مقدمه :

     مفهوم آزادی دراندیشه هگل سیر پرفراز و نشیبی دارد. هگل به عنوان یکی از دشوارترین فلاسفه است. بخاطر ماهیت دشوار فهم اندیشه او و پیچیدگی زبان فلسفی­اش بعضی چون شوپنهاور، هگل را نیرنگ باز هوشیار می خواندند. هگل به موضوعاتی پایا در عرصه سیاست چون رضایت، آزادی، استفاده از زور، نقش دیوانسالاری و تشکیلات مطلوب حکومت می­پردازد که همه متفکران سیاسی  به نحوی به آن پرداخته­اند. او محصول انقلاب های  بزرگ زمانه ی خودش است او شاهد انقلاب آمریکا˛ مرگ فردریک کبیر˛ انقلاب بزرگ فرانسه ˛نبرد ینا ˛ پیروزی ناپلئون بر پروس ˛ روی کار آمدن مترنیخ  ˛سر انجام شکست ناپلئون وانقلاب فرانسه بوده است همه ی این مسائل باعث تأمل این فیلسوف در پیرامون پژوهش های تاریخی بوده است اصلی ترین مشغولیت ذهنی هگل آزادی است و چنین می­پندارد که فلسفه سیاسی او تنها راه سازش ارزشمند آزادی فرد و قدرت او را پیش می­برد. راه سازش دهنده هگل به آن جا می رسد که می­گوید آدمیان هنگامی آزادند که دستورات درست را اجرا نمایند.

زندگی نامه هگل :

     گئورک ویلهلم  فریدریش هگل فیلسوف بزرگ آلمانی و یکی از پدید آورندگان ایده‌آلیسم آلمانی بود. تاریخ‌گرایی و ایده‌آلیسم او انقلاب عظیمی در فلسفه ی  اروپا به وجود آورد و سنگ بنای مارکسیسم و فلسفه قاره‌ای شد(ویکی‌پدیا).اودر 27 اوت 1770در اشتوتگارت متولد شد. روز تولد او یک روز بعد تولد گوته بود، در همان سالی که بتهوون و شاعر رمانتیک انگلیسی وردزورث به دنیا آمدند. هگل فرزند ارشد خانواده­ای از طبقه­ای متوسط در شهر اشتوتگارت در آلمان جنوبی بود. این خانواده از تبار اتریشیانی بودند که همچون پروتستان­های دیگر در سده شانزدهم از تعقیب و آزار کاتولیک­ها در اتریش گریخته و به قلمروهای امن پروتستانی لوتری رفته بودند(بابائی:1386،541). ، هگل  در خانواده‌ای مؤمن به تعلیمات لوتری به دنیا آمد. پدر او از مامورین پایین مرتبه اداره مالیه حکومت ژورتمبگ بود از کودکی در زمینه‌های گوناگونی مانند ادبیات، فلسفه، و موضوعات مختلف دیگر، به مطالعه می‌پرداخت و در این کار از حمایت و تشویق مادرش که سهم فراوانی در پرورش فکری وی در کودکی داشت  برخوردار بود. پدر او از کارمندان دولت بود. هگل یکی از شش فرزندی بود که پدر و مادرش به دنیا آوردند اما فقط یک خواهر و یک برادرش تا بزرگسالی زنده ماندند. خانوادهی او ارزش زیادی برای آموزش و فرهنگ قایل بودند. هگل در سه سالگی به مدرسه‌ای رفت که به آن مدرسه ی آلمانی می‌گفتند و در ۵ سالگی وارد مدرسهی  لاتین شد. او پیشتر از مادرش لاتین آموخته بود و به همین خاطر صرف ابتدایی کلمات لاتین را می‌دانست. در واقع شیفتگی هگل برای آموختن در طول عمرش، با آموزه‌های مادرش در خانه آغاز شده بود. در سال ۱۷۸۴ هگل برای ادامه ی  تحصیل به دبیرستان ایلوستره رفت و در آنجا کمی با مفاهیم عصر روشنگری آشنا شد. هگل شیفته ی  آثار اسپینوزا، کانت، روسو و گوته بود(ویکی پدیا) . هگل بعد از فراغت از تحصیل از دبیرستان دینی در اکتبر 1788 برای ورود به حوزه ی روحانیت پروتستان در دانشکده توبیگن مشغول به ادامه تحصیل شد. در آنجا با هولدرلین که بعد از شاعران معروف آلمان گشت و نیز با فردریش شلینگ که فیلسوفی بزرگ شد همدوره بود. هنگامی که در توبیگن به خدمات دولتی اشتغال داشت به همراهی شلینگ از انقلاب فرانسه دفاع کرد آنه به عنوان بزرگترین واقعه ی عصرشان بع انقلاب فرانسه توجه بسیاری داشتندروزنامه های فرانسه را پیگیری میکردند و باشگاهی برای بحث و مطالعه پیرامون ادبیات انقلابی به راه انداختند . یک روز صبح در میدان فروش درخت آزادی را کاشت. در این باب می نویسد «ملت فرانسه بیشتر تشکیلاتی را که ذهن بشری آن را مردود می­شمارد مانند کفش دوران طفولیت ترک گفته است با حمام انقلاب می شوید، این تشکیلات هنوز بر دوش مردم فرانسه و دیگر مردم مانند پرهای عاری از حیات فشار می­آورد». هگل مانند فیخته از مسلک اشتراکی اشرافی دم می­زند با شدت بی­نظیری خود را به جریان رمانتیک که اروپا را در خود فرو برده بود، می­سپرد(دورانت:264،1388). او در1793 از توبیگن به اخذ دانشنامه نائل شد. در آن سال ها فقیر بود از طریق تعلیم در برن و فرانکفورت امرار معاش می­نمود که این سال ها دوران تکوین وی بود(دورانت:265،1388). او در مدت اقامت در برن مطالعاتش را ادامه داد و آثار زیادی نوشت. مهم‌ترین نوشته ی  او در این مدت زندگی مسیح بود. همچنین مجموعه‌ای از دست‌نوشته‌های او با عنوان استقرار شریعت در مذهب مسیح در همین دوران نوشته شد که هیچ‌کدام از آن‌ها چاپ نشد در سال ۱۷۹۷ او در پاسخ به پیشنهاد کاری هولدرلین به فرانکفورت نقل مکان کرد(ویکی پدیا ).

