همسازي شيوه­ي حکومتي مغولان با الگوي ملکداري ايراني را به تعويق انداخت. قتل وي ضربه­ي بزرگي به ديوانسالاري ايراني بود که خواهان تمرکز امور لشکري و کشوري بود. سعدالدّوله را مي­توان بهايي دانست که عنصر ديوانسالار ايراني براي تفوق نهايي­اش در عصر غازان پرداخت.                                                                                                                            2 – دوره­ي حکومت گيخاتو 694 -690  ﻫ .ق پس از مرگ ارغون, امرايي چون شيکتور نويان, طغاجار(تغاجار) و بِکنا مکتوباتي به اطراف فرستادند و براي هر بخش از مملکت حاکمي گماشتند. امراي مذکور به اداره­ي امور پرداختند و شاهزادگان را براي تشکيل قوريلتاي  فراخواندند. اين امرا دشمنان سعدالدّوله و کشندگان او بودند. در حاليکه غازان فرزند ارغون نيز نامزد ايلخاني بود,گيخاتو برادر ارغون به اردو آمده و پس از تشکيل قوريلتاي به عنوان خان انتخاب گرديد. ايلخان بلافاصله براي سرکوب شورش­هايي که در روم روي داده بود به آن سامان بازگشت و نيابت مطلق خود را در ممالک ايران زمين به شيکتورنويان داد(رشيدالدين فضل الله؛ 1373 :ج2: 1192 ). در مدتي که شيکتورنويان به مقام نيابت قيام نموده بود، در دستگاه اداري ايلخانان نامي از وزير نيست. از عملکرد شيکتورنويان اطلاع چنداني در دست نيست اما با توجه به اينکه نامي از وزيري ايراني برده نمي­شود بنظر مي­رسد که وي نيز مانند بوقا به کار امارت و وزارت هر دو قيام کرده بود و بواسطه­ي نايبان ايراني، دستگاه ديوانسالاري را اداره مي­کرد . احتمالاً گيخاتو به پيامدهاي تمرکز امارت و وزارت در دست اميري مغولي پي برده بود که به محض اينکه در سال 691ﮬ  به اردو  بازگشت شيکتور از نيابت افتاد.                                                    2 - 1 - وزارت صدرالدين زنجاني  صدرالدّين احمد خالدي زنجاني از قاضي زادگان زنجان بود که در اوان جواني به خدمت امير طغاجار درآمد و عنوان نيابت و کدخدايي او يافت و پس از مدتي طغاجار تمام امور خود را به او محول کرد( ناصرالدين منشی کرمانی؛ 1364 :109 ). صدرالدين در سال 691ﻫ  به وزارت گيخاتو رسيد. وي براي گرفتن اين منصب مال زيادي به گيخاتو پيشکش کرد و به بوراقچين ايگاچي که پرورنده­ي گيخاتو و اميري معتبر بود، التجا نمود.گويا شخصي بنام شمس الدّين لاکوشي حمايت تعدادي از امرا را جلب کرده و طالب وزارت بود اما صدرالدّين با کسب حمايت امير آق بوقا توانست بر او پيشي گرفته و به وزارت دست يابد (رشيدالدين فضل الله؛ 1373 :ج2: 1195 ). ديوانسالاران ايراني براي دست يافتن به منصب وزارت از توسل به امراي مغول  گريزي نداشتند و تمايل امراي مغول عامل تعيين کننده­اي در انتخاب وزير بود. گيخاتو که براي اداره­ي امور خود را به طبقه­ي ديوانسالار ايراني نيازمند مي­ديد، صدرالدّين زنجاني را به لقب صدرجهان ملقب ساخت و اختيارات بسياري بهمراه ده هزار سپاهي بدو داد و نيز فرمان داد که هيچ يک از شاهزادگان و اميران در مال تصرّف نکنند و شکايت از او نياورند و از رأي او که عين صواب است عدول ننمايند(وصّاف؛ 1372 : 151 ). بدين ترتيب گيخاتو از صدرجهان حمايت تام وتمامي انجام داد و دست وي را در انجام امور باز گذاشت.  