نادر شاه افشار
(1) ظهور نادر
قبیله قریقلوی افشار به دلیل پیشروی مغول در قرن سیزدهم میلادی از آسیای صغیر به سمت غرب کوچ کردند . ابتدا در آذربایجان سکنی گزیدند و بعدها در سراسر ایران پراکنده شدند لکن چنین به نظر می رسد قبیله افشار از آغاز قرن 16 – م در خراسان بوده اند . در دهکده ی کبکان و از آنجائی که ییلاق آن دارای زمستانی سرد بود . این قبیله هنگام پاییز از کوه های الله اکبر عبور می کرد و به دره گز کوچ می کرد .
در سال 1100 هـ . ق ( نوامبر 1688 میلادی ) ، کوچ عادی از کبکان به قشلاق انجام پذیرفت . که در این میان دهقان تنگدستی به نام امام قلی بیک و همسرش قرار داشتند . هنگام رسیدن به درگز همسر این دهقان مذبور پسری به دنیا آورد که به نام پدربزرگش نادر قلی نامیدند . میرزا مهدی خان تاریخ تولد نادر را 28 محرم 1100 هجری ( 22 نوامبر 1688 م) ، ذکر کرده است و بقیه اشخاص سال تولد نادر را 1099 و بعضی دیگر 1102 هجری گفته اند . تا در این میان گفته ی میرزا مهدی خان به حقیقت نزدیک تر است .(لکهارت ، آقایان افشار صفوی ،1384: 239-238)
اما درباره پدر ناد ربعضی او را رئیس ایل افشار و دارای خدمه و گلهی بسیار می دانند و در خواب وجود همچنین تسخیر خود می آورد را دیده بود که بعد از مدتی نادر قلی به دنیا می آید او از همان کودکی فردی شجاع بود سوار بر اسب می شد و شکار می کرد . روزی به شکار رفت و راه خود را گم کرد بعد از مدتی که راه را پیدا کرد و به نزدیکی قریه خویش رسید . سواران ترکمن را دید که به مزرعه پدرش شورش برد و خدمه و اموال فراوانی را گرفته اند . نادر هم شمشیر خویش را کشید و در همان هنگام چندین تن از سران ترکمن را به هلاکت رساند که این باعث ترس بقیه وضعشان شد . نادر به همه حمله کرد چندی را کشت و بقیه فرار کردند . وقتی با خدمه و اموال به مزرعه بازگشت تعبیر پدرش ثابت شد . (مروی ، 1374 : 11-10)
هر چند که هانوی حکایت می کند که ازبک ها در سال 1116 هـ . یورشی به خراسان بردند که نادر قلی و مادرش را اسیر کردند . که نادر قلی در سال 1120 هـ . خویش را نجات داد اما مادرش در اسارت درگذشت . (لکهارت ، آقایان افشار نادری ، 1384 : 240 )
نادر که فردی دلاور بود به زودی افرادی از ایل افشار را در کنار خود جمع کرد و در منازعات مختلفی شرکت کرد . در این هنگام باباعلی بیگ حاکم ابیورد آوازه ی شجاعت و دلاوری نادر را شنیده بودند . او را نزد خود فرا خواند و او را تفنگ چی آقاسی خودخود . و خیلی زود توجه علی بابا بیگ را بیشتر از قبل جلب کرد و همین باعث شد که او دخترش را به عقد نادر قلی در بیاورد . صاحب دو فرزند به نام فتحعلی و لطفعلی شد . بعد دختر دیگر علی بابا بیگ را به عقد خود درآورد که از او نیز صاحب رضاقلی و مرتضی قلی که بعد از فتح قندهار به نصرالله میرزا ملقب گردیده شد . ( مروی ، 1374: 14-13 )
(2) قدرت گرفتن نادر
بعد از مرگ علی بابا بیگ در سال 1136 هـ . ق / 1723 – م ) ، دارایی او به نادر رسید ولی بنا به اختلاف قبیله نادر نتوانست و پس آن این شود بنابراین به مشهد رفت و در رکاب ملک محمود قرار گرفت . ( لکهارت ، 1537 : 32 )
بعضی در این عقیده اند که نادر علی بابا بیگ را به قتل رسانده است که این عقیده دور از باور و عقل است زیرا در این صورت باعث خصومت خانوادگی می شد در حالی که سه فرزند علی بابا بیگ با صداقت در خدمت نادر ماندند . نادر بعد از انجام کارهای شخصی به مشهد رفت و به خدمت ملک محمود قرار گرفت . و در آنجا با دو تن از سران افشار بر علیه ملک محمود توطئه ی کردند که موفق نشدند بعد از این ماجرا نادر آن دو نفر را به قتل رساند و خود به ابیورد رفت. ( رضا زاده شفق ، 1388 : 154)
در این هنگام نادر طوایف و افراد زیادی از ایل افشار و قبایل دیگر اطراف خود جمع کرده بود . افرادی چون امام قلی بیگ و قلیچ خان بیگ که در خدمت ملک محمود بودند او را وادار به جنگ با نادر کردند چون از قدرت روز افزون او می ترسیدند بنابراین جنگ بین آن دو نفر شروع شد که با پیروزی ؟؟؟ نادر همراه بود ولی به علت نبود توپخانه نتوانست از پیروزی خود استفاده و شهر را محاصره کرد و طوایف و شورشهای اطراف را سرکوب کرد . در این هنگام طهماسب هم فرمانده معروف خود رضا قلی را به جنگ ملک محمود فرستاده بود که به شکست انجامید و جای او را محمود خان ترکمن گرفت . نادر که مشهد را محاصره کرده بود نتوانست آن را به پیروزی تبدیل کند چون ترکمن ها در بغداد و شمال خاوری علم طغیان برافراشته بودند .