  1799  با مرگ پدرش به وی ارثیه­ای رسید که دیگر نیازمند تدریس نبود. شلینگ که با حضور در فضای روشنفکری ینا و تأثیرپذیری از فیخته، رشد کرده بود و به عنوان پروفسور در دانشگاه ینا مشغول تدریس بود، از هگل دعوت کرد که در کنار او در دانشگاه مشغول به کار شود.  پس به پیشنهاد شلینگ به شهر ینا رفت که دارالعلم بود در سال 1801 و در سال 1803 مدرس دانشگاه آنجا شد. به این ترتیب هگل در ۳۱ سالگی مشغول تدریس فلسفه در دانشگاه شد. اواخر همان سال هگل اولین کتاب فلسفی خود را با نام تفاوت دستگاه‌های شلینگ و فیخته در فلسفه منتشر کرد. هگل و شلینگ همچنین تا سال ۱۸۰۳ مجله‌ای را به نام نشریه ی  انتقادی فلسفه منتشر کردند. هگل در سال ۱۸۰۵ در دانشگاه ینا به مقام پروفسوری ارتقا یافت و ۲ سال بعد، درست در زمانی که سپاه ناپلئون ینا را اشغال می‌کرد، اثر ارزشمندش را با نام پدیدارشناسی روح منتشر کرد. تاسال 1806 در ینا بود تا آن که با پیروزی ناپلئون بر پروس سربازان فرانسوی به خانه هگل حمله بردند. او مجبور به فرار شد نسخه نخستین کتاب مهم خویش یعنی «علم ظواهر روح» را با خود به همراه برد در این مدت به سختی روزگار را می­گذراند. او به دنبال شغل به شهر بمبرگ رفت و در آن‌جا به عنوان ویراستار روزنامه مشغول به کار شد.در همین سال فرزند غیر قانونی او، لودویگ فیشر به دنیا آمد. پس از آن، در سال ۱۸۰۸، هگل به نورنبرگ رفت و تا سال ۱۸۱۶ در دبیرستانی به تدریس پرداخت. در این مدت او ازدواج کرد، صاحب دو فرزند به نام‌های کارل فریدریش ویلهلم و ایمانوئل توماس کریستین شد و دومین اثر بزرگ خود را با نام علم منطق منتشر کرد. در سال های (1816ـ1812) کتاب منطق خود را نگاشت که تمام آلمان را به جهت صعوبت فهم و اغلاق آن متحیر ساخت و موجب شد به استادی فلسفه در دانشگاه هایدلبرگ برسد. در سال 1817 در هایدلبرگ کتاب عظیم خود را به نام «دایره المعارف علوم فلسفی» نگاشت. در سایه­ی آن به استادی دانشگاه برلین رسید. از این تاریخ تا آخر زندگی خود پادشاه بلامنازع فلسفه بود(دورانت:265،1388). هگل در در دوران پیری­اش حواس خود را بتدرج از دست می­دادسرانجام در سال 14 نوامبر 1830 با شیوع بیماری وبا در برلین وی نیز بیمار شد و درگذشت. آلمان در فاصله سال های 32ـ1827 بتهون،گوته و هگل رااز دست داد(دورانت:269،1388). این پایان یک عصر،کوشش نهایی و عالی بزرگترین قرن آلمان بود.