صدرالدّين احمد خالدي زنجاني ضرورت اين مسئله را درک کرده بود که براي تمرکز بيشتر قدرت و ثروت, بايد دست امراي مغول را از ملک و مال کوتاه گرداند. حضور وي در واقع بازگشت عنصر ايراني به صحنه پس از يک وقفه­ي کوتاه مدت بود. تکاپو­هاي امراي مغول براي ابراز سروري خود در عرصه­ي ديوانسالاري در واقع شمعي در حال خاموشي را مي­مانست و ديگر اميري مغولي به وزارت نرسيد.                                                                                                                                     عده­اي از امرا عليه صدرجهان سعايت کردند. اما گيخاتو آنها را در اختيار صدرجهان قرار داده و فرماني صادر نمود که از آب آمويه تا مصر در قبضه­ي حکومت صدرجهان است و همه­ي اميران و شحنگان از شغل خود معزول مي­شوند تا هر کس را که او بخواهد بر هر کاري که شايسته­ي آن باشد بگمارد و از امروز هر کس مي­تواند بنويسد بايد از درگاه خاتونان کناره جسته در زمره­ي خدم صاحبديوان درآيد و شاهزادگان و اميران حق ندارند بي اجازه­ي او به کسي مواجب يا اقطاعي دهند( همان منبع: 153 ). فرمان مذکور به همراه دادن لشکري به شخص صدرجهان ثابت مي­کند که گيخاتو آگاهانه در پي افزايش قدرت عنصر ديوانسالار ايراني در برابر امراي مغول بود. نخستين بار بود که ايلخانان به وزير خود لشکر خصوصي مي­دادند. شايد گيخاتو به اين دليل لشکري به او داد که ضمانت اجرايي اقداماتش باشد و او را از امراي مغول بي نياز گرداند. صدر جهان موفق شد براي برادرش قطب الدّين لقب قطب جهان و منصب قاضي القضاتي کل ممالک و توليت امور اوقاف را بگيرد(رشيدالدين فضل الله؛ 1373 :ج2: 1196). صدرالدّين با قدرتي که از طرف ايلخان به او داده شده بود، سعي کرد دست امراي مغول را از امور کوتاه سازد و همين مسئله باعث مخالفت امرا با وي بود اما صدرجهان از حمايت گيخاتو, طغاجار, بوراقچين ايگاچي و آق بوقا برخوردار بود.  گيخاتو خاني مسرف و عيّاش بود. وي خزانه­اي را که به يد تواناي سعدالدوله گرد آمده بود به باد داد. صدر جهان وزير نيز در به باد دادن خزانه از ولينعمت خود عقب نمي­ماند. به سبب اوضاع بد مالي که مهمترين عوامل آن اسراف و ريخت و پاش­هاي گيخاتو و صدر جهان و وبايي بود که در رمه­ي مغول افتاد،  صدرجهان به انديشه­ي انتشار چاو(پول کاغذي) افتاد. اوضاع بقدري آشفته بود که حتي تغذيه­ي اردوي خان با مشکل مواجه شد. باني پيشنهاد وضع چاو شخصي به نام ابن عميد بود که سمت مشاورت وزير را داشت(ميرخواند؛ 1373 :ج5 :931 ). وي به سبب اطلاع از احوال چين که چاو در آنجا رايج بود, پيشنهاد ايجاد چاو را نمود تا بتواند موجب بهبود وضع مالي ممالک ايلخاني شود. صدرجهان  که به دنبال راهي براي گريز از بن بست خالي بودن خزانه بود، پشنهاد ابن عميد را پذيرفت. رشيدالدّين انگيزه­ي صدرجهان را اين گونه بيان مي­کند: «صدرالدّين با ايجاد چاو درصدد بود در ممالک وضعي نهد که ديگران ننهاده باشند»( رشيدالدين فضل الله؛ 1373 :ج2: 1197). اما در