بنابراین نادر نخست ترکمن ها را در بغداد گوشمالی سختی داد . بعد به مرو و بعد به سرخس رفت و شکست فاحشی به قوای ملک محمود وارد کرد . در این موقع که شایستگی و شجاعت نادر بر سر زبان ها افتاده بود . طهماسب ، حسن علی بیگ را مأمور تحقیق در مورد نادر کرد . حسن علی بیگ که از نادر خوشش آمده بود او را از جانب طهماسب به فرمانداری ابیورد منصوب کرد . نادر پس از لشکرکشی به مرو یک بار دیگر به ملک محمود حمله کرد در نزدیکی شهر خبر آمدن طهماسب او را از ؟؟به سمت مشهد منع و به استقبال طهماسب رفت . (لکهارت،1537: 35-34)
شاه طهماسب پس از چند روز اقامت در خبوشان به همراه دو تن سردار نیرومند ( نادر – فتحعلی خان ) در بیست و دوم محرم 1139 (نوزدهم سپتامبر 1726 م) به سوی مشهد حرکت کردند . در این لشکرکشی رقابت بین نادر و فتحعلی خان آشکار شد . نادر طهماسب واداشت تا فرماندهی حمله به شهر را به او بدهد . چون به واسطه وجود ؟؟؟ این کار دشوار بود چاره ای جز محاصره نداشت . در حین محاصره رقابت به دشمن کشید و فتحعلی خان طرف بی میلی طماسب واقع شدند . نادر از این فرصت استفاده کرد و شاه طهماسب را در باب فتحعلی خان ظنین نمود و شاه در چهاردهم صفر( 1139 ، 12 اکتبر 1726 ) به فرمان قتل او را صادر کرد . ( رضازاده ، شفق ، 1388: 157 )
بعد از محاصره بعضی از قلعه ها را تغییر کردند و به علت نبود آذوقه سپاه ملک محمود ضعیف شده بود و نادر توانست با یک حمله شهر را تسخیر کند ملک محمود به یکی از حجره های حرم امام رضا (ع) پناه برد و بعد مدتی تاج سلطنتی را به نادر پس داد . نادر هم مشهد را مقر خود قرار داد و طایفه ی خود را در این شهر اسکان داد . نادر لازم دید شورش گران گز و خورشان را خاموش کند . بنابراین مصمم شد کار ؟؟؟؟ را خاتمه دهد پس ملک محمود و وابستگان او را شربت هلاکت چشاند . (رسکی ، 1964 : 15-14 )
بعد از این ماجرا نادر شاه طهماسب به سمت قائن و سنگان لشکر کشیدن و شورشیان آنجا را از بین بردند و بعد از مدتی به شهر بازگشتند . در این مدت روابط طهماسب و نادر به دلیل فتنه انگیزی های وزیران شاه طهماسب تیره شده بود . شاه طهماسب اصرار داشت که نادر به سومت افغان برود ولی نادر رفتن به سمت اصفهان قبل از تمام کردن کار ابدالی ها را دور از احتیاط می دانسته ولی قبول کرد و قرار شد همدیگر را در سلطان آباد ملاقات بکنند و با هم به هرات لشکر بکشند ولی طهماسب به مازندران رفت و تقاضا کرد نادر فرماندهی سپاه او را به عهده بگیرد.
بنابراین نادر به تنهایی عازم هرات شده در آنجا خبر رسید که شاه طهماسب ترکان که از دوستان نادر بودند حمله کرده است . نادر به شاه طهماسب پیغام داد که آنها را آزاد کند شاه طهماسب او را به سبزوار دعوت کرد وقتی نادر به سبزوار رسید دروازه های شهر را بسته دید بعد از چند روز محاصره مجبور به شلیک توپ شد . طهماسب چاره ای جز تسلیم شدن نداشت بنابراین سوگند وفاداری خورد و به همراه نادر به مشهد آمد و بعد از چند روز تدارکات جنگ آماده شد و جنگ بین آنها در ؟؟؟ قلعه شروع شد که روز اول با کشته شدن یکی از فرماندهان ابدالی خاتمه یافت .