هگل‌گرایی

هگل گرایی که به نوعی پذیرفتن دیالکتیک هگل است، خود به دو گروه تقسیم گردید:

  • هگلی‌های کهن یا هگلی‌های دست راستی (راست هگلی)
  • هگلی‌های جوان یا هگلی‌های دست چپی (چپ هگلی)

الف) -هگلی‌های کهن

این گروه به عنوان ادامه دهندگان راه هگل، با پذیرفتن اندیشه‌های او در مقام یک فیلسوف تمام، هگلی‌های کهن نامیده شدند که پس از مدتی به هگلی‌های دست راستی شهرت یافتند. اینان مورد انتقاد گروه هگلی‌های جوان (چپ هگلی) قرار گرفتند، چون از دیدگاه آنها، گروه کهن سعی نکردند حقیقت هگل گرایی را درک کنند و فقط به حفظ فلسفه هگل بسنده کردند.بعضی از افراد گروه هگلی‌های دست راستی که می‌توان ذکر کرد:گابلر، گوشل، هنینگ، ادوارد گانس، هوتو، فورستر، کارل روزنکرانتز، داوب، کونرادی و هرمان هینریش.

 ب )- هگلی‌های جوان

گروه هگلی‌های جوان (هگلی‌های چپ)، دیالکتیک هگل را پذیرفتند، اما نه با مفهومی که هگل ارائه می‌کرد. عمر مکتب هگلی‌های جوان از سال انقلابی ۱۸۳۰ تا انقلاب ۱۸۴۸ بود.اگرچه هگلی‌های دست چپی، هگل را به عنوان یک فیلسوف ستایش می‌کردند، ولی از دیالکتیک وی معنایی دیگر ارائه نمودند. به عنوان مثال دیالکتیک انگلس و مارکس-که چپ هگلی بودند-دیگر دیالکتیک هگل نبود، بلکه به ماتریالیسم دیالکتیک معروف شد. در ماتریالیسم مارکس و انگلس، نه تنها خبری از ایده‌آلیسم و متافیزیک (مابعدالطبیعه) هگل نیست، بلکه این بخش از افکار هگل به چالش کشیده می‌شود.چهره‌هایی که گروه هگلی‌های جوان را در سال ۱۸۳۰ تشکیل می‌دادند و یا پس از آن به این گروه افزوده شدند.آرنولد روگه، لودویگ فوئرباخ، ماکس اشتیرنر، دیوید اشتراوس، برونو بائر، اگوست فون سیزکفسکی، کارل اشمیت، کارل مارکس، فریدریش انگلس، وادگار و برادر برونو بائر (ویکی پدیا).

آثار هگل :

آثار هگل به مشکل فهم بودن مشهور هستند. برتراند راسل در تاریخ فلسفه ی غرب وی را مشکل فهم‌ترین فیلسوف غرب معرفی می‌کند.هگل در دوران زندگی خود تنها چهار کتاب منتشر ساخت:

-   ترجمه فارسی آثار هگل (به ترتیب سال چاپ در ایران)

