خشایاشا نبرد سالامیس
1- دوره ی پادشاهی خشایارشا :
نام این پادشاه در کتیبه های خود او و پادشاهان هخامنشی – خشیارشا – و در تورات- اخش ورش- هرودوت و دیگر مورخان یونانی او را - کسرک سس – نامیده اند. در داستانهای باستانی اسم این شاه بکلی فراموش شده ، پس بنابرآنچه که گفته شد او را طبق کتیبه های هخامنشی خشیارشا می نامیم . ( پیرنیا ،1389،ج1: ص 578)
خشایارشا پسر داریوش اول از آتوسا دختر کورش بزرگ می باشد که در سن35سالگی به تخت نشست . در اوایل سلطنت خود با شورش مصر و بابل روبرو شد.خشایارشا با لشکری عازم مصر شد و در آنجا با وجود ایستادگی مصریان موفق شد شخصی را که یاغی شده بود فراری دهد و شورش را فرو نشاند . و بعد از آن برادرش هخامنش را والی مصر کرد.در مورد بابل هم وقتی که خشایارشا از شورش مطلع شد ، شخصی به نام ژوپیر را به آنجا فرستاد تا شورش را سر کوب کند . هرودوت می گوید پارسیان با بابلیان به خشونت رفتار کردند، دیوارها و معابد شهر را خراب کردند و حتی مجسمه ی مردوک ( رب النوع بزرگ بابلیان ) را به ایران انتقال دادند . تاریخ این شورش را تقریبا باید بین سالهای 482و481 ق. م و قبل از جنگ های ایران و یونان بدانیم . ( پیرنیا ، 1389،ج1:ص 579).
2- دلایل لشکر کشی خشایارشا به یونان :
در مرحله ی اول تحریکات یونانی های فراری بیشتر خشایارشا را برای حمله به یونان تشویق می کرد . اولین این فراری ها دمارت پادشاه سابق اسپارت بود ، که در زمان داریوش به دربار هخامنشی پناهنده شده بود . و حالا هم در نظر دارد با تصرف یونان به وسیله ی خشایارشا دوباره به سمت جباری آتن برسد . از دیگر این یونانیان خانواده ی پی زیسترات بود و چون در لیدیه بودند در این زمان به نزد شاه آمده بودند و او را برای حمله به یونان تحریک می کردند .
بنا به گفته ی هرودوت چون در ابتدا خشایارشا برای حمله به یونان دچار تردید بود ، پس مجلس مشورتی ترتیب داد تا نظر بزرگان پارسی را در مورد حمله به یونان جویا شود . در این مجلس وقتی که خشایارشا تصمیم خود را مبنی بر حمله به یونان مطرح می کند وگفت من از مردان سالخورده شنیده ام که از زمان کوروش شاهنشاهی ما بیکار ننشسته و همیشه متصرفاتی را بر سر زمین خود اضافه کرده ایم وبرای اینکه من هم جانشینی لایق برای پیشینیان خود باشم می خواهم به سرزمین یونانیان ، به دلیل توهینی که به پدرم و پارسی ها وارد کرده اند، حمله کنم .
مردونیوس داماد داریوش اول با نظر شاه موافق بود و گفت ما با اینکه قبایل زیادی را مطیع کرده ایم اما یونانیان را با وجود تهمتی که به ما زده اند آزاد گذاشته ایم . و همچنین بر عدم اتحاد یونانیان تاکید کرد .
بعد از مردونیه چون هیچ کس بر خلاف پیشنهاد شاه حرفی نزد عموی شاه (اردوان) سکوت را قطع کرد و مخالفت خود را با تصمیم شاه بیان کرد . اردوان خشایارشا را متوجه لشکرکشی های کوروش ، داریوش ، کمبوجیه و شکست آنها کرد و به او هم توصیه کرد که به یونان نرود. اما خشایارشا او را ترسو خطاب کرد و گفت اگر از جنگ در مقابل یونان می ترسی مانند زنان همینجا بمان و در جنگ شرکت مکن . بطور کلی در دربار خشایارشا دو نظریه در مورد حمله به یونان وجود داشت ، یکی نظریه ی مردونیوس مبنی بر حمله به یونان و دیگری نظریه ی اردوان مبنی بر عدم حمله به یونان که نظریه ی اردوان طرفدار بیشتری داشت . خود خشایارشا هم به دلیل اینکه در زمان او چیزی بر متصرفات شاهنشاهی نیفزوده بود ، تصمیم به حمله گرفت . ( پیرنیا ،1389،ج1: ص583-590 ) .