روز بعد اللهیار خان که خود را آماده ی نبرد با نادر کرده بود شکست خورد و خواستار صلح شد ولی با شنبدن خبر رسیدن ذوالفقار خان دوباره شروع به جنگ کرد . نادر سپاهش را تقسیم کرد . عده ای را به سمت ذوالفقار خان فرستاد و خود به سوی اللهیار خان رفت که باعث شکست هر دو فرمانده ابدالی و صلح آنها شد . نادر هم بعد از صلح اللهیار را حاکم هرات کرد . (لکهارت ،1537: 49-46)
بعد از ملک محمود اشرف جای او را گرفته بود . نادر تصمیم داشت بعد از هرات اشرف در مورچه خور ما بین اصفهان و مشهد غافلگیر و شکست دهد . در روز جنگ برخلاف گذشته که تیغ افاغنه برق آسا و مجال را از حریف می گرفت این دفعه از قزلباش شکست خورد و اشرف تاب مقاومت نداشت به سوی اصفهان حرکت کرد . اما مردم باخبر شکست افغانها دست به قتل و کشتار همه ی افغانهای شهر کردند . اشرف که اوضاع را این چنین دید به سمت شیراز که محل تجمع اکثر افغان ها بود رفت و سپاه را اطراف شهر برای مقابله با نادر جمع کرد . نادر هم به طرف اصفهان رفت و چون کار افغانها را به طور کامل تمام نکرده بود .
شاه طهماسب را بر سریر فرماندهی جلوس اجلاس فرمود و خود به سمت شیراز رفت . باز هم اشرف شکست خورد و به سمت کرمان گریخت البته با تمام خزائن که قبلاً به شیراز آورده بود . نادر یکی از فرماندهان را مأمور تعقیب اشرف کرد اما در راه چون عبور از دره ها سخت بود . اشرف خزائن را برجا گذاشته بود و خود و افرادش فرار کردند ، فرماندۀ نادر که خزائن را دید اشرف را فراموش و به جمع آنها پرداخت هنگامی که به خود آمد تعقیب اشرف را بیهوده دید بنابراین با خزائن به نزد نادر آمد . نادر که از این کار او خشمگین شده بود او را با خزائن آتش زد. ( تهرانی وارد ،1369 : 30-27)
پس از خلاصی از افغانها و ترکها نوبت به عثمانی رسیده بود که در این اوضاع همدان را گرفته بود . نادر نامه ای به عثمان پاشا والی همدان نوشت و خواستار تخلیه همدان شد که در غیر این صورت جنگ بین آنها شروع می شود . عثمان پاشا که از گفته های نادر عصبانی شده بود اعلام جنگ ماد که در همین جنگ شکست خورد و فرخ پاشا اسیر نادر شد . او هم چشمانش را کور و او را به نزد عثمان پاشا فرستاد و عثمانی ها فرار کردند و مناطق مزبور را تخلیه کرد و همچنین نادر از سران همین ناحیه برای حکومت انتخاب کرد . از جمله عبدالرزاق خان برای مراغه بود . ( مروی ، 1374: 147)
نادر قصر محاصره قلعه ایروان را داشت که خبر آمدن سپاه علی و تیمور پاشا را به ایروان رسید نادر تصمیم به مبارزه با آن دو گرفت بنابراین در مکانی آن دو سپاه به هم رسیدند جنگ بین آن ها در گرفت روز بعد سپاه علی پاشا و تیمور پاشا از هم جدا شده بودند در تاریکی شب سپاه نادر با علی پاشا درگیر بود که تیمور پاشا رسید . علی پاشا که گمان می کرد دسته ای از قزلباش باشند طهماسب را رها کرد و به شلیک توپ و تفنگ بر سر آنها کرد نادر فرصت را غنیمت شمرد و به ایروان عقب نشینی کرد .
خبر تصرف کرمانشاه و همدان و کهگیلویه توسط سپاه بغداد و همچنین نبود آذوغه و پراکندگی سپاه نادر مجبور به بازگشت به اصفهان شد در این مدت که نادر در هرات بود شاه طهماسب که از طرف وزیران اغوا شده بود به جنگ عثمانی رفت . مصطفی خان بیگدلی والی همدان تصمیم گرفت قلعه را به احمد پاشا تسلیم کند وقتی احمد پاشا و سران دیگر عثمانی به سمت همدان پیش می رفتند با لشگر شاه طهماسب مواجه شدند .