  • عقل در تاریخ، گئورگ ویلهلم فریدریش هگل، حمید عنایت (مترجم)، تهران: شفیعی
  • عناصر فلسفه‌ی حق، هگل، ترجمه‌ی مهبد ایرانی‌طلب، تهران: نشر پروین، ۱۳۷۸
  • اسپینوزا، گئورگ ویلهلم فریدریش هگل، مسعود سیف (مترجم)، تهران: گفتمان، ۱۳۸۱
  • درس گفتارهایی پیرامون فلسفه زیبایی شناسی، گئورگ ویلهلم فریدریش هگل، زیبا جبلی (مترجم)، تهران: آب نگاه، ۱۳۸۵
  • فنومنولوژی روح (پدیدارشناسی ذهن)، گئورگ ویلهلم فریدریش هگل، زیبا جبلی (مترجم)، تهران: شفیعی، ۱۳۸۶
  • استقرار شریعت در مذهب مسیح، گئورگ ویلهلم فریدریش هگل، باقر پرهام (مترجم)، تهران: آگاه، ۱۳۸۶
  • پیش گفتار پدیدارشناسی جان، گئورگ ویلهلم فریدریش هگل، باقر پرهام (مترجم)، تهران: آگاه، ۱۳۸۶
  • دفترهای سیاست مدرن 1 (پنج متن سیاسی از هگل)،گئورگ ویلهلم فریدریش هگل، محمدمهدی اردبیلی (مترجم)، تهران: روزبهان، ۱۳۹۱
  • پدیدارشناسی جان، گئورگ ویلهلم فریدریش هگل، باقر پرهام (مترجم)، تهران: کندوکاو، ۱۳۹۰
  • خدایگان و بنده، گئورگ ویلهلم فریدریش هگل، حمید عنایت (مترجم)، تهران: خوارزمی، ۱۳۵۴

تاریخ فلسفه :

  هگل را می‌توان آخرین فیلسوف مکتب ایدئالیسم دانست.وی آخرین فیلسوف دستگاه‌ساز تاریخ فلسفه غرب نیز هست . اطلاعات وسیع او در جمیع معارف بشری در خور تحسین است . نظام فکری او بر اساس دیالکتیک ابتنا یافته‌است . البته ریشه‌های دیالکتیک را از فلسفه ی  کانت دانسته‌اند اما تفاوت عمده ی دیالکتیک هگلی این است که مقولات و مفاهیم انتزاعی مندرج در دیالکتیک او منبعث و موجود در هم‌اند . سه‌پایه‌هایی که هگل ترتیب می‌دهد همگی ارتباطی معرفتی با هم دارند و از هم جدا نیستند. حال آنکه مقولات کانت صرفاً بر اساس تعین خود فیلسوف در کنار هم قرار گرفته‌اند (ویکی پدیا).   فلسفه هگل در هیئت یک نظام منطقی منسجم، در واقع تاملی درباره تاریخ فلسفه  و جمع بندی نتایجی که از این تامل حاصل گشته˛شاید هیچ فیلسوفی درعالم به اندازه هگل به تاریخ فلسفه توجه نداشته است.تاریخ فلسفه به نحوی که هگل آن را می فهمد، سیر تکوینی منطقی را نشان می­دهد که نه فقط در مورد هستی سخن می­گوید، بلکه مراحل سیر این هستی را نیز شامل می شود(کریم مجتهدی:349،1380) هگل به عنوان یکی از دشوارترین فلاسفه است. بخاطر ماهیت دشوار فهم اندیشه او و پیچیدگی زبان فلسفی­اش است. بعضی چون شوپنهاور، هگل را نیرنگ باز هوشیار خوانده اند در نگاه هگل به فلسفه، تاریخ نقشی کلیدی و اساسی دارد. ازنظر وی، فلسفه یعنی شناخت تاریخ جهانی˛ فلسفه، شناخت واقعیت و دربردارنده تاریخ است.فلسفه‌ای که گزارش تاریخ نباشد، فلسفه نیست. به اعتقاد هگل، تاریخ جهانی، مسیر و مقصدی دارد که تابع عقلی مطلق است.هگل برای درک فلسفه تاریخ، کتاب اصول فلسفه حق خود را پیشنهاد می‌کند و مدعی اثری ناب حتی در تمامی دوران تاریخ فلسفه‌است.او معتقد است که هدف و غایتی در زندگی اقوام و ملت‌ها وجود دارد. مقصود واحد و غایت کلی در رویدادهای زندگی ملت‌ها یا اقوام، تحقق آزادی است. هدف جهان و زندگانی انسان، خوشبختی نیست، بلکه رسیدن به خودآگاهی یا آزادی است.از دیدگاه هگل، فلسفه تاریخ یعنی نگاه خردمندانه یا اندیشمندانه به آن (لنکستر:1112،1388). هگل به موضوعاتی پایا در عرصه سیاست چون رضایت، آزادی، استفاده از زور، نقش دیوانسالاری و تشکیلات مطلوب حکومت می پردازند که همه متفکران سیاسی به نحوی به آن پرداخته اند. اصیل ترین مشغولیت ذهنی هگل آزادی است و چنین می­پندارد که فلسفه سیاسی او تنها راه سازش ارزشمند آزادی فرد و قدرت او را پیش می­نهد، راه سازش دهنده هگل به آنجا می رسد که می­گوید آدمیان هنگامی آزادند که دستورات دولت را اطاعت کنند(لنکستر:1113،1388). سازش میان آزادی فرد و قدرت دولت که هگل آن را به مثابه برجسته­ترین فراورده نظام فلسفی خود می­پندارد زمانی تحقق می یابد که «دولت » به وجود آید و نظم خود را بر آن تشکیلات مادونی که افراد در آن ذی مدخل و ذی نقش بودند تحمیل کند. آنچه از جزمیت فلسفه هگل می­کاهد و در واقع به قدرت فکر او می­افزاید این اصل انکار ناپذیر است که کل نظام فکری هگل مبتنی بر تحقق تدریجی حریت و آزادی است، و با قاطعیت می­توان گفت که همین زیر بنای اصلی کل فلسفه او و به طریق اولی اساس فلسفه تاریخ اوست(مجتهدی:152،1388). قانون اساسی و قوانین­های او بازتاب­های نگرش فردی­اند و نهادهای اجتماعی همواره آن نگرش را دگرگون می­سازند، به طوری که رابطه­ی اراده فردی با آزادی و محدودیتهای اجتماعی رابطه­ی متقابلی است نه یک رابطه مبتنی بر تضاد محض. درست که فرد آزادی خویش را اراده می کند، اما به عنوان موجودی منتزع و مجزا از جامعه چنین چیزی را مجزا نمی­کند. اراده فرد به عنوان عضوی از اجتماع با اراده گروهی که به آن متعلق است اشتراک دارد و تا حد مصداق این موضوع،آزادی همان اطاعت از اراده گروه است(لنکستر:1183،1388). بنابراین ارزش اخلاقی خواست­های فردی بر انطباق آن بر مرحله­ای از خیر عمومی مبتنی است که بر اساس هدف های پذیرفته شده جامعه تشکل می­یابد.