3- لشکر کشی خشایارشا به یونان :
3-1-مقدمات لشکر کشی و گرد آوری سپاه در لیدیه:
هرودوت می گوید : خشایارشا بر اثر تصمیم خود درسراسر امپراتوری به گردآوری ارتش و سپاه و تدارکات و تجهیزات جنگی پرداخت . فراهم آمدن مقدمات لشکرکشی حدود چهار سال طول کشید و دلیل آن تنها گردآوری افراد نبود بلکه تجهیز نیروهای فراوان برای تامین نیازهای لژستیکی و ارتشی بود. از جمله اینکه در مسیر حرکت سپاهان در نقاط دقیق انبارهای بزرگی برای ذخیره ی مواد غذایی مستقر کردند ( بریان ،1370 ج2: ص1109 ) .
دیگر اینکه خشایارشا برای جلو گیری از نابودی کشتی هایش ، به بوبارس فرمان داد تا در حوالی کوه آتوس کانالی حفر کند . چون در لشکر کشی قبلی قسمتی از بحریه ایران ذر این مکان دچار طوفان گردیده بود . حفر این کانال 3 سال به طول انجامید و بومیان آن منطقه برای این کار اجباری به زور شلاق کار می کردند. این کانال را طوری کنده اند که دوکشتی (تری رم) می توانستند پهلو به پهلو حرت کنند . ( اومستد ، 1340، ص337) .
حتی عملیات برقرار کردن پل در هلسپونت که طوفان موجب شکستن نخستین پل آن مکان شده بوداز مقدمات این لشکر کشی به حساب می آید. در این فاصله پیاده نظام از کری تال واقع در کاپادوکیه حرکت کرد و به ساردیس رفت . چون خشایارشا دستور داده بود که همه ی لشکرها در ساردیس پایتخت لیدیه جمع شوند و بعد از آنجا به همراه خود خشایارشا به طرف یونان به راه خواهند افتاد . خشایارشا هم به همراه سپاه شاهی از رود هالیس (قزل ایرماق کنونی ) عبور کرد، شهرهای فریگیه و سلن را پشت سر گذاشت و یکسره راه سارد را درپیش گرفت تا بدانجا رسید .
خشایارشا پس از ورود به سارد فرستادگانی نزد دولت شهرهای یونانی به استثنای آتن و اسپارت فرستاد تا آب و خاک بخواهند . ( اصطلاحی از تسلیم شدن ) . بعد از آن شاه دستورساختن پل جدید داردانل را داد . بنابراین معماران زیادی مامور ساختن پل شدند . این دفعه پل مقاوم تر از قبل ساخته شد . هرودوت می گوید بعد از آنکه پل جدید داردانل ساخته شد ، حفر کانال آتس هم به پایان رسید و خبر آن را به خشایارشا دادند .
خشایار شا و سپاهیانش پس از گذراندن فصل زمستان ذر سارذیس در آغاز سال 480 قبل از میلاد به سوی هلسپونت و یونان به راه افتادند ( پیرنیا ،1389،ج1: ص 594 ) ( بریان،1377، ص 1109) .
3-2-عبور از داردانل و حرکت به سمت یونان :
خشایارشا و سپاهیانش در آغاز سال 480 ق.م پیشروی خود را به سمت یونان آغاز کردند . آنها از آن سارد مستقیم به آبیدوس در نزدیکی هلس پونت رفتند تا به وسیله ی پل هایی که از کشتی ها که بر روی رود داردانل ساخته بودند عبور کنند . خشایارشا در کنارهلس پونت بعد از حرفهایی که با اردوان داشت مملکت پارس را به او سپرد و وی را روانه ی شوش کرد . بعد از آن به دستور شاه عبور از پل های داردانل شروع شد .