درگیری فجیعی بین آنها روی داد از هر طرف سپاهی نو از طرف عثمانی می رسید و لشگر ایران نمی توانست از توپخانه استفاده کند چون نیروها درگیر با هم بودن و این کار باعث کششته شدن سپاه خودی می شد بنابراین شاه طهماسب شکست خورد و به اصفهان فرار کرد . احمد پاشا نامه ای به نزد شاه طهماسب فرستاد ؟؟؟(اینکه نواحی ؟؟؟ امر سرحد بغداد در تصرف عثمانی و نواحی اصفهان و کاشان و مابقی در تصرف طهماسب باقی بماند ) درباریان که در نبود نادر احساس خطر می کردند شاه طهماسب را مجبور به قبول این عهدنامه کردند نادر بعد از سه سال دوری از خراسان به سمت اصفهان حرکت کرد وقتی این اخبار را شنید بسیار خشمگین شد و به سمت آذربایجان – مراغه همدان لشگر کشید و عثمانی را شکست داد . (مروی ، 1374 : 223 - 214)
نادر قبلاً از شاه طهماسب خواسته بود در تهران یا قم به او بپیوندد اما او با احمد پاشا والی بغداد مشغول ؟؟؟ جدید شد و این امر باعث خشم نادر و بازگشت او به اصفهان شد . هنگام ورود به اصفهان شاه طهماسب به دیدن او آمد و نادر در بارگاه خود همه را جمع کرد و اسباب خوشگذرانی را آماده کرد و چند روز به همین منوال گذشت و شاه طهماسب غرق در میگساری خود بود . نادر هم در این هنگام حال شاه طهماسب و بی کفایتی او را نشان داد . بنابراین او را خلع کردند و از نادر خواستند جای او را بگیرد ولی او پسر هشت ماهه طهماسب را به نام عباس ثالث بر تخت نشاند و طهماسب را به مشهد فرستاد . ( رسکی ، 1964 : 35)
نادر با بیانی خشمگین که همه ی سران به لرزه افتاده بودند بی لیاقتی و بی جرأتی طهماسب را که هنوز مادر و خواهرش در قید افاغنه هستند و او به میگساری مشغول است و در جنگ ها چیزی جز شکست و آبروریزی مردم ایران به دست نمی آورد سران را تحریک به خلع طهماسب کرد (محمد شفیع تهرانی وارد ،1369: 38)
بعد از خلع شاه طهماسب نادر به سوی عثمانی و بغداد حرکت کرد و به کمک لطفعلی از دجله عبور کردند در همین هنگام عبدالباقی بزلام والی عربستان مأمور فتح بصره شد احمد پاشا برای دفع وقت وعده داد که شهر را آخر صفر تسلیم کرد در همین هنگام لشگر توپال عثمانی از راه کرکوک پیش آمد . نادر دوازده هزار نفر را برای محاصره بغداد گذاشت و خود به مقابله توپال عثمانی رفت که در کنار دجله نادر مغلوب و به طرف ؟؟ و مندلجین عقب نشست .
از آنجا به همدان رفت و با منظم کردن سپاه دوباره عازم کارزار شد نادر در قراتپه خبر یافت که مهیش پاشا با 1900 مرد جنگی دربند را در هفت فرسنگی سورداش گرفته خورآبه آنها حمله ور شد و در این هنگام یک نفر ایرانی سر عثمان پاشا را از تن جدا کرد و فتح نادر قطعی شد . در این موقع احمد پاشا اعلام کرد که از طرف دولت عثمانی اختیار دارد تا سرحدات ایران و عثمانی را به نحو قدیم معین نماید بنابراین نادر به شرط استرداد زمین های ایران صلح را قبول کرد . (رسکی ، 1964 : 42-37)
در زمان حمله اول نادر به عثمانی و شکست او محمد خان بلوچ را به علت رشادت هایی که در این زمان کرده بود سرکرده ی دیار هویزه ، شوشتر و گرمسیران نمود . وقتی محمد خان بلوچ وارد آن مناطق شد از نادر روی برگرداند و شروع به بدگویی از او کرد که این اخبار به نادر رسید و او نامه ای به اسفندیار بیگ مبنی بر اینکه سر محمد خان از تن جدا و به درگاه او بیاورد فرستاد و همین نامه را برضد اسفندیار خان به محمد خان فرستاده وقتی آن دو نفر درگیر با هم بودند از اصل قضیه قضیه مطلع شدند و درصدد از بین بردن نادر شدند .