دیالکتیک هگلی

 هگل برای دستیابی و کشف حقایق، روش و طریق خاصی را مطرح کرد و آن را دیالکتیک نامید. لغت دیالکتیک که از کلمه‌ای یونانی مشتق می‌گردد، به معنای گفتار و دلیل است و مفهوم آن، گفتگو و مجادله کردن است. واژه «دیالکتیک» به وسیله متفکران پیش از هگل نیز به کار رفته است.آنان این واژه را برای توصیف آن فرآیندی استفاده کرده اند که در آن یک قضیه در برابر قضیه دیگر قرار می گیرد و در نتیجه این برخورد قضیه سومی پدیدار می شود که پیوند دهنده حقیقت نهفته در هر یک از قضایای اولیه است. آنچه در کاربرد هگل از واژه دیالکتیک تازگی و برجستگی دارد این است که وی آن را برای توصیف جریان عقل در امور بشری و نیز آن فرآیند دقیقا فنی که به وسیله آن حقیقت حاصل می شود، به کار برده است. هرچند عقل حقیقت غایی است، در نظر هگل یک فرآیند (دیالکتیک) است هگل همچنین ضدیت و تناقض را به دیالکتیک خود افزود. وی تناقض را پایه فعالیت طبیعت و موجودات دانسته که درصورت عدم وجود چنین تناقض و تضادی، سکون بر آنها حکمفرما بود.به عبارت دیگردیالکتیک فلسفه هگل عبارت بود از انتزاعی که در هنگام رویارویی دو نیروی متضاد در وقایع تاریخی و رویدادهای تعیین‌کننده در تاریخ به وجود می‌آمد.برای فهم بهتر مطلب می‌توان مثال ملموسی زد : یک آونگ را در نظر بگیرید هر گاه از تعادل خارج شود به اوجی در یک سمت می‌رسد سپس با سرعتی افزوده به سمت دیگر خواهد رفت و اگر نیرویی به آن وارد نشود این بار کمتر از بار قبل منحرف می‌شوند تا در نهایت به تعادل می‌رسد . همین در جامعه انسانی از مسائل اجتمائی تا مسائل روزمره و تصمیمات ساده اتفاق می‌افتد . بدین معنی که هر تصمیمی وقتی در یک سمت از واقعیت قرار می‌گیرد منجر به صحیح به نظر رسیدن سمت دیگر واقعیت می‌شود ولی به هر حال روزی این نوسان به تعادل (یافتن واقعیت) می‌انجامد از دیدگاه هگل، دیالکتیک سازش تناقض‌ها و اضداد در وجود اشیاء، ذهن و طبیعت است. همچنین دیالکتیک ازنظر او، سیر از وحدت به کثرت و از کثرت به وحدت است. هگل معتقد است که دیالکتیک ابزار تحقیق نیست، بلکه عین فلسفه و قاعده فکر و وجود است. دیالکتیک هگل برخلاف نظر بسیاری، مثلث تز، آنتی تز و سنتز نیست. هگل شناخت را براساس سه واژه درخود، برای خود و درخود و برای خود بیان می‌کند که به ترتیب موید شناخت در سه مرحله ذهنی، عینی و درونی شدن است، به نحوی که در مرحله سوم، ذهنیت عینی به ذهنیت برمی گردد (ویکی پدیا ). دکترمسعود مرادی در کتاب فلسفه تاریخ  می گوید: هگل معتقد است برای هرچیزی تضادی وجود دارد و این تضادها باهم مانع الجمع هستند (جمع نقیضین ) به طور مثال سردی وگرمی ˛شب و روز اینان  نمی توانند یکی شوندو جمع این دو محال است همین تضاد ها سبب حرکتشان میشود بین این تضادها یک دیالکتیک (گفتمان )وجود دارد این حرکت به سمت روح مطلق یا خداست .خداوندبه صورت روح مطلقی وجود داشته است ولی به صورت ناخودآگاه سپس وارد اشیا شده است یعنی از ذهن به عین و به یک وحدت حقیقی رسیده است .در ادامه  می گوید هگل حرکت بین تضاد ها را در سه مرحله ی (تز˛ آنتی تز˛ سنتز ) می دانسته در حالت تز شی(ذهن) در حالت بی حالتی ونامحدود وآزاد است در حالت دوم یعنی آنتی  تز شی برای خودش حالت وحد ومرز می یابد و دیگر آزاد نیست ومحدود شده است (تبدیل به عین می شود) و مرحله سوم  که هم نهاد دو حالت نخست است البته سنتز خودش تبدیل به تزی جدید میشود و مجددا از دل آن آنتی تز و سنتز جدیدی به وجود می آید و این حرکت ادامه می یابد به سمت روح مطلق یعنی خدا .