پذيرش اين ادعا بايستي ترديد نمود. با توجه به وخامت اوضاع مالي، بنظر نمي­رسد­که صدرجهان در چنين وضعي تنها در پي انداختن نام خود بر سر زبان­ها بوده است. پيشنهاد رواج چاو همچنين مورد موافقت و تصديق شخص پولاد چينگ سانگ قرار گرفت. وي که نماينده­ي قاآن در درگاه ايلخانان بود، به سبب آشنايي با چاو و پيشينه­ي آن، در چين به تصديق آن پرداخت. سپس گيخاتو نيز به اين امر رضا داد. در شهرهاي زيادي چاوخانه بنياد نهادند که از آن جمله مي­توان به شهرهاي ممالک عراق عرب و عجم, دياربکر و ربيعه و موصل و ميّافارقين و آذربايجان و خراسان و کرمان و شيراز اشاره نمود(وصّاف؛ 1372 : 155). چاو کاغذي بود به شکل مربع مستطيل که دورتادور آن به خط ختايي کلماتي نوشته بود. در بالاي هر طرف آن شهادتين و پايين تر از آن کلمه «ايرنجين دورجي»، لقب مغولي گيخاتو و ميانه­ي آن مبلغ, از نيم درهم تا ده دينار آمده بود و عبارت «پادشاه جهان در سنه 693 اين چاو مبارک را در ممالک ايلخاني روانه گردانيد تغيير و تبديل کننده را با زن فرزند به ياسا رسانده مال او را جهت ديوان بردارند»( رشيدالدين فضل الله؛ 1373 :ج2: 1197) نوشته شده بود. چاو به مدتي که رشيدالدّين احتمالاً با اغراق و غرض ورزي خيلي کوتاه و يک هفته ذکر کرده در جريان بود آن هم  به زور شمشير امراي چاوي اما بزودي از رواج افتاد و مردم از معامله با آن سر باز زدند. در جامع التّواريخ  توصيف روشني از وضع تبريز پس از رواج چاو وجود دارد: «بيشتر مردم تبريز از راه اضطرار سفر اختيار کردند و اقمشه از روي بازار برگرفتند چنانچه هيچ چيز يافت نبود و مردم به جهت ميوه خوردن پناه به باغ­ها دادند, و شهري چنان انبوه از مردم خالي شد»(همان منبع: 1198 ). برخي از نقاط نيز بکلي چاو را نپذيرفتند. غازان چاوهايي را که براي گردش در مناطق تحت حاکميت او فرستاده بودند، سوزاند. عدم ارزش ذاتي چاو که باعث بي اعتمادي مردم به آن مي­شد و عدم اعتماد به امور مالي دولت باعث شکست چاو شد.                                                   گيخاتو به سبب عياشي زياد مخالفت امراي مغول را برانگيخت و توسط بايدو سرنگون شد. صدر جهان نيز که توسط بايدو از وزارت معزول شده و به نيابت روم مأمور شده بود، به غازان پيوست. در دوره­ي حکومت غازان نيز صدرجهان چندي به منصب وزارت دست يافت اما به سعايت خواجه رشيدالدّين به قتل رسيد(عقيلی؛1364 :283 ).        3 -  دوره­ي حکومت بايدو 694 ﻫ .ق امراي مغول که نمي­توانستند نظر گيخاتو را از صدرجهان برگردانند دست به توطئه عليه شخص ايلخان زدند. به نوشته­ي ميرخواند صدرالدين «دست امرا و نوئينان را از تصرف در امور ملک و مال کوتاه گردانيد و بي استصواب ايشان مهام مملکت و مصالح سپاهي و رعيت را به فيصل مي­رساند»( ميرخواند؛ 1373 :ج5 :937 ) و نمي­توانست با امراي مخالف خود به مصالحه برسد. اين نکته که امرا با کشتن گيخاتو در صدد بودند تا سروري عنصر مغول را بار ديگر احيا کنند از اين نکته آشکار مي­گردد که امرايي که عليه گيخاتو قيام کردند همان امراي قاتل سعدالدّوله بودند.                                                            