در اول نادر ، احمد خان مروی حاکم شیراز گرداند و خود به سمت ایلغار رفت . محمد خان بلوچ هم به احمد خان حمله او را در قلعه محبوس کرده قاسم خان با غاریان همدان و کهکیلویه به کمک احمد خان آمدکه شکست خورد . اخبار در بهبان به عرض نادر رسید و به سمت شیراز حرکت و در اول با سپاه یحیی خان مواجه شد که آنها را شکست داد و بعد با سپاه محمد خان که او افرادش همه کشته و اسیر نادر شدند . ( مروی ، 1374: 347 – 340)
(3)تاج گذاری نادر
نادر بعد از سرکوب شورشیان و فتح بلاد مختلف روسا و بزرگان مملکت را در دشت مغان جمع کرد و بعد از رسیدگی به امور مردم و نشست و صحبت با جمعی از آنها اظهار کرد که دیگر دست از جنگ می کشد و دور کلات مشهد به عبادت مشغول می شود . آنها هرکس را که لایق تر است را قبول کنند که در آن هنگام همه او را قبول کردند . روز بعد ملاباش در خلوت چادر خود اظهار کرد : همه طرفدار دودمان صفوی عستند . این خبر از طریق جاسوسان به نادر رسید و ملاباش را جلوی نادر خفه کردند . نادر دیگر احساس کرد زمان آن رسیده که در کمال آرامش تظاهر نپذیرفتن پادشاهی را کنار بگذارد و با شروطی از قبیل : 1- هیچ کس نباید از مطابعت او سرباز بزند و به حمایت شاه مخلوع بپردازد . 2- مذهب ؟؟ جایگزین مدهب شیعه می شود . تاج پادشاهی را در بیست و چهارم شوال 1148 هـ ( 8 مارس 1736 م ) قبول کرد . (لکهارت ، آقایان افشار نادری ، 1384: 356 - 355)
شروط دیگری از قبیل 1- هر ولایت زبان به طعن خلفای راشدین نگشایند . آنها را از فعل شیعه ممنوع نمایند . 2- در جمعه جماعت نام خلفا را مذکور نمایند . 3- شاه طهماسب و یا هیچ کس از صفویه را تمکین ننماید . 4- تغزیه شهدا را در محرم موقوف نمایند . (شعبانی ، 1376 :27)
(4) اقدامات و فتوحات بعد از تاجگذاری
1.4 عصیان علی مراد بختیاری و قتل او : علی مراد بختیاری که در رکاب نادر بود به علت نرسیدن به والی یا مراتب مهم حکومتی از نادر کینه به دل گرفته بود و به دلیل رزم آور بودنش توانست چندین نفر را دور خود جمع کند و به کوه های بختیاری فرار کند و در آنجا توانست قریب بیست هزار نفر از اقوام بختیاری را با حیله که به نادر حمله می کنیم و طهماسب را در خراسان در حبس است دوباره به پادشاهی بر می گزینیم هرگاه لطف خدا شامل حال ما شد شاه طهماسب به عراق وخراسان اکتفا نماید و من به همدان ، فارس و کرمان قناعت می کنیم . علی مراد خان با سپاهش به شورش و عصیان پرداختند . این اخبار به نادر رسید او فرماندهان لشگر را دستور داد که برای جلوگیری از فرار او و افرادش همه ی راه ها را ببندند او و لشگرش را سرنگون کنند علی مراد خان از ترس نادر به کوه ها گریخته بود و در غاری پنهان شده بود . افراد نادر بعد از مدتی جست و جو او را یافتند . به دستور نادر کور و کشته شد .
2.4 لشگر کشی به قندهار : نادر این بار روانه قندهار که منبع فتنه طایفه غلیزائی و محل حکمرانی حسین خان برادر محمود که محرک ابدالی های هرات محسوب می گشت شد . نادر به قندهار رسید و برجها و قلعه های استواری در اردوگاه خود که موسوم سرخه شیر بود بنا نهاد و شهری جدید به نام نادرآباد تاسیس کرد .