بدین ترتیب تاریخ جهانی هگل که بر اساس اصول دیالکتیکی اوست شکل میگیرد وبرای او مفهومی چون (خارجیت یافتن ذهن در زمان )را دست می دهد این یعنی تاریخ˛هگل تاریخ را نتیجه کار آدمیان می داند وانسان را قهرمان عرصه ی کار میداند یعنی انسان را مسبب تبدیل شدن ذهن به عین میداند که با کار موجب پیشرفت خودش میشود  (مرادی ˛1390 : 17 -18-19). سیر عقلی (حرکت دیالکتیکی) مبادی اساس حیات راتغییر می دهد: هیچ وضعی پایدار نیست در هر مرحله­ای و طبقه ای از اشیا تناقضی هست که فقط «تنازع اضداد» می­تواند آن را حل کند. بنابراین عمیق­ترین قانون سیاست آزادی است یعنی شاهراه تغیر و تبدل. تاریخ عبارت از پیشرفت آزادی است و دولت آزادی متشکل است و یا خواهد بود. از طرف دیگر عقیده بر این که «هر واقعیتی عقلانی است» رنگ محافظه کاری دارد. همان طور که وحدت غرض و هدف تکامل است، نخستین اقتضای آزادی نیز نظم وترتیب است(دورانت:268،1388). هگل می­گوید، علاوه بر ملاحظه سیر تحول عقل می­توان سیر تحول ذات آن یعنی روح را در پدیدارهای فرهنگی اصیلی چون هنر، دین و فلسفه دید و تامل نمود. روحی که ذاتش اخلاق و اخلاقی که ذاتش عدالت است، این همان چیزی که بشر از ابتدا و تاکنون برای تحقق آن تاوان زیادی پرداخته است. عدالت نه فقط گردونه حوادث را به حرکت در آورده بلکه به مرور معنای آن را از کمون به منصه ظهور رسانده تا انسان با وقوف و آگاهی بیشتر بدان­ها در مسیر تحقق حریت و آزادی خود قرار گیرد. از این لحاظ محرک تاریخ عدالت­خواهی و کسب آزادی است(مجتهدی:148،1388). از آنجا که قانون عینیت روح است، خواست آدمی در صورت راستین آن وجود دارد. فقط اراده­ای که از قانون فرمان می­برد {و بنابراین} مستقل و آزاد است.چون دولت یا کشور ما از جامعه وجود {افراد} تشکیل می­شود و اراده ذهنی آدمیان فرمانبردار قوانین می گردد، تضاد میان آزادی و ضرورت از میان برمی­خیزد(لنکستر:1147،1388). هگل می­گوید هر اجتماع یک روح ملی دارد که در دوران استیلایش­، تجلی روح جهانی است. بدین علت آزادی در هر دوره از تاریخ گونه متفاوتی است اما با توجه به اوضاع مختلف در دوران مختلف نوعی آزادی در هر عصر همان نوع راستین آزادی برای آن عصر است یعنی روح باید در هر چه می­یابد و از طریق هر چه می­یابد عمل کند. هنگامی که عقل به خود آگاهی می­رسد اراده معطوف به آزادی کاملا تحقق می­پذیرد.بدین ترتیب نیازمند یک دستگاه واحد است که بیانگر صریح آن باشد. هگل بر این نظر بود که در آلمان بعد از جنبش اصلاح پروتستان این آگاهی که همه آدمیان آزادند بروز کرد(لنکستر:1174،1388). فهم حوادث تاریخی، فهم جهت حرکتی آن­ها است و فقط با توجه به غایت که از آن حوادث بیان عقلی می­توان به دست آورد. البته منظور از این غایت یک هدف محدود و مشخص نیست بلکه به معنای وسیع کلمه به زبان یونانی «تلوس» در سنت ارسطو است. اصطلاح تلوس ارسطو نزدیک­تر از به معنایی که هگل آن را به کار برده تا به معنایی که در فلسفه افلاطون از آن استفاده شده است.گویی غایت امور را به سوی خود می­خواند و معنای اصلی آنها از این رهگذر مشخص می­شود در واقع آگاهی و آزادی با توسل به وسائل تحقق می­یابد و از درون به برون منتقل می­شود  و صرفا تامل در این وسائل است که ما را با پدیدار تاریخی روبه­رو می­کند(مجتهدی:153،1388).