3 -1 - وزارت جمال الدين دستجرداني بايدو صدرالدّين احمدخالدي زنجاني را از وزارت انداخت و به نيابت طغاجار راهي روم ساخت. بنظر مي­رسد نفوذ امير طغاجار که در اين زمان در اعتلاي قدرت و اعتبار بود نه تنها مانع از قتل صدرجهان بلکه سبب دادن منصبي به او نيز شد. صدرجهان بعدها به صف مخالفان بايدو که در رﺃس آنها غازان، ايلخان بعدي قرار داشت، پيوست. بايدو, جمال الدين دستجرداني را که در «علوم منقول و معقول سرآمد علما» بود(عقيلی؛1364 :283 ) به وزارت گماشت. حکومت مستعجل بايدو مجال چنداني به وزيرش نداد. جمال الدّين پيش از اين در سال 689ﻫ  به همراه فخرالدّوله برادر سعدالدّوله در دستگاه ديوانسالاري بغداد اموري را به عهده داشت. وي که فن استيفا و سياقت را در حد کمال داشت به اوضاع مالي بغداد اشراف کلي پيدا کرده و صاحبديوان بغداد شد(ناصرالدين منشی کرمانی؛ 1364 :111 -110 ). منابع اشاره مي­کنند که جمال الدّين دستجرداني صاحبديواني را به وزارت تبديل نمود. منظور اين نويسندگان از اين تحوّل به درستي روشن نيست و مرز صاحبديواني و وزارت در گزارش­هاي موجود به روشني مشخص نيست اما بنظر مي­رسد وزارت اعم از صاحبديواني و صاحبديوان تنها مسوول امور مالي بود. اما اشاره شد که سعدالدوله و صدرجهان قدرتي فراتر از يک صاحبديوان و در حد وزير داشتند. بنابراين به روايت مورخان نمي­توان چندان اعتماد نمود.  دوره­ي ايلخاني بايدو را نمي­توان دوران اعتلاي ديوانسالاري ايراني و تجديد نهاد وزارت و برجستگي آن نسبت به ادوار پيشين دانست. به هر روي دوره­ي کوتاه حکومت بايدو، دوران افول وزارت و برتري دوباره­ي جريان مغولي بود که با روي کار آمدن غازان پايان پذيرفت. پس از به قدرت رسيدن غازان, دستجرداني براي مدت کوتاهي وزارت غازان را بر عهده داشت و در سال 695ﻫ  با توطئه­ی مخالفانش به قتل رسيد.                                                                                                                    نتيجه                                                                     بر پايه­ي آنچه بيان شد, مغولان براي اداره­ي قلمرو خود در ايران، ناگزير به استفاده از ديوانسالاران ايراني و سامان ديوان­ها و سازمان­هاي اداري پيشين شدند. وزارت به عنوان عالي­ترين نهاد سازمان کشوري ايران در کف ديوانسالاران ايراني قرار گرفت. اگرچه ارغون در آغاز حکومت برخلاف اين سنّت، اميري مغولي را به وزارت گماشت اما ناتواني او در سامان امور کشور و خطر ناشي از تمرکز امارت و وزارت در دست وي، ناگزير دوباره نهاد وزارت را به عناصر ايراني سپرد. جانشين اين امير مغولي, سعد الدّوله يهودي به سبب ناهمسازي ديني در ميان مسلمانان ايراني مقبوليتي نيافت و تکاپوي او در سامان امور کشور بر پايه­ي الگوي ايراني و محدود ساختن امراي مغولي, ايشان را به واکنش واداشت و سرانجام سعدالدّوله در پي اين مخالفت­ها و بيماري ارغون که تکيه گاه اصلي او بود جان در اين راه نهاد. گيخاتو جانشين ارغون که برگزيده­ي امراي مغولي بود، صدرالدّين خالد زنجاني را به وزارت منصوب نمود که بر