در محرم ؟؟؟ بعد از دو یا سه ماه محاصره ؟؟ تسلیم شد ؟؟؟ که اکنون مردی آواره بود در قلعه ی کلات گرفتار و به فرمان نادر کور گشت . رضا قلی به تسخیر بلخ مأمور شد و این شهر توسط رضا قلی منجر گشت . او از فرمان پدر تخطی کرد و به سوی بخارا و خوارزم رفت هر چند آنها را مغلوب کرد اما چند تن از فرماندهان را از دست داد . نادر از این کار او ناخشنود شد و دستور بازگشت او را داد . (رسکی ، 1964 : 61 )
3.4 تصرف هندوستان : نادر که بارها از محمد شاه خواسته بود که فراریان را اجازه ورود ندهند ولی او توجه نمی کرد نادر شاه علی مردان خان را به دربار محمد شاه فرستاد ولی نادرشاه هندوستان را به تاخیر انداخت . نادر هم بدون اینکه منتظر جواب بماند به سوی هندوستان لشگر کشید و توانست شهرها و مرزهای سر راه را با این که کاری با آنها ندارد و فقط برای تنبیه فراریان آمده است تسخیر کرد . هرچند محمد شفیع تهرانی در کتاب تاریخ نادرشاهی به ویران کردن شهرهای سر راه صحبت می کند . بنابراین محمد شاه که او را نزدیک پایتخت می دید از سعادت خان کمک گرفت و خود در دشت کرنال اردو زد تا اینکه سپاه نادر از راه رسید و دو سپاه درگیر شدند تا اینکه سپاه سعادت خان نزدیک شد نادر شاه عده ای را برای مقابله با سعادت خان فرستاد دوری دو سپاه هندی و چند دسته گی بین آنها باعث شکست آنها شد . نادر ،محمد شاه و سپاهش را محاصره کرد . به علت طولانی بودن محاصره محمد شاه خود را شکست خورده می دید بنابراین پیشنهاد متارکه داد نادر هم قبول کرد . او تاج سلطنتی را به نادر واگذار کرد و همراه او وارد دهلی شد . بعد از یک مراسم خبر قتل نادر باعث شد هندیان و قتل چندین ایران شد . نادر که در اول باور نمی کرد صبح به مسجد روشن روشن الدله رفت و در آنجا تیری به سمت او شلیک شد که به او نخورد و باعث مرگ یکی از سربازانش شود نادر هم دستور قتل عام در آن منطقه را داد . بعد از چند ساعت که آرام گرفت سچاهیان را فراخواند . محمد شاه هم به نزد نادر آمد و از او تقاضا بخشش کرد و در این میان برای برقراری صلح دختر امپراطور هند به عقد نصرالله پسر دوم نادر درآمد و نادر بعد از چند ماه روانه ایران شد . (لکهارت ، 1537 : 192 - 178)
در بعضی منابع نوشته شده است که شورشیان شبانه تصمیم به شبیخون زدن به سپاه نادر را دادند . بنابراین شبانه به سپاهیان نادر حمله و عده ی زیادی را به قتل می رسانند . در آن موقع نادر در همه جا سنگر و اردو زده بود . سپاهیان از یک کوچه سر بسته حمله کردند . غازیان نیز راه آن طایفه را بستند و با چندین باروت آن بازارچه را با آدمهایش سوزاندند . نادر که از جریان باخبر شد دستور داد تا صبح ؟؟؟ کنند و اقامتگاه او و محمد شاه را کنترل کنند . صبح دستور قتل عام همه را داد که با التماس محمد شاه بعد از چند ساعت منصرف شد . (مروی ،1374 : 747-746 )
4.4 لشگر کشی به بخارا : همه ساله دسته جاتی به خراسان هجوم می آورند و تاخت و تاز می کردند ، یکی از همین دسته جات ها بود که نادر را در جوانی اسیر کرده بود . بنابراین لشگر کشی به بلخ آماده شد و از طریق قایق از طرفین جیحون حرکت کردند تا اینکه به چارچوبی رسیدند . عبدالغفور خان امیر بخارا که می دانست به زور با ایرانیان بر نمی آید ، ؟؟؟ کرد و رو به قرارگاه ها در نهاد . فاتح در ابتدا با او با تکبر معامله کرد و بعد حکومت او را ابقا کرد به شرطی که جیحون همانند سابق مرز ایران را تشکیل دهد و این قرارداد با دو ازدواج تحکیم شد . نادر با خواهر امیر و برادرزاده اش با دختر او زناشویی کردند و بالاخره برطبق معمول 8 هزار نفر ازبک در ردیف سربازان نادر ثبت شدند .( رضازاده شفق ، 1388 ، 65 )
5.4 کور کردن رضا قلی : نادر بعد از جشن خراسان از استر آباد و مازندران به ولایت شیروان رفت حین عبور از جنگل های مازندران مورد سوء قصد قرار گرفت و بازویش زخمی شد و خود را به زمین انداخت تا از تیر دوم در امان باشد . این حادثه راه از جانب رضا قلی می دانستند .
بنابراین او را استنطاق کردند تا اگر اقرار کند مورد عفو قرار می گیرد ولی او در پی آنها اصرار می ورزید . اخلاق رضا قلی شبیه به نادر بود ئدلیر و جاه طلب چون در یک روز سفرهای نادر شاه شایعه ی قتل نادر باعث شد که رضا قلی طهماسب را مقتول سازد تا خود به حکومت برسد . این بار نادر از این ماجرا خشمگین بود بنابراین فرمان کور کردن رضا قلی را داد که بعدها خودش پشیمان شد و دستور داد تمام کسانی که در آن عمل بودند کشتند . (رضازاده شفق ، 1388: 70)
6.4 لشگر کشی به عمان و عملیات خلیج فارس : پس از این که نیروها ایران نتوانستند بصره را فتح کنند برای جبران بحرین را تصرف کردند . لطیف خان فرمانده بلند پرواز نیروی دریایی مشتاق به فتوحات بیشتری بود در این زمان امام سیف حاکم عمان نامه ای به نادر در جهت کمک به او برای سرکوب شورشیان که از شهوت رانی او خسته شده بودند فرستاد .
لطیف خان این را فرصت مناسبی برای تسلط بر بحرین و عمان و برتری نیروی دریایی در خلیج فارس می دانست بنابراین به سمت عمان حرکت کردند . عده ای از سپاهیان را در دره خورفلکان پیاده کردند وبقیه را در جلفاز بنابراین وارد شهر شدند و شورشیان را سرکوب کردند و ؟؟؟ را تصرف کردند برای ؟؟؟ با هم درگیر شدند . سپاهیان ایران به جلفاز بازگشتند و تقی خان به دستور نادر دست به لشگر کشی کرد . سلطان که باز هم درگیر با شورشیان بود از آنها کمک خواست . بنابراین کمک آن دو ابن حمیار را شکست دادند و پس از اشغال شهرهای ؟؟ و نزوه به سوی مقسط پیش رفتند که موفق به گشودن آن دو دژ نشدند اختلاف بین لطفعلی و تقی خان بالا گرفت و تقی خان لطفعلی را مسموم کرد . تقی خان با دریانوردان عرب همچون برده رفتار می کرد و همین باعث جنگ بین آنها شد . هرچند که باعث شکست عرب ها شد ولی تلفاتی نیز داد که نادر او را فرمان به برگشت داد . (لکهارت ،آقایان افشار نادری ،1384 : 476 – 473 )
7.4 لشگرکشی به ترکستان و ورود به بلخ : جنگ با ؟؟؟ خان با پادشاه بخارا و شکست او در کنارۀ کلیف و ترفعد به سمع همایون رساندند که طایفه ترکمان و ازبک در هر چهارچوب و قطعنامه سکنی گزیده و طالب فتنه و آشوبند . خاقان نیز با سپاهش عازم آن محل شد که ترکان از شنیدن این جنگ گریختند چون سپاه نادر آنها را تعقیب کرد . ؟؟؟ خان به دربار نادر رفت و با چرب زبانی از او طلب بخشش کرد نادر هم قبول کرد و حکومت آن منطقه را به او داد تا اینکه خبر ورود لشگر بزرگ ترکان آق یلو به ؟؟؟ رسید و باعث خوشحالی او گشت . آنها تصمیم به حمله گرفتند که نادر متوجه شد و از توپ استفاده کرد . ترکان ازبک که تا به حال توپ را ندیده بودند در این جنگ شکست خوردند . که بار دیگر ؟؟ خان به نزد نادر آمد و خواستار بخشش شد و آن جوانمرد روزگار قبول کرد و او را با تشریفات او را بار دیگر به حکومت رساند . (مروی،1374: 797 – 788 )
8.4 آخرین محاربه با دولت عثمانی : نادر می خواست برای همیشه کار عثمانی را تمام کند بنابراین به سمت عثمانی پیش رفت و استحکامات را به دست آورد احمد پاشا در اول شکست سختی به قوای ایران وارد کرد و در همین هنگام نیروی ذخیره ی ایران وارد شد و باعث شکست نیروهای عثمانی و فتح قارص شد . نادر بر طبق معمول خواستار اتحاد و قرارداد شد به شرط قبول مسائل مذهبی و مسترد زمین های ایران که عثمانی قبول نکرد و جنگ دوباره در گرفت و شکست دیگری نصیب عثمانی شد . این دفعه نادر بدون پافشاری بر مسائل مذهبی دوباره پیشنهاد متارکه داد و دولت عثمانی مجبور به ؟؟؟ پیمان و مسترد اواخر ایران شد و زمین های زیادی به خاک ایران بازگشت و این پیروزی بزرگی برای نادر بود .(لکهارت ، 1537 : 314 – 313 )
و در بعضی منابع علت لشگرکشی نادر به عثمانی را امتناع سلطان عثمانی از شناختن مذهب جعفری بود . پس پادشاه ایران در اقدام خود برای ؟؟؟ ملت ایران و ترک شکست خورده بود به خصوص که شیعه خالص با او مخالفت داشته از این رو این کار عثمانی باعث خشم نادر شد .( رضازاده شفق ، 1388 : 71 )
9.4 مرگ نادر : نادر در اواخر عمر رفتاری کاملاً متفاوت و بیمارگونه داشت در اصفهان و کرمان دست به قتل چندین نفر برد مالیات ها را افزایش داده به طوری که اطرافیانش از ترس او سخن به زبان نمی آوردند در این زمان علی قلی خان که افراد زیادی را دور خود جمع کرده بود تصمیم به قیام گرفت که طهماسب خان جلوی او را گرفت . آنقدر در این کار پافشاری کرد که علیقلی خان او را با سم از بین برد با این عمل قیام عظیمی همه جا پراکنده شد و مردم و افراد ناراضی به او پیوستند . نادر که از این موضوع باخبر بود به سمت خبوشان حرکت کرد اما قبلش چون از تهدید خود و خانواده اش باخبر شده بود خانواده اش را به همراه نوه اش شاهرخ به قلعه کلات فرستاده و در نزدیکی خبوشان بر فراز تپه ای اردو زدند . آن شب نادر سرکردگان افغان را جمع کرده بود و از آنها خواست تا فردا سربازان ایران را دستگیر و اگر مقاومت کردند به قتل برسانید چون من به آنها اعتماد ندارم . جاسوسان این خبر را به سمع صالح خان و محمد قلی خان رسانیدن آنها هم تصمیم گرفتند همان شب نادر را از بین ببرند بنابراین نیمه شب به چادر شوقی دختر محمد حسین خان قاجار که نادر آن شب در خیمه ی او بود شورش بردند نادر از خواب بیدار شد و به سمت صالح خان شورش برد که پایش به طناب چادر گیر کرد و افتاد و تا می خواست تکان بخورد صالح خان با ضرب شمشیر دستش را قطع کرد و بعد محمد خان با ضربه شمشیر بر این پهلوان ایرانی را قطع کرده همان شب خزانه ها غارت شدند و تمام خانواده ی نادرشاه به جزء شاهرخ را به قتل رساندند . (لکهارت ، آقایان افشار نادری ، 1384: 588 - 583)
◄ نتیجه گیری
بر پایه آنچه بیان شد در همه ی جوامع بعد از اینکه جامعه دچار هرج و مرج شد شخصی ظهور می کند و باعث آرامش و سعادت مردم می گردد و انگار این ماجرا همیشه در طول تاریخ باستان تکرار شده است و مردم بعد از ضعف حکومتی منتظر و آرزومند فردی هستند که آنها را نجات بدهد و این اندیشه نقش مهمی در قهرمان ستایی در همه جوامع از جمله ایران شده است . فکر قدرت و سرگرمی شاید هم نجات مردم خویش همان چیزی بود که نادر به میدان کارزار کشاند تا مانند دیگر قهرمانان باغیرت و ؟؟؟ ایرانی خود دیگران را از این سرزمین دور کند .
همین عامل باعث قوت سربازان سپاه خویش و ضعف دشمن می شود و آنها را به تکاپو می انداخت تا ؟؟؟؟دهند یا از میدان کارزار بگریزند و در مرزهای خود ؟؟؟ و از مردم خود محافظت کنند یا برای جبران به سازماندهی بهتر سپاه خویش بپردازد که همین خود باعث پیشرفته تر و قوی تر شدن سپاه می شود . کاری که نادر در برابر دشمنان برای سپاه خویش کرد و شکست های او . . .
منابع و مأخذ
- تهرانی ؟؟ ، محمد شفیع ، (1369) ، تاریخ نادرشاهی ، تهران ، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی ، چاپ اول .
- شعبانی ، رضا ،(1376) ، حدیث نادرشاهی ، تهران ، بعثت ، چاپ دوم .
- رضازاده شفق ، صادق ، (1388) ، نادرشاه ، تهران ، نیک فرجام ، چاپ اول .
- لکهارت ، لارنس ، (1537) ، نادرشاه ، مشفق همدانی ، تهران ، امیرکبیر ، چاپ دوم .
- لکهارت ، لارنس (آقایان افشار نادری) ، اسماعیل و غلامرضا ، (1384)، نادرشاه ، آخرین کشور گشای آسیا ، تهران ، دستان ، چاپ سوم .
- مروی وزیر مرو ، محمد کاظم ،(1374) ف عالم آرای نادری ، تصحیح محمد امین ریاحی ، تهران ، علمی .فرهنگی ، چاپ سوم ، جلد یک .
- مروی وزیر مرو ، محمد کاظم ، (1374) ، عالم آرای نادری ، تصحیح محمد امین ریاحی ، تهران ، علمی . فرهنگی ،چاپ سوم ، جلد دوم .
-مینو رسکی ، و (1914) ، تاریخچه نادر شاه ، رشید یاسمی ، سیمرغ ، چاپ دوم .
کلید واژه : حکومت صفوی – نادر – افشاریان – طهماسب شاه – خراسان .