تاریخ پیشرفت آگاهی به سمت آزادی :

   در نظر هگل   پیشرفت از راه تاریخ ـ جهان آگاهی از آزادی است که  شکل سه پایه­ی دیالکتیک تاریخ به خود می­گیرد که عقل حیله­گر با استفاده از ملت ـ دولت ها به مثابه­ی ساختارهای اجتماعی بزرگ تاریخ فراهم می آورد. شهوات اعضای منفرد خصوصی­شان که آنان را نگه می­دارد و شهوات شخصیت­های جهان تاریخی که تغیر تاریخی را فراهم می­آورد (بابائی،1389 :584). او سه پایه­ی دیالکتیکی بزرگ تاریخ را از دنیای شرقی  می داندو مبدأ کارش را شرحی درباره ی (جهان خاور زمین )قرار می دهد  منظور او از جهان خاور زمین  چین وهند وشاهنشاهی ایران باستان است وی هند وچین را تمدن هایی ساکن می داند که به نقطه ای معین  از تکامل  رسیده اند و دیگر تکان نخورده اند و معتقد است که  تاریخ با تمدن شاهنشاهی ایران باستان آغاز می شود چین به علت نظام پدر سالاری حاکم در آن اساس حکومتی طبیعی دارد پس انسان نمی تواند در آن تغییری ایجاد کند در نتیجه اصل آزادی در محیط خانواده در شرایط جبری قرار می گیرد (مرادی  ˛1390: 22 )  او معتقد است در دنیای شرقی آگاهی از این است که فقط یک آزاد وجود دارد با برابر نهاد (آنتی­تز) این در جهان یونانی و رومی که در آن روح انسانی در این زمان فهمید که برخی آزادند و سرانجام با یک هم نهاد (سنتز) در جهان مسیحی ـ آلمانی مدرن که در آن سرانجام روح انسانی فهمیده است که همه آزادند در پایان آگاهی از آزادی کامل شد(بابائی:584،1389). در توجه به آزادی نقطه آغازین نباید فردیت و خودآگاهی فردی باشد، بلکه فقط باید به جوهر خودآگاهی توجه کرد[زیرا آدمی آن را بداند یا نداند، این جوهر به مثابه یک قدرت قائم به ذات تحقق برونی می­یابد، قدرتی که در آن لحظاتی بیش نیستند حرکت خدا در جهان همان است که دولت است. دولت آن مثال خدایی است به گونه­ای که بر زمین وجود دارد(لنکستر:1147،1388). دولت وسیله تحقق آزادی است، هگل می گوید: دولت پس از گذر از راههای پر پیچ و خم مقولات گوناگون ناشی از برخوردهای دیالکتیک در هیوت زندگی اخلاقی نمودار می شود که هگل آن را این چنین توصیف می کند: «اندیشه آزادی به صورت جهان زنده و طبییعت خودآگاه تحول و گسترش می یابد». می­توانیم جهان  زنده و طبیعت خود آگاه را همان ساخت­ها و نهادهای گوناگون آدمی تلقی کنیم. اما هگل بر این نظر که هر قدر هم که آنان در دید ذهن آدمیان قائم به ذات به نظر آیند اسباب و ابزار ناخودآگاه روحند. هگل به هیچ وجه به این موضوع رو نمی­کند که آدمیان آزادند که قوانین، تشکیلات و نهادها را طبق میل و اراده خود به وجود آورند بلکه همه چیز به وسیله فرمانروای عالم یعنی عقل تعیین می شود. آدمیان زمامی که برای امنیت خود و اموالشان تدبیر می­کنند خود را آزاد می­اندیشند اما تنها زمانی به واقع آزادند که در یابند این تدابیر فراورده عقل است. آزادی آنان مستلزم آگاهی آنها از ضرورت است(لنکستر:1135،1388). این که انسان طبیعتا آزاد است به یک معنی کاملا صحیح است یعنی به موجب مثال انسانیت چنین است اما منظور ما این که انسان تنها به اعتبار سرنوشت خویش آزاد است، یعنی قدرت ناپرورده­ای برای آزاد بودن در وجودش نهفته است زیرا «طبیعت» یک چیز، دقیقا با مثال آن چیز برابر است (لنکستر:1145،1388)