پايه­ي گزارش­هاي موجود، اختيارات گسترده و غير منتظره­اي يافت. حمايت ويژه­ي گيخاتو از صدرالدّين و تمرکز امور ديواني کشوري در دست او و سپردن سپاهي ده هزار نفري به او موقعيتي استثنايي براي صدرالدّينِ وزير پديد آورد. با اين وجود وزارت او نيز در برابر عناصر مغولي چندان نپائيد و با قتل گيخاتو صدرالدّين نيز از قدرت دور شده و در دوران بايدو رويارويي سرنوشت ساز عنصر ايراني و مغولي در تاريخ ايلخاني به روي کار آمدن غازان و دوره­ي تازه­اي در تاريخ ايلخاني انجاميد که فرصتي براي ظهور ديوانسالاران برجسته و همسازي حکومت ايلخاني با الگوي کشورداري و فرهنگ و سنّت ايراني پديدار شد.                                             منابع و مآخذ                                                                 -  آيتي, عبدالمحمد, تحرير تاريخ وصّاف, موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، چاپ دوم, تهران,1372. -  ابن تغري بردي, النجوم الزاهره في ملوک مصر و القاهره, طبعه مصوره من طبعه دارالکتب، قاهره, بي تا. -  اشپولر, برتولد, تاريخ مغول در ايرن, ترجمه محمود ميرآفتاب, انتشارات علمي فرهنگي، چاپ پنجم, تهران, 1374. -  اقبال, عباس, تاريخ مغول, انتشارات اميرکبير، چاپ ششم, تهران,1365. -  بويل, ج.آ, تاريخ ايران کيمبريج, مترجم حسن انوشه, انتشارات اميرکبير، چاپ پنجم, تهران,1381. -  بياني, شيرين, دين و دولت در ايران عهد مغول, مرکز نشر دانشگاهي، چاپ دوم, تهران,1370 ، جلد دوم. -  خواندمير, حبيب السير في اخبار افراد بشر, تصحيح جلال الدين همايي زير نظر محمد دبير سياقي, کتابفروشي خيام چاپ دوم, تهران,1353 ،جلد دوم. - خواندمير, دستورالوزرا, باتصحيح و مقدمه سعيد نفيسي, کتابفروشي و چاپخانه اقبال، تهران,1317. - رشيدالدين فضل الله همداني, جامع التواريخ, به تصحيح و تحشيه محمد روشن و مصطفي موسوي, نشر البرز، تهران,1373 ، جلد دوم. -  ساندرز, جورج, فتوحات مغول, ترجمه ابوالقاسم حالت, انتشارات اميرکبير، چاپ سوم, تهران,1372. -  فصيحي خوافي, مجمل فصيحي, بتصحيح محمود فرّخ, کتابفروشي باستان، تهران, بي تا. -  فضل الله بن عبدالله شيرازي, تاريخ وصّاف (تجزيه الامصار و تزجيه الاعصار), باهتمام محمدمهدي اصفهاني, بمبئي، 1269 ﻫ .ق. -  عقيلي, سيف الدين حاجي بن نظام , آثار الوزراء, تصحيح مير جلال الدين حسيني ارموي, انتشارات اطلاعات،  چاپ دوم, تهران, 1364. -  لمبتن,آن, تداوم و تحول در تاريخ ميانه ي ايران, ترجمه يعقوب آژند, نشر ني، تهران,1372 . - گروسه, رنه، امپراطوري صحرانوردان, مترجم عبدالحسين ميکده, بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران,1353. -  مستوفي, حمدالله, تاريخ گزيده, باهتمام عبدالحسين نوايي, انتشارات اميرکبير، چاپ دوم, تهران,1362. -  مرتضوي, منوچهر, مسائل عصر ايلخانان, انتشارات دانشگاه تبريز، تبريز,1343. -  ميرخواند, روضه الصفا, انتشارات علمي تهران, 1373. -  ناصر الدين منشي کرماني, نسائم الاسحار من لطائم الاخبار , به تصحيح و مقدمه مير جلال الدين حسيني ارموي, انتشارات اطلاعات، چاپ دوم, تهران, 1364.