در روز اول بعد از طلوع آفتاب رسوم نیایش آفتاب را بجا آوردند تا در این راه برایشان اتفاقی نیفتد . هرودوت می گوید گذشتن از پل ها هفت روز طول کشید ، آنها از روی یک پل سپاهیان را عبور می دادند و از روی پل دیگر باروبنه و اثاثیه را عبور می دادند . آنها بعد از عبور از پل ها به سمت غرب حرکت کردند ودر بین راه در منطقه ی تراکیه به محلی به نام دورسیکوس رسیدند . در آن محل قلعه ای از زمان لشکر کشی داریوش وجود داشت ، خشایارشا این محل رابرای شمارش افراد سپاه خود مناسب دید (پیرنیا،1389،ج1: ص600) و ( اومستد،1340، ص 340 ).
بنا به گفته ها ی هرودوت تعداد کل سربازان سپاه خشایارشا هنگام رسیدن به مرزهای یونان برابر با 2617610 نفر بوده اند ، که مورخ مزبور همین تعداد خدمتکار را برای آنها در نظر گرفته است ، که با این حال جمع کل ارتش خشایارشا باید حدود 5 میلیون نفر باشد . اما این ارقام هرودوت بدون شک از دیرباز قابل قبول نبوده و بیشتر به افسانه می ماند و قصد او از بیان اینگونه افسانه ها بیش از حد ارزش دادن به دلاوری های سربازان یونانی در مقابل ارتش خشایارشا بوده است . اما در ادامه خواهیم دید که در یگانه نبرد زمینی که در یونان رخ می دهد تعداد سربازان مردونیه چندان که یونانیان می گویند بیشتر از آنها نیست ( بریان ،1377، ص 1107 )
خشایارشا بعد از شمارش افراد سپاه خود با گذر از ولایات شمالی یونان همه آنها را مطیع کرده و مردمان این ولایات هم به او باج می دادند . از میان این آکانت و تسالی بود . در زمانی که خشایارشا در تسالی بود، سفیرانی را که برای آب و خاک به دولت شهر های یونانی فرستاده بود برگشتند ، و بیشتر آنها خشایارشا را به عنوان شاه بزرگ قبول کرده بودند ( پیرنیا ،1389،ج1: ص 622 ) .
احوال یونانیان نسبت به پیشروی خشایارشا :
وقتی که خبر لشکرکشی خشایارشا به یونانیان رسید آتنی ها بیش از سایرین دچار این وحشت شدند ، زیرا آنها می دانستند ضربه ی خشایارشا مستقیا به آتن خواهد رسید . پس در این هنگام یونانیان هراسان شدند ، بعضی جنگ را بی نتیجه پنداشتند ، بعضی گفتد باید وطن خود را ترک کرده وبه ایتالیا برویم و در این میان فقط عده ی کمی حاضر شدند مقاومت کنند . بدین ترتیب برای گرفتن پند و نصیحت به معبد دلف روی آوردند تا نظر غیب گو را در این مورد جویا باشند . غیب گو به آنها پاسخ داد که باید خانه های خود را رها کنید و به قلعه های چوبی پناه ببرید ، آتن طعمه ی حریق خواهد گشت و ای سالامین ربانی تو فرزندان زنان را هلاک خواهی کرد .
بعد از این جواب در بین یونانیان اختلاف نطر پیش آمد ولی در پایان تیمستوکل آتنی به آنها فهماند که منظور غیب گو از قلعه های چوبی کشتی های آتن است و مقصود از سالامین ربانی تو فرزندان زنان را نابود خواهی کرد ، فرزندان زنان دشمن می باشد (اومستد ،1340: ص 338 ) . پس از این واقعه یونانیان تصمیم گرفتند که باهم متحد شوند و به وسیله کشتی های آتنی در دریا درمقابل لشکر خشایارشا بجنگند .
3-3- جنگ های ایران و یونان :
3 -3-1-نبرد ترموپیل : خشایارشا بعد از تسالی به سمت ولایت ملیان رفت ودر آنجا اردو زد. یونانیان پس از بحث فراوان سرانجام تصمیم گرفتند که از زمین در ترموپیل و از دریا در ارتمیزیوم که دو نقطه نزدیک به هم بودند درمقابل ارتش خشایارشا صف آرایی کنند . پس لیونیداس اسپارتی با چند گروه ازهمپیمانانش تنگه ی ترموپیل را بر آنها بستند (بریان ،1377: ص 1110 ) .
خشایارشا نبرد ترموپیل را چهار روز به تاخیر انداخت ، تا شاید بلکه یونانیان عقب نشینی کنند چون معبر ترموپیل چنان تنگ بود که فقط یک ارابه می توانست از آن بگذرد ، و این وضعیت به خشایارشا اجازه نمی داد از کثرت ارتش خود استفاده کند. اما سرانجام در رو پنجم حملاتی از طرف ایرانیان صورت گرفت که تلافات سنگینی به هر دو طرف وارد آورد. وقتی که شاه بزرگ با مقاومت یونانیان روبرو شد ، نمی دانست که چه کار کند . تا اینکه یک نفر یونانی کوره راهی که می توانست سپاهیان خشایارشا را پشت سر یونانیان برساند را به آنها نشان داد ، خشایارشا هم هی دارنس فرمانده ی سپاه
هنگام حرکت کرده تا اول صبح تمام راه را طی کردند و پشت سر یونانیان رسیدند . و جاویدان را به همراه سپاهیانش همراه شخص یونانی فرستاد .
پس پارسی ها شب بعد ازاین سپاه خشایارشا از دو طرف یونانیان را محاصره کرده و شکست دادند . در این جنگ فرمانده ی یونانیان لیونیداس و دو برادر از خشایارشا هم کشته شدند ( پیرنیا ،1389،ج1: 643 ) .
3-3-2- نبرد ارتمیزیوم و فتح آتن توسط خشاسارشا :
همزمان با نبرد ترموپیل قوای دریایی دو طرف در آب های ارتمیزیوم به زدوخوردهای مختصری پرداختند که در آخر با دادن تلفات در هر دو طرف عقب نشستند .
دراین نبرد بحریه ی ایران قصد نداشت به طور مستقیم به دشمن حمله کند ، به همین خاطر نزدیک به دویست کشتی را فرستادند تا جزیره ی اوبوس را دور بزنند و یونانیان را از پشت سر محاصره کنند کهدر میان راه به وسیله ی طوفان نابود می شوند . معدوم شدن بحریه ی ایرانی یونانیان را مصمم کرد که به طرف باقی مانده ی کشتی های ایران حمله کنند ، این برخوردها نتیجه ی مشخصی نداشت ، چون در ادامه با پیروز شدن سپاه زمینی ایران در ترموپیل و رسیدن خبر آن به یونانیان در ارتمیزیوم ، آنها به جزیره ی سالامین پناه بردند ( اومستد ،1340: ص 343 ) . خشایارشا هم بدنبال آنها شهرهای سر راه را مطیع و غارت کرد . یونانیان هم بعد از رسیدن به سالامین فرستادگانی را به آتن فرستادند تا به مردم اعلام کنند که هر چه زودتر اموال و زن و فرزند خود را بردارند و به جزیره ی سالامین سفر کنند . خشایارشا هم بعد از ارتمیزیوم به آتن رفت ، وقتی به آنجا رسید آتنیان شهر را تخلیه کرده بودند و فقط افراد کهنسال و فقیران مانده بودند که آنان هم در معبد آک رُپُل پناه برده بودند.
خشایارشا هم بعد ازاین که وارد آتن شد یکسره به معبد آک رپل رفت وآنجا را تصرف کرد ،مردم را قتل عام کرد ومعبد را به آتش کشید. بعد از این خشایارشا قاصدی را به شوش فرستاد تا اردوان را از بهره مندی که حاصل کرده بودند آگاه کند، زیرا یکی از دلایل لشکرکشی خشایارشا تنبیه آتنی ها به خاطر آتش زدن ساردیس بود (پیرنیا،1389،ج1:ص660 )؛(بریان ،1377:ص1112).
3-3-3- نبرد سالامین:
خشایارشا بعد از آتش زدن آتن مذاکره ای با فرماندهان خود داشت که در آن مذاکره همه رای به جنگ دریایی در سالامین دادند و فقط ملکه آرت میز خلاف آن را پیشنهاد کرد ، خشایارشا هم البته با نظر او موافق بود ولی چون رای به جنگ دریایی خواهان بیشتری داشت ، تصمیم به جنگ دریایی گرفت . ( پیرنیا ،1389،ج1: ص 664 )
مطابق نوشته های هرودوت در سپاه یونان اختلاف نظرهایی بین متحدین روی داده بود که در پایان تلاش های تیمستوکل باعث شد که اوری بیادس اسپارتی (فرمانده ی سپاه یونان در سالامین ) را قانع کند که تنها راه حل سود بخش ، مقابله با ناوگان دریایی شاه بزرگ در خلیج سالامین می باشد . ( بریان ،1377: ص 1112 ) ( اومستد، 1340: ص 344 ) .
پس از تصمیم شاه مبنی بر جنگ دریایی ، بحریه ی ایران به جزیره ی سالامین وارد شد اما چون شب رسید وارد جنگ نشدند. یونانیان هم از نزدیک شدن سپاه دریایی ایران دچار اضطراب شدند و حتی اکثر یونانیان از قبیل اسپارتیان و پلوپونسی ها حاضر به فرار بودند . در این هنگام تیمستوکل حیله ای به کار برد. او غلام خود را نزد خشایارشا فرستاد تا پیغام مهمی را به او برساند ، غلام نزد خشایارشا رفت و گفت : مرا رییس آتنیها (تیمستوکل) مخفیانه فرستاده تا به شما بگویم که او طرفدارشاه بزرگ می باشد و بخاطر اینکه متحدان یونانی در نزاع هستند ، بهتر است قبل از اینکه فرار کنند به آنها حمله کنید . بدین ترتیب خشایارشا حرف غلام ارا قبول کرد و در همان شب دستور محاصره ی یونانیان را داد . پس وقتی که صبح شد شخصی یونانی به نام اریستید فرماندهان یونانی را از محاصره شدن توسط سپاه خشایارشا آگاه کرد . بعد از آن یونانیان سوار کشتی هایشان شده و به طرف بحریه ی ایران حرکت کردند و جنگ آغاز شد . ( پیرنیا ،1389،ج1: ص 666 ) ( اومستد، 1340: ص346 ) .
خشایارشا نبرد را از روی تختی که در پای تپه ای کنار تنگخ بود تماشا می کرد . هرودوت می گوید در ابتدای جنگ یونانیان به محض دیدن دشمن عقب نشینی کردند اما همین که یکی از کشتی های آتنی به طرف کشتی های ایرانی حمله برد ،بقیه ی یونانیان هم به کمکش شتافتند .
دراین جنگ به دلیل اینکه کشتی های یونانی کوچک تر از کشتی های ایرانی بود راحت تر مانور می دادند و کشتی های ایرانی را از بغل مورد حمله قرارداده و غرق می کردند . در این جنگ نزدیک بیش از دویست فروند کشتی ایرانی معدوم شد و در پایان منجر به شکست قوای ایرانی شد ( پاییز480ق.م) . (پیرنیا ،1389،ج1: ص668 )
یکی از دلایل نابودی ایرانیان در این جنگ این بود که بیشتر آنهایی که غرق می شدند شنا بلد نبودند و در نتیجه به راحتی غرق می شدند .
بازگشت خشایارشا به آسیا :
خشایارشا پس از عدم بهره مندی در جدال سالامیس تصمیم بازگشت به آسیا گرفت و از آنجا همراه سپاهیانش به طرف آبیدوس حرکت کرد . هرودوت گفته است که خشایارشا به خاطر اینکه فکر می کرد مبادا یونانیان به طرف داردانل رفته و پل را خراب کنند تصمیم به عقب نشینی گرفت . اما چون خود هرودوت می گوید که تیمستوکل به خشایارشا پیغام می دهد که او مانع از رفتن یونانیان به داردانل و خراب کردن پل شده است و خشایارشا می تواند با خاطری آسوده برگردد ، پس نمی توان از نگرانی شخص خشایارشا نسبت به خراب شدن پل حرفی زد . ( پیرنیا ، 1389، ج1: 674 ) .
وقتی که سپاه به تسالی رسید ، مردونیوس از میان سپاهیان سپاه جاویدان را به همراه هزار نفر سواره نظام برای ادامه جنگ در یونان جدا کرد. خشایارشا هم از آنجا راهی سارد شد . بعد از آن هم درارتباط دایمی با مردونیوس ماند ونظارت بر مجموعه عملیات نظامی را ادامه داد . مردونیوس می خواست زمستان را در تسالی بگذراند و بعد به پلوپونس حمله کند . هرودوت می گوید زمانی که مردونیوس در تسالی به سر می برد ، شخصی موسوم به اسکندر پسر آمینتاس که پادشاه مقدونیه بود ( با اسکندری که به شرق حمله کرد اشتباه نشود ) را نزد آتنی ها می فرستد تا به آنها پیشنهاد اتحاد دهد ، اما با جواب سرد آتنیها مواجه شد . بعد از این مردونیه دوباره به آتن حمله کرد و آنچه را که از قبل مانده بود ویران و آتش زد. این بار هم بیشتر جمعیت آتن در شهر نبودندو هنوز هم در سالامیس به سر می بردند.
در این هنگام چون مردونیوس از ملحق شدن 5000هزار نفر سنگین اسلحه اسپارتی به آتنیان مطلع شد ، آتن را ترک کرد و به سرزمین تب در کنار رود آسپ رفت . یونانیان هم به پلاته رفتند.
3-3-4- نبرد پلاته (تابستان سال 479ق.م) :
پس از رفتن یونانیان به پلاته مردونیوس هم لشکر خود را در کننار رود آسپ مستقر کرد . هردوت تعداد نفرات مردونیوس را 300هزار نفر و تعدادنفرات یونانی را 110هزار نفر نوشته که بدون شک مبالغه های زیادی در آن به کار رفته است . در ابتدای جنگ مردونیه که از کمی آذوقه نگران بود ، با یک حمله آذوقه دشمن را ربود و آنها را هلاک کرد . در ادامه یونانیان تصمیم به عقب نشینی گرفتند که در واقع برای گمراه کردن سواره نظام مردونیوس بود . ( اومستد ، ص250 ) . بر اثر عقب نشینی یونانیان مردونیوس به سپاهیانش دستور داد تا از رود آسپ گذشته و آنها را تعقیب کنند ، زیرا که فکر می کرد آنها فرار می کنند ، در تعقیب یونانیان بیشر حواس مردونیوس متوجه اسپارتیان بود و کوه مانع از آن بود که حرکت یونانیان را در جلگه ببیند. پس هنگامی که به اسپارتیان رسیدند و به آنها حمله کردند ، اسپارتیان آتنی ها را به کمک طلبیدند . در ابتدا ایرانیان توانستند در مقابل حملات دشمن دوام بیاورند و حتی تلفات سنگینی به آنها وارد کردند . ( پیرنیا ،1389، ج1: 702 )
در این میان مردونیوس دچار اشتباه بزرگی شد که با هزار نفر پارسی جنگی به میدان نبرد رفت که باعث کشته شدنش شد . کشته شدن مردونیوس منجر به فرار و عقب نشینی سپاه شد و پیروزی نصیب یونانیان گردید. اسپارتیان با کشتن مردونیوس انتقام مرگ لیونیداس را که در نبرد ترموپیل کشته شده بود را از ایرانیان گرفتند . (اومستد ،1340: 351 ) . بعد از فرار سپاهیان ایران به اردوگاهشان ، یونانیان هم آنها را دنبال کردند و همه ی آنها را در اردوگاهشان از دم تیغ گزرانیدند و بعد از اینکه به خمیه ی مردونیوس دست یافتند و با ثروت و غنایم زیاد آن روبررو شدند مات و مبهوت شدند . (پیرنیا، 1389، ج1: 703 ) .
3-3-5- نبرد میکال(تابستان479) :
تاریخ دقیق این نبرد معلوم نیست ، هرودوت آن را درهمان روز نبرد پلاته دانسته است. به هر حال تقارن زمانی این دو واقعه چندان مشخص نیست ، اما چند روز اختلاف بهتر می تواند به حقیقت نزدیک تر باشد . این جنگ بیشتر به خاطر آزادی مردم جزیره ی ساموس از دست ایرانیان رخ داده است . در زمانی که نیروی دریایی یونان در دلوس لنگر انداخته بود ، مردم ساموس مخفیانه به فرمانده ی یونانیان پیغام می دهند که آنها رت از اسارت ایرانیان رها سازند ، یونانیان هم جواب مثبت داده و در نزدیکی ساموس لنگر انداختند. وقتی که ایرانیان از این موضوع مطلع شدند مجلس مشورتی ترتیب دادند و در این مجلس تصمیم گرفتند که در آنجا به نبرد نپردازند و یونانیان را به دماغه میکال که قسمت سوم سپاه خشایارشا آنجا بود ، بکشانند تا در پناه نیروی زمینی خود قرار گیرند . ( پیرنیا ،1389، ج1: 709 ) .
یونانیان هم آنها را دنبال کردند و وقتی که به آنجا رسیدند آماده ی نبرد شدند . در ایند هنگام خبر پیروزی یونانیان در پلاته به گوش بحریه ی آنان رسید و امید آنها را برای پیروزی دوچندان کرد. بالاخره یونانیان جنگ را آغاز کردند ، در ابتدا سپاه ایران در پشت سنگرهایشان می جنگیدند ولی بعد از اینکه سنگرهایشان خراب شد ، رودررو در مقابل دشمن به نبرد پرداختند . اما در ادامه کاری از پیش نبردند و کم کم بعضی میدان نبرد را خالی گذاشته و فرار کردند، آن عده ی کم هم که ماندند تاب مقابله با حملات یونانیان را نیاوردند و کشته شدند و جنگ به پیروزی مدافعان یونانی تمام شد(اومستد،1340: ص354) .
یونانیان بعد از جنگ تمام کشتی های ایرانی را به آتش کشیدند و قابل ذکر است که در این نبرد اهالی ایونیه بر ضده شاه بزرگ قیام کردند.یونانیان بعد از پیروزی در میکال به طرف هلسپونت رفتند با این فکر که پل آنجا را خراب کنند زیرا تصور می کردند که پل مزبور هنوز خراب نشده . وقتی که آنها به داردانل رسیدند دیدند که پل خراب شده پس اسپارتیان و پلوپونسی ها برگشتند ولی آتنیان تصمیم گرفتند که بمانند و شهرسس تس را که در سمت آسیایی هلسپونت قرار داشت را محاصره کردند و بعد از اتمام آذوقه ی شهر موفق به فتح آن گردیدند . آتنیان هنگام بازگشت به یونان قطع هایی از طناب های پل داردانل را به عنوان یادگاری به آتن بردند. ( پیرنیا، 1389، ج1: 713 )،( اومستد،1340: 354 )
به هر حال نبرد میکال باعث شد که سرزمین ایونیه برضده شاه بزرگ سر به شورش بردارد و در پایان این نبرد هم اجتماع ساموس تشکیل شد و آنچه که بعدها تبدیل به کنفدراسیون دلوس شد پدید آمد و درآسیای صغیر همه ی شهرهای جزیره ای به این اتخادیه پیوستند.(بریان، 1377: 1123)
4- دلایل عدم موفقیت خشایارشا در یونان :
1--بزرگترین اشتباه خشایارشا در این جنگ ها جنگ دریایی سالامیس بود که فتوحات بعدی یونانیان را هموار کرد. زیرا اگر خشایارشا به آنها حمله نمی کرد خیلی زود اتخاد آنها از هم می پاشید.
2-دومین اشتباه واهمه ی خشایارشا و عجله ی اودربرگشتن به آسیا بو ، زیرا اگر خشایارشا نیروی بی مصرف خود را به آسیا می فرستاد و خود با استفاده از دو ثلث نیروی دریایی و نروی زمینی خود تگه ی کرنت در اسپارت حمله می کرد بهتر بود، وبارفتن نیروی بی مصرف به آسیا مشکل آذوقه هم خل می شد. نگرانی خشایارشا از خرابی پل به وسیله ی یونانیان هم موردی نداشت خود فرمانده ی یونانیان در جنگ سالامیس از رفتن به هلسپونت و خراب کردن پل جلوگیری کرده بود. زیرا اوگفته بود : اگر خشایارشا را در اروپا حبس کنیم، مجور می شود تجدید قوا کند و درنتیجه ما را نابود خواهد کرد.
3- سومین اشتباه سهل انگاری مردونیوس در حمله به اسپارت بود ، تا اینکه دیوار کرنت را تمام کردند و قوای یونانی هم بر خود افزودند . پس سهل انگاری مردونیه و حتی رفتن دوباره به آتن وآتش زدن آن کاری بیهوده بود.
حتی اگر مردونیوس به پلوپونس حمله می کرد وضعیت ایران از وضعیتش در پلاته بدتر نمی شد ، ولی در صورت پیروزی در پلوپونس می توانست به تمام یونان دسترسی پیدا کند و جنگ خاتمه می یافت.
4- چهارمین دلیل فقدان اسلحه ی دفاعی مناسب در سپاه ایران بود زیرا خود هردوت می گوید که در رشادت و جسارت ایرانیان به هیچ وجه کمتر از جنگجویان یونانی نبوده اند . و مشکل دیگر ایرانی ها کشتی های سنگین بود که در جای تنگی مثل آبهای سالامیس نمی شد به خوبی از آنها استفاده به عمل آید و درمقابل ، کشتی های یونانی چون سبک بودند به راحتی مانور می دادند و حتی کشتی های ایرانی را از بغل مورد تهاجم قرار می دادند.
به غیرازاین دلایل عمده که ذکر شد ، دلایل فرعی دیگری هم در ناکامی ایرانیان تاثیر داشت از قبیل اینکه تنوع و گوناگونی سپاه خشایارشا که از ملل مختلف تشکیل شده بود و در نتیجه باعث می شد که آنها با جان و دل نجنگند، ولی یونانیان در خانه ی خود و برای دفاع از میهن خود وبرای آزادی می جنگیدند. اما در مقابل ایرانیان از ترس شاه بزرگ (خشایارشا) می جنگیدند. در پایان پس از اینکه تمام کیفیات جنگ را درنظر گرفتیم و با وجود نواقص لشکر ایران اگر جنگ دریایی سالامیس روی نداده بود به احتمال زیاد خشایارشا دریونان فاتح می شد که از نظر مورخان جدید غرب و شرق جریان تاریخ را عوض می کرد. (پیرنیا، 1389، ج1: 725) .
نتیجه گیری:
براساس آنچه گفته شده لشکرکشی خشایارشاوجنگ های او درمقابل هلنی ها که ریشه در تاریخ باستان ایران دارد، نقش مهمی در روند تاریخی سرزمین ما داشته است . و به طور کلی این لشکر کشی نظامی خشایارشا به غرب نتایج تاثیرگذار برای طرفین رقم زد. در واقع ناکامی سپاه خشایارشا در جنگ هایشان با یونانیان باعث از بین رفت شکوه و عظمت سلسله ی هخامنشیان شد. خشایارشا که توانسته بود بزرگترین لشکر آن زمان را به حرکت درآورد ، در ادامه با بی تدبیری در جنگ ها و پیش دستی که در شروع جنگ ها ، باعث ناکارآمدی سپاه بزرگ خود شد .
یونانیان هم به این دلیل که توانسته بودند جلوی سقوط کشورشان را در مقابل ایرانیان بگیرند ، بیش از پیش با هم متحد شدند و با تشکیل اتحادیه ی دلوس به رهبری آتن ، به مستملکات ایران در آسیای صغیر حمله کردند و موفق شدند هم کیشان ایونیه ای خود را که زیر سلطه هخامنشیان بودند ، آزاد کنند . حتی به نوعی می توان لشکرکشی اسکندر مقدونی به شرق را از نتایج شکست های خشایارشا در مقابل یونانیان به حساب آورد .
منابع و ماخذ: ا
1- اومستد، ا.ت، (1340)،تاریخ شاهنشاهی هخامنشی،محمد مقدم،تهران، انتشارات فرانکلین تهران- نیویورک چاپ اول
2- بریان، پی یر، (1377)، تاریخ امپراطوری هخامنشیان، مهدی سمسار، تهران، انتشارات زریاب،چاپ دوم
3- پیرنیا، حسن، (1389)، تاریخ ایران باستان، تهران، موسسه ی انتشارات نگاه،چاپ هفتم، جلد1 .