 نتیجه گیری :

     در ديدگاه هگل، زندگي اجتماعي بشر گام به گام به سوي عقلاني شدن بيشتر پيش مي‌رود و تاريخ، داستان اين تكامل و پيشرفت است كه بشر در رهگذر آن، از خود آگاه مي‌شود، و همراه با اين خودآگاهي، آزادي‌اش نيز بيشتر مي‌گردد. آگاهي انسان از ضرورت عقلي آزادي براي پرورش توانايي‌هاي مادي و معنوي خود و به كار بردن خردمندانه­ی اين آزادي، يا به اصطلاح هگل پيشرفت خودآگاهي آزادي، غايت تاريخ است. تاريخ جهاني، پيشرفت آگاهي (انسان) از آزادي است، پيشرفتي كه بايد ضرورت آن را بشناسيم. در مراتب گوناگون آگاهي (انسان) از آزادي، شرقيان تنها مي‌دانستند كه يك تن آزاد است، و سپس يونانيان و روميان پي‌بردند كه برخي از آدميزادگان آزادند، و سرانجام ما مي‌دانيم كه همه­ی انسان‌ها آزادند و انسان به حكم طبيعت خود آزاد است، روح آزاد است. غايت روح جهاني در تاريخ جهاني، تحقق بخشيدن به ذاتش و دست يافتن به موهبت آزادي است. كوشش آن در اين است كه خود را بشناسد و بازشناسد، ولي اين كوشش را نه يكباره بلكه اندك اندك و مرحله به مرحله انجام مي‌دهد.

منابع :

1ـ مجتهدی، کریم. فلسفه تاریخ. تهران : سروش ، 1388.

2ـ مجتهدی،کریم. مجموعه مقالات فلسفه و غرب. تهران: امیر کبیر ، 1380.

3ـ مجتهدی ،کریم. پدیدار شناسسی روح بر حسب نظر هگل. تهران : علمی فرهنگی ، 1371.

4ـ ویل دورانت. تاریخ فلسفه. ترجمه عباس زریاب. تهران: علمی فرهنگی. 1388.

5 ـ بابائی، پرویز. مکتب­های فلسفی از باستان تا امروز. تهران : نگاه ، 1389.

6 ـ هگل ، عقل در تاریخ . ترجمه حمید عنایت، تهران: انتشارات علمی دانشگاه آریامهر . 1336.

7ـ فصلنامه علمی پژوهشی حقوق و علوم سیاسی. مقاله  نامه مفید شماره 39. 1384.noormags.irWWW.

8- مرادی˛ مسعود˛ (1390) ˛فلسفه تاریخ ˛ تهران ˛انتشارات˛به نگار.

9-  